خبرنامه دانشجویان ایران: اولین شخصیت تاریخی که به سبب دافعه اش در عین جاذبه هایش، جنگ داخلی کرده است، امیرالمومنین علی(ع) است و می توان او را قهرمان جنگ های داخلی نامید تا جایی که می فرماید: چشم اين فتنه را من درآوردم. غير از من احدى جرأت چنين كارى را نداشت.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، علی(ع) هميشه هم جاذبه داشته است و هم دافعه. مخصوصاً در دوره اسلام از اول گروهى را مىبينيم كه به گرد على بيشتر مىچرخند و گروهى ديگر را مىبينيم كه با او چندان ميانه خوبى ندارند و احياناً از وجود او رنج مىبرند.
على(ع) مردى ناراضى ساز بود. اين يكى ديگر از افتخارات بزرگ اوست؛ اقدامات امیرالمونین علی(ع) چه پیش از شهادت رسول گرامی اسلام و چه پس از آن، پیوسته به سبب عمل به شرع، دشمن ساز بوده است.
اول؛ پيغمبر على را به فرماندهى لشكرى به يمن فرستاد. در برگشتن براى ملاقات پيغمبر عزم مكه كرد. در نزديكيهاى مكه يكى از لشكريان را به جاى خويش گذاشت و خود براى گزارش سفر زودتر به سوى رسول اللَّه شتافت. آن شخص حُلّههايى را كه على همراه آورده بود در بين لشكريان تقسيم كرد تا با لباسهاى نو وارد مكه شوند. على كه برگشت به اين عمل اعتراض كرد و آن را بىانضباطى دانست، زيرا نمىبايست قبل از اينكه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله كسب تكليف شود تصميمى درباره حلّهها گرفته شود، و در حقيقت از نظر على عليه السلام اين كار نوعى تصرف در بيت المال بود بدون اطلاع و اجازه پيشواى مسلمين. از اين رو على عليه السلام دستور داد حلّهها را از تن خود بكَنند و آنها را در جايگاه مخصوص قرار داد كه تحويل پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله داده شود و آن حضرت خودشان درباره آنها تصميم بگيرد.
لشكريان على عليه السلام از اين عمل ناراحت شدند. همينكه به حضور پيغمبر اكرم(ص) رسيدند و رسول اكرم صلى الله عليه و آله احوال آنها را جويا شد، از خشونت على عليه السلام در مورد حلّهها شكايت كردند. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آنان را مخاطب ساخت و گفت: يا ايُّهَاالنّاسُ! لا تَشْكوا عَلِيّاً فَوَاللَّهِ انَّهُ لَأَخْشَنُ فى ذاتِ اللَّهِ مِنْ انْ يُشْكى؛ مردم! از على شكوه نكنيد كه به خدا سوگند او در راه خدا شديدتر از اين است كه كسى درباره وى شكايت كند.
دوم؛ خالد بن ولید از سرداران نیرومند قریش بود. او در سال هفتم هجرت از مکه به مدینه مهاجرت کرد و به مسلمانان پیوست. ولی پیش از مسلمانی در نبردهایی که از طرف قریش برای برانداختن حکوت اسلام برپا می شد شرکت می کرد. او همان است که در جنگ احد با استفاده از غفلت نگهبانان تپه، از پشت به مسلمانان حمله کرد.
این مرد پس از اسلام آوردن بر علی(ع) حسد می برد تا جایی که پس از شهادت رسول گرامی اسلام(ص) به دستور خلیفه وقت تصمیم بر قتل حضرت گرفت که به دلایلی موفق نشد.
ماجرا از این قرار بود که پیامبر(ص) حضرت علی(ع) را در راس گروهی که خالد نیز در آن بین بود به یمن اعزام کرد. ارتش اسلام در نقطه ای از یمن با قبیله بنی زید به نبرد پرداخت و بر دشمن پیروز شد و غنایمی به دست آورد. اما روش امام علی(ع) در تقسیم غنایم مورد رضایت خالد واقع نشد و در نامه ای به پیامبر به بدگویی از علی(ع) پرداخت تا جایی که آثار خشم در چهره پیامبر پس از خواندن نامه ظاهر شد.
سوم؛ آیات سوره برائت هنگامی نازل شد که پیامبر تصمیم به شرکت در مراسم حج نداشت و تصمیم داشت در سال بعد [حجه الوداع] در این مراسم شرکت کند؛ اما ناچار بود کسی را برای ابلاغ پیامهای الهی انتخاب کند. نخست قسمتی از آغاز سوره برائت را به ابوبکر آموخت و او را با چهل تن روانه مکه ساخت.
هنگامی که ابوبکر راه مکه را در پیش گرفت، وحی الهی نازل شد و به پیامبر دستور داد که این پیام ها را باید خود پیامبر یا کسی که از اوست به مردم برساند و غیر از ایشان کسی صلاحیت ندارد.
بلافاصله پیامبر(ص) علی(ع) را احضار کرد و برای انجام این کار روانه مکه کرد. امیرمومنان وارد مکه شد و 13 آیه از سوره برائت و قطعنامه چهار ماده ای را ابلاغ کرد که به واسطه آن مشرکان فهمیدند تنها چهار ماه مهلت دارند که تکلیف خود را با حکومت روشن سازند.
هنگامی که ابوبکر از عزل خود آگاه شد با ناراحتی خاصی به مدینه بازگشت و زبان به گله گشود که پیامبر(ص) به او گفت: پیک الهی فرا رسید و گفت جز من و یا کسی که از خود اوست، دیگری به این کار صلاحیت ندارد.
در ميان اصحاب پيغمبر هيچ كس مانند على دوستانى فداكار نداشت، همچنانكه هيچ كس مانند او دشمنانى اينچنين جسور و خطرناك نداشت. مردى بود كه حتى بعد از مرگ، جنازهاش مورد هجوم دشمنان واقع گشت.
اگر بیست و پنج سال خانه نشینی وی را نتیجهی دافعه های او در زمان رسول اکرم(ص) بدانیم، حکومت چهار ساله وی نیز با سه جنگ داخلی همراه بوده است تا جایی که می توان امیرالمومنین را قهرمان جنگ های داخلی نامید.
چهارم؛ جنگ با ناكثين که از لحاظ روحيه، پول پرستان بودند.[جنگ جمل] و تاب عدالت امیرالمومنین(ع) را نداشتند.
البته عايشه بيش از هرچيزى تحت تأثير يك سلسله عقدههاى روانى قرار گرفته بود، به تعبير اميرالمؤمنين سينه او مثل كوره آهنگرى مشتعل به آتش بوده. حاضر بود كه هركس ديگر [غير از على عليه السلام] خلافت را به دست بگيرد و تمام محروميتها را متحمل بشود، نه اينكه دنبال پول بود.
عايشه مسلّم از نظر زندگى مادى قانع بود به همان چيزى كه همه به او مىدادند. هركس كه خليفه مىشد آن مقدارى كه بايد به زنهاى پيغمبر ماهانه بدهد به او مىداد. ولى از نظر روحى آن كينهها و اينكه به حضرت زهرا به چشم دختر هووى سابق خودش نگاه مىكرد و علاقه عجيب حضرت رسول نسبت به خديجه، يك زن پير، با اينكه خودش دختر جوان زيبايى بود و مىديد باز هم نمىتواند جاى [او را بگيرد و] ناراحت مىشد و گاهى اين ناراحتى را ابراز مىكرد، آن علاقه شديد حضرت رسول نسبت به حضرت زهرا و آن احترام فوق العادهاى كه براى حضرت زهرا قائل بود، اينها حسادتش را برمىانگيخت و نسبت به اميرالمؤمنين از همان ابتدا حسادت مىورزيد. ابن ابى الحديد و ديگران هم قضيه را گفتهاند. او آن روزى كه شنيد خلافت به على رسيده اصلًا آتش گرفت، فقط روى حسادت.
در مورد طلحه و زبير البته عوامل ديگرى در كار بود. اينها مردمى بودند كه در زمان خلافت عمر و بالخصوص در زمان خلافت عثمان مزاياى عجيب زيادى كسب كرده بودند و بعد هم مىخواستند در امر خلافت يك نوع شركتى داشته باشند تا باز هم دنباله همان استفاده و بهره كشىشان را ببرند. ولى ديدند كه قضيه اينطور نيست.
طلحه و زبیر به حضور امام رسیدند و گفتند: ما با تو بیعت کردیم که در رهبری با تو شریک باشیم اما حضرت علی(ع) شرط انان را تکذیب کرد. على نه تنها به اينها سهمى نخواهد داد بلكه بخشى از آنچه را هم كه گرفتهاند از اينها پس خواهد گرفت. اين بود كه آمدند مسئله قتل عثمان را بهانه قرار دادند.
پنجم؛ جنگ با قاسطين که از لحاظ روحیه سياسیون و منفاقین بودند. [جنگ صفین] آنها مىكوشيدند تا زمام حكومت را در دست گيرند و بنيان حكومت و زمامدارى على را در هم فرو ريزند حتی عدهاى پيشنهاد كردند تا امیرالمومنین(ع) با آنها كنار آيد و تا حدودى مطامعشان را تأمين كند. او نمىپذيرفت، زيرا كه او اهل اين حرفها نبود. او آمده بود كه با ظلم مبارزه كند نه آنكه ظلم را امضا كند و در حقيقت جنگ على با آنها جنگ با نفاق و دورويى بود. معاويه سوابقى با اميرالمؤمنين داشت، على قاتل عمو و برادرش بود، لذا كينه مىورزيد.
ششم؛ جنگ با مارقين که روحشان روح عصبيتهاى ناروا و خشكه مقدسىها و جهالتهاى خطرناك بود. على نسبت به همه اينها دافعهاى نيرومند و حالتى آشتى ناپذير داشت.
در ماجرای حکمیت خوارج كه به وجودآورنده اين جريان بودند، رسوايى حكميت را با چشم ديدند و به اشتباه خود پى بردند. اما نمىفهميدند اشتباه در كجا بوده است. نمىگفتند خطاى ما در اين بود كه تسليم نيرنگ معاويه و عمرو عاص شديم و جنگ را متوقف كرديم، و هم نمىگفتند كه پس از قرار حكميت، در انتخاب «داور» خطا كرديم كه ابوموسى را حريف عمرو عاص قرار داديم، بلكه مىگفتند: اينكه دو نفر انسان را در دين خدا حكم و داور قرار داديم خلاف شرع و كفر بود، حاكم منحصراً خداست نه انسانها و آمدند پيش على كه نفهميديم و تن به حكميت داديم؛ هم تو كافر گشتى و هم ما؛ ما توبه كرديم، تو هم توبه كن. مصيبت تجديد و مضاعف شد.
على گفت: توبه به هر حال خوب است، «اسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ» ما همواره از هر گناهى استغفار مىكنيم. گفتند: اين كافى نيست، بلكه بايد اعتراف كنى كه «حكميت» گناه بوده و از اين گناه توبه كنى. گفت: آخر من مسأله تحكيم را به وجود نياوردم؛ خودتان به وجود آورديد و نتيجهاش را نيز ديديد، و از طرفى ديگر چيزى كه در اسلام مشروع است چگونه آن را گناه قلمداد كنم و گناهى كه مرتكب نشدهام به آن اعتراف كنم؟!.



