خ
برنامه دانشجویان ایران: علی مرادخانی// بررسی اثر پیشین «سامان سالور» می تواند پیش زمینه ای از کارگردان و اثر امروزش به دست بدهد. کارگردان «سیزده59» که نشان داده در سوژه یابی موفق عمل می کند و البته ایراداتی نیز به فیلمنامه هایش وارد است.
در هر حال «تمشک» فیلم جدید «سامان سالور» با روایت داستان زن و مردی که قدرت بچه دار شدن ندارند و برای حل این مشکل دست به دامان یک زن شهرستانی می شوند؛ و از اینجاست که گره ها و تعلیق های فیلم آغاز می شود. البته طبیعتاً تمام فیلم زیر سایه سوژه اصلی فیلم قرار می گیرد؛ موضوع رحِم اجاره ای. موضوعی که به لحاظ اجتماعی پرداختن به آن به نوعی خط قرمز محسوب می شود و پرداختن به آن در فضای یک فیلم سینمایی می تواند حکایت از جسارت کارگردان آن داشته باشد.

اساساً پرداختن به این نوع قصه ها، عوارض اجتماعی و موج سازی های خاصی را در پی دارد. نمونه پررنگ این موضوع را هنگام پخش مجموعه «ساعت شنی» از شبکه اول رسانه ملی شاهد بودیم که علاوه بر تحریک افکار عمومی، حساسیت مسئولان رسانه ملی را نیز برانگیخت تا آن جا که پایان بندی فیلم کاملاً دست خوش تغییر شد.
به هر روی مقصود آن است که این نوع فیلم ها طبیعتاً در ذهن مخاطب ممکن است پیش زمینه ی منفی را به وجود آورد، اما «سالور» با رندی و با تنظیم صحیح نگاه، به این موضوع خاص می پردازد و نگاه منفی را نیز در مخاطب به وجود نمی آورد.

فضای فیلم، فضای شهرستانی و ساده است. لوکیشن ها ساده و جمع و جور انتخاب شده اند و در عین حالی که طبیعت زیببای محیط، قاب بندی های تصویری فیلم را نیز دلنشین کرده اما خبری از جذابیت های تصنعی بصری نیست و خط سیر داستان حالت جذاب و در مواردی راز آلود به خود می گیرد و همین موضوع است که موجب می شود مخاطب نتواند ادامه فیلم را حدس بزند و تبعاً پای فیلم میخکوب می شود. فیلنامه، جذاب و پرکشش است و بستر تعلیق های جذابی برای فیلم می باشد؛ البته ایراداتی در شخصیت پردازی فیلم به چشم می خورد. در واقع شخصیت های فیلم آنچنان که باید به مخاطب معرفی نمی شود. به طور مثال اینکه چرا زوج جوان فیلم که اتفاقاً جزو خانواده های مرفه و متمکن مالی هستند چرا در شهرستان کوچکی در شمال کشور زندگی می کنند؛ یا اینکه چرا آنها همراه خانواده خود به خارج از کشور مهاجرت نکرده اند و...
در واقع می توان ایرادات این چنینی را به ضعف فیلمنامه در شخصیت شناسی تعبیر کرد و آن را جزو ایرادات فیلم به حساب آورد.

بازی ها نه خیلی دلپسند است و نه موجب دلزدگی مخاطب می شود. در واقع ستاره های اسم و رسم دار فیلم آنچنان درخششی ندارند و نه آنچنان ضعیف ظاهر شده اند که موجب اعتراض باشند؛ درست مثل چهره های ناآشنا و غیرمعروف فیلم.
البته ایراد دیگر فیلم نیز به سکانس چپ شدن خودروی زوج جوان فیلم مربوط می شود؛ جایی که جلوه های ضعیف بصری موجب شد تا صحنه چپ شدن خودرو بیشتر به یک کارتون شبیه شود و اصلاً نتواند برای مخاطب قابل باور باشد.
کشش های فیلم در نیمه دوم آن بیشتر و جذاب تر می شود. تا حدی که هر چه به پایان فیلم نزدیک می شویم کنجکاوی را بیشتر می توانیم در مخاطب حس کنیم و گره آخر فیلم که مخاطب را غافل گیر می کند و پایان بندی فیلم را نیز هدایت.

اما پایان بندی فیلم...
طبیعتاً در چنین فیلم هایی پایان بندی فیلم تأثیر بسیاری بر نظر مخاطب خواهد گذاشت. در این فیلم هم که به نوعی تقابل تفکرات مذهبی و انسانی شخصیت سنتی فیلم(با بازی شعله مرادی) و محک او برای زیر پا گذاشتن اعتقاداتش است، فیلم طوری تمام می شود که به تعبیر کارگردان هیچ ناگفته ای در فیلم باقی نماند.
در مجموع، «تمشک» روایت موضوعی بِکر، حساس و کاملاً انسانی است. روایتی که در کنار نقاط قوت پر رنگ خود، ایراداتی نیز به خود می بیند. اما در مجموع می توان محتوا و سوژه کلی داستان را حاصل دغدغه هاب انسانی کارگردان دانست؛ دغدغه ای که فارغ از فضاهای حاشیه ای، انسانی است و می تواند اعتماد مخاطب را جلب کند.



