
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ خواب زدهها فیلم خوش ساختی از نظر فُرم به حساب میآید.قصه داشت، سوژه داشت، شخصیت داشت، ایده داشت، و البته هیچ وقت فراموش نمیکنیم که همهی اینها را داشت که داشتههای ما را از ما بگیرد!

سوژه و ایده این است که قرار است رئیس شرکت بزرگی بمیرد که البته در خواب این پیام به او داده شده است! قرار است از یک نفر حلالیت بگیرد یا با دیدگاه جیرانی او را راضی کند (از لحاظ انسانی نه ایمانی و شرعی) تا مبادا در عالم بعد از مرگ برود جهنم! جیرانی واقعا مفهوم بدی را خواسته جا بیاندازد و لُبّ مطلبش با توجه به تمام فیلم میشود:
مرگ، خبر مرگ، خوب بودن اکثر مردم، ظاهر مناسب داشتن اکثر مردم، و هرچه در مورد حلالیت و دنیا و آخرت بیان میشود، دروغ و خوابزدهگی است و حداکثر کاری که باید کرد این است که: باید انسان بود و خود آدم باید خوب باشد! مابقی همه خواب است!
حالا خوب چیست و انسان را چه کسی تعریف میکند، با خداست!؟ مدیر کل شرکت بزرگ که اصلانی نقش آن را ایفا میکند، انسان ظاهرالصّلاح و باطنالخبیثی است. هرکس و ناکسی را که بگویی صیغه کردهاست و… و البته قرار است تا ۲۴ ساعت آینده بمیرد! اتفاقا به نجس و پاکی و روابط زن و مرد هم حساس و غیرتی است! کاسب کار است و خوابزده شدهاست! فیلم تا دقیقهی آخر اینگونه به ما میباوراند که حقیقتا او تا ۲۴ ساعت آینده خواهد مرد. ولی در دقیقهی آخر این باورِ شما را متلاشی میکند و یک سوال بزرگ میپرسد:
نکند همهی ما خوابیم یا خواب زدهایم یا داریم یک خواب دسته جمعی میبینیم!؟
اگر کمی لایهایتر بخواهیم مطلب را باز کنیم، تمام ایمان و اعتقاد و شرعِ ما و هرچه بر اساس آنها شکل میگیرد را یک باره خراب میکند و برای ما شکی عجیب بر میانگیزد! (البته به خیال کارگردان)
فیلم با لحنی طنزگونه مخاطب را با خودش همراه میکند، حرفهای جدی و شوخی را با هم میزند و خلط مبحث زیادی میکند. ایمان به هر چیزی که فریدون خان ایمان میداند را مطرح میکند و هر چیزی را میگوید و ما را تا آخر با خود همراه میکند و که تیر خلاص را در پایان فیلم به ذهن تئوریک ما مینشاند! و صد البته بسیاری هم که در فلسفه و منطق دستی بر آتش ندارند، این شک برایشان پیش میآید که نکند همهی ما خوابیم!
آدمهای این فیلم روابط ناصحیحی دارند… عشقهایی که از ذوذنقهای بودن که هیچ، از حلال و حرام بودن هم رد میشوند و دیوانگی و جنونی در آن دیده میشود که مخاطب میماند به اینها بخندد یا گریه کند!؟
اکبر عبدی هم، از آن زنهای کشف شده، توسط میرباقری است؛ و اگر او این زن تازه زن شدهی سینمای مارا پیدا نمیکرد، این کارگردانانی که بوسه و ماچ و مکشفه بودن زن را لازم دارند و پررویی فیلم شیفتگی را ندارند چه باید میکردند؟!
به اکبر عبدی نمیدانم چه باید گفت! عجیب است کارهایش! برادرت شهید نشد که بیایی با لباس زنانه و آرایش زنانه و زیر ابروی برداشته، بنوازی و برای ما قِر بدهی و فکر کنی کولاک کردهای! نمیدانم شاید با این جملهی بنده دردش بیاید… خدا میداند…
اصلانی نسبتا بازی متوسطی داشته و نسبت به کارهای دیگرش، بعید است زیاد درخشان باشد.

نکتهی آخری که امروز مطمئن شدم که حتما با برنامه و قصد و غرض پیش میرود این است که جریان موسیقی غیر مجاز ما جای بسیار خوبی برای اکران عمومی پیدا کرده است! سینما انگار خودفروختهی موسیقی غیرمجاز و زیرزمینی ما شدهاست! فقط خود فروختگی به جریان انقلاب و اسلام ناب و دفاع مقدس اخ و چیز و پیف است! خودفروختگی به مخالفان و معترضان به انقلاب و اسلام ناب و سبک زندگی اسلامی حلال و طیب و طاهر است! خود فروختگی تا چه حد؟! آقای جیرانی تاچه حد؟!
دیگر باید سینمای مستقل را فراموش کرد…کارش نمیشود کرد… فروختهی فروخته شده است…
این همه زور زدند که صنف مستقلی باشند حالا پولهای ملی را میگیرند و برای صنف خوانندگان زیرزمینی خرج میکنند! یعنی دلال پولهای مردمند برای عزیزان زیرخاکی!
منبع: سمعک