خبرنامه دانشجویان ایران: فاطمه محمدرضایی// «فرشته ها با هم می آیند» اولین فیلم «حامد محمدی» در مقام نویسنده و کارگردان را می توان از چند جهت بررسی کرد. من باب داستان همانند «طلا و مس» که فیلمنامه اش را خود «محمدی» نگاشته است داستان درباره طلبه ایست (جواد عزتی) که به تهران آمده و با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کند. روایت روان قصه هر چند شباهت هایی به «طلا و مس» دارد، اما شوک های خوشایندی که در طول قصه به مخاطب وارد می شود در اثر قبلی دیده نشد. شوک هایی که واکنش های منطقی داشت. احمد طلبه ای که در انتظار اولین فرزند خود است و نام امیرعلی را هم برای او انتخاب کرده پس از مراجعه همسرش لیلا (نازنین بیاتی) به دکتر متوجه می شود باید در انتظار سه قلویی دختر باشد. شوکی که ابتدا خود شخصیت را فرا می گیرد و کلوزآپ او با چشمان گرد شده اش نمایش داده می شود؛ اما در قدم بعدی با عکس العمل صحیح احمد تماشاگر متعجب تر می شود؛ لبخندی که نشان از رضایت و شکرخدا برای اعطای این نعمت به او بود. با این کار در واقع شعاری نبودن حرف هایی که شخصیت اصلی در رابطه با برکت و نعمت فرزند زده نمایش داده می شود.
نگارنده پس از تماشای «فرشته ها با هم می آیند» به شناخت و تسلط «حامد محمدی» به نوع زندگی طلبگی و شخصیت افرادی که این مسیر را انتخاب می کنند پی برد. تسلطی که «محمدی» بر این قضایا داشت در تمام سکانس ها (صحنه ها) حرکات و دیالوگ ها نمود داشت. روحیات و خُلق و خوی اکثریت قشر طلبه آرامش و توکل جاری در زندگی، سادگی و بی آلایش بودن اسباب زندگی احترام افراد جامعه به شخصی با لباس روحانیت و درعین حال نمایش طعنه های حقیقی و رایج به این قشر همه و همه دست به دست هم داد تا «فرشته ها با هم می آیند» با وجود آیتم های اساسی مشترک با «طلا و مس» اثر متمایز و قابل قبولی در قصه و محتوا باشد.
نکته دیگر در باب شرح قصه؛ که در دو سوم پایانی فیلم درگیری آن را نشان می دهد تفاوت یک طلبه معمولی که ارتزاقش تنها شهریه طلبگی است با طلبه ای که علاوه برتحصیل به برق کاری ساختمان مشغول است و خوش ذوقی نویسنده او را با پیشنهاد بازیگری روبه رو می کند و او پس از تردید در انتخاب- به دلیل احتیاج و شرایطی که با آمدن سه فرزندش با آن روبرو شده- آن را می پذیرد. نگاهی که برای به دست آوردن رزق حلال در شحصیت احمد گنجانده شده نگاه نو و تازه ای است که بدون زیرسؤال بردن شأن لباس روحانیت پرداخت شده است.

بنظر نگارنده سخن اصلی فیلم در راستای ترغیب به فرزند دار شدن و ازخودگذشتن و به خود سختی دادن و همچنین ارزش و قُرب جایگاه پدر و مادر است. هیچ جای داستان احمد و لیلا از اینکه خداوند سه فرزند در اول جوانی به آنها داده گله ای نمی کنند؛ احمد خوشحال از این نعمت کار بیشتری می کند و لیلا هم با وجود کنکور داشتن همه وقتش را پای فرزندانش می گذارد. مادر شدن و از خود گذشتگی در این فیلم با عزت نشان داده شده، درجاهایی از قصه احمد به زیبا شدن و بزرگ شدن لیلا پس از آمدن بچه ها اشاره می کند و همچنین نویسنده با اضافه کردن شخصیت فرعی هدیه (الهام کردا) که دختر صاحب خانه است و قصد جدایی از همسر معتادش را دارد حرف های مهم این چنینی زد؛ قدر نعمت فرزند و همسر خوب کمک به لیلا و تلاش برای خسته نشدن او و همچنین امید به لیلا برای راضی کردن پدر که اجاره خانه را زیاد نکند.
حرف دیگر فیلم در واقع اصلاح نگاه عموم جامعه نسبت به قشر روحانیت است؛ حرف هایی که درطول قصه از زبان آدم های مختلف زده شد و احمد در مقابل آنها سکوت کرد تا در طول داستان مخاطب پاسخ های عینی آن را ببیند و نهایتاً این جمله بدون قضاوت را از احمد بشنود که : "این برخوردها همیشه نسبت به این لباس هست".
فرار از شعار زدگی و نمایش زندگی نزدیک به واقعیت یک طلبه در این فیلم محسوس بود. هرچند نویسنده باید نگاهی که به فضاها و شخصیت ها داشت را بعد از «طلا و مس» عوض می کرد تا اینچنین تطابقی بین این دو فیلم نباشد. اطمینان کارگردان به جواد عزتی و فرار او از بازی های یک شکلش اثر قابل قبولی را در کارنامه اش برجای گذاشت.
ایجاد تعلیق های بی ربط و کاذب دقایقی از فیلم را بشدت از کیفیت انداخت و همانند وصله ناجوری بود. شاید از نظر نویسنده ای که به اصول داستان و فیلمنامه آشناست این روش قدرت قلم او به حساب بیاد اما تجربه نشان داده این اظهار فضل های نگارشی- برخلاف رُمان- در نمایش جوابگوی توقع مخاطب نیست.
در پایان باید گفت هرچند پیام کلی آثار مشابه رعایت اخلاق که رکن اصلی دین می باشد و نمادش باید هم لباسان پیغمبر باشند، است. اما فیلمسازان ایرانی برای ساختن فیلم دینی راه طولانی در پیش دارند که ابتدا باید خود را در آن خبره سازند و بعد به ساختن فیلمی سراسر اسلامی روی بیاورند.



