تاریخ : 1393,سه شنبه 07 بهمن12:05
کد خبر : 155928 - سرویس خبری : خبرهای ویژه

مسئله «چند قدم پیاده روی» نیست؛ مسئله «چند قدم پیاده روی با بزرگترین دشمن مردم است»

با این حساب منطقی به نظر می‌رسد اگر مذاکرات هسته‌ای را نیز در چنین چیدمانی از سیاست خارجی ایالات متحده و به عنوان نبردی در فاز دیپلماسی قرار دهیم. بر این اساس، فضای مذاکرات نه با چند دقیقه قدم زدن که حتی با کیلومترها پیاده‌روی نیز عوض نخواهد شد.

خبرنامه دانشجویان ایران: سال 1967 بود که انتصابی معنادار در دستگاه اجرایی ایالات متحده رخ داد، انتصابی که شاید تا آن زمان اولین و آشکارترین نمونه از یک «ارتباط آمریکایی» در ساختار پیچیده‌ای از قدرت بود: ژنرال رابرت مک‌نامارا وزیر دفاع جانسون –رئیس‌جمهور دموکرات ایالات متحده- به ریاست بانک جهانی منصوب شد. مک‌نامارا واضع طرح مفتضحانه بمباران ویتنام شمالی و وزیر جنگ شکست‌خورده ایالات متحده در ویتنام بود که حالا در منصبی تازه و در ظاهری کاملا متفاوت مشغول به کار می‌شد. کارشناسان و اقتصاددانان آمریکایی اما تحلیلی دقیق و جالب توجه از این انتصاب داشتند: «به نظر می‌رسد می‌توان نتیجه گرفت که ژنرال مک‌نامارا وزیر جنگ سابق آمریکا، سرخورده از تحمیل شکست نظامی به ویتنام این بار در جنگ با کشورهای در حال توسعه، طرح گرسنگی هلاکت‌بار آنان را در بانک جهانی پی می‌گرفت.»

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران» سیدمحمدعماد اعرابی در یادداشتی در کیهان نوشت: در بسیاری از مناقشات، ایالات متحده آمریکا نه فقط به پرسنل و ادوات جنگی وزارت دفاع که نیز به دیپلمات‌ها و متخصصان اطلاعاتی، متخصصان سموم شیمیایی کشاورزی، بانکداران و اقتصاددانان [...] و حرفه‌ای‌هایی از ده‌ها و ده‌ها نوع دیگر نیازمند است.»

بر همین اساس بود که مشاور ارشد شورای روابط خارجی آمریکا در سال 1388 اقدام آشوبگران خیابانی در ایران را بخشی از جنگ نیابتی آمریکا علیه ایران تحلیل کرد.

این نبرد یکپارچه و همه‌جانبه‌ گاه در فاز اقدامات مسلحانه نظیر کودتای نوژه و جنگ تحمیلی؛ گاه در فاز بی‌ثبات‌سازی حاکمیت مرکزی نظیر گروهک‌های تجزیه‌طلب و آشوب‌های خیابانی؛ گاه در فاز فرهنگی نظیر پروژه جذب و هضم و استحاله از درون و گاهی در فاز اقتصادی نظیر کاهش قیمت نفت، نوسانات نرخ ارز و ... خود را نشان می‌دهد، به عبارتی تمامی این اقدامات، رویدادهایی مشاهده پذیر از یک سیاست خارجی واحد و پایدار با هدفگذاری‌های خرد و کلان است.

این نکته را اولین بار در سال 1388 روزنامه تلگراف چاپ لندن منتشر کرد: «رئیس‌جمهور، انجام عملیاتی با عنوان «سیاه»(Black) را توسط سازمان سیا با هدف تغییر رژیم ایران به تصویب رسانده است. آقای بوش یک سند رسمی مبنی بر حمایت از سازمان سیا برای ایجاد یک کمپین تبلیغاتی و شایعه‌پردازی به قصد بی‌ثبات‌سازی و نهایتا سرنگونی حکومت روحانیون را امضا کرده است. با این حساب منطقی به نظر می‌رسد اگر مذاکرات هسته‌ای را نیز در چنین چیدمانی از سیاست خارجی ایالات متحده و به عنوان نبردی در فاز دیپلماسی قرار دهیم. بر این اساس، فضای مذاکرات نه با چند دقیقه قدم زدن که حتی با کیلومترها پیاده‌روی نیز عوض نخواهد شد.

مهدی محمدی نیز در یادداشتی در این رابطه نوشته است: اصل مساله این است که دولت آشکارا از خط قرمزی که در زمینه فراتر نبردن تعامل با آمریکا از موضوع هسته‌ای برای آن ترسیم شده، عبور کرده است. آنچه اکنون عملا امی‌بینیم این است که وزارت امور خارجه در حال ایجاد زیرساختی از روابط با آمریکاست که چه مذاکرات هسته‌ای به نتیجه برسد و چه نرسد، به هم زدن این زیرساخت برای دولت دشوار خواهد بود.

پیاده روی ظریف و کری در مذاکرات

قدم زدن محمدجواد ظریف و جان کری در ژنو ارزش دیپلماتیک چندانی نداشته و ظریف خود گفته است هدف آنها صرفا رفع خستگی پس از یک مذاکره چندین ساعته بوده است. در واقع مساله اصلی در اینجا هم دیپلماسی نیست. دیپلماسی به آن خوبی که آقایان انتظار داشتند و وعده داده بودند پیش نمی‌رود و حل آن هم با نشستن میسر نشده، با قدم زدن و حتی دویدن هم ممکن نخواهد شد.

به عبارت دیگر، مساله این است که دولت در حال تغییر دادن سنت‌های دیپلماتیک نظام در تعامل با آمریکاست و عملا خود را درگیر نوعی از روابط با آمریکایی‌ها کرده که هیچ سنخیتی با تداوم تقابل راهبردی تهران ـ واشنگتن ندارد. این سنت جدید که دیپلمات‌های وزارت امور خارجه با رفتارهایی نظیر پیاده‌روی، صدا کردن یکدیگر با نام کوچک، تلفن و ایمیل روزانه و احتمالا رفتارهای دیگری که ما از آنها مطلع نشده‌ایم، در حال ایجاد آن هستند، همه در راستای تغییر سنت دیپلماتیک ایران درباره آمریکاست که دولت هیچ مجوزی برای آن ندارد و هیچ استدلال قانع‌کننده‌ای هم که بتواند چنین رفتاری را توجیه کند در دست نیست.

پیاده روی ظریف و کری در مذاکرات

این نکته مهمی است. زمانی هست که یک دیپلمات با طرف مقابلش به خنده و گپ و گعده می‌نشیند ولی پس پرده فراموش نمی‌کند آن که روبه‌رویش نشسته دشمن است و باید از همه ابزارهای موجود برای تقابل با او بهره ببرد. این جنس نشست و برخاست خیلی مهم نیست و نباید بر آن سخت گرفت اما اگر در میانه بگو و بخند، دیپلماتی فراموش کرد که اصل قصه چیست و پوسته را با هسته اشتباه گرفت و فرم دیپلماسی را به جای محتوای آن نشاند و دلش متمایل به مهربانی و همدلی با دشمن شد و سرآخر، هم ادبیاتش دگرگون شد و هم منطق طرف مقابل را پذیرفت؛ آنجاست که فاجعه رخ می‌دهد. منتقدان نگران این دومی بوده‌اند که چنین با حرارت به پیاده‌روی ژنو واکنش نشان دادند.


کد خبرنگار : 26