به گزارش خبرنگار«خبرنامه دانشجویان ایران»؛ آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه اي از وجود حضرت زهرا سلام الله عليها بود.در طهارت نفس امتيازي خاص و بسيار والاداشت كه امام هشتم برادر تني آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود) معصومه خواند.فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارني» : (كسي كه حضرت معصومه عليها سلام را در قم زيارت كند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است).

هنگامي كه وي چشم به جهان گشود براستي كه آنروز براي اهل بيت عصمت بخصوص امام هشتم و حضرت نجمه سلام الله عليه روز شادي و سرور وصف ناپذير و از ايام الله بود زيرا اختري از آسمان ولايت و امامت طلوع كرده بود كه قلبها را جلا و شفا مي داد و چشمها را روشن مي كرد و به كانون مقدس اهل بيت عليهم السلام گرمي و صفا مي بخشيد
همچنين از نظر كمالات علمي و عملي بي نظير است ديگر اين كه گرچه مرقد مطهرش آشكار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي نيست ولي مطابق مكاشفه اي كه براي بعضي از اولياي خدا روى داده امام باقر يا امام صادق عليهم السلام فرمودند: «كسي كه مرقد حضرت معصومه عليها سلام را زيارت كند به همان مقصودي نايل خواهد شد كه از زيارت قبر حضرت زهرا سلام الله عليها نايل مي شود. از ديگر مشابهت هاي حضرت معصومه عليها سلام به حضرت زهرا فداكاري ايشان در راه اثبات ولايت بود زيرا حضرت معصومه عليها سلام نيز آن چنان تلاش كرد که جان خود را فدا نمود و به شهادت رسيد.
يعني حضرت معصومه عليها سلام نيز با كارواني از حجاز به سوي خراسان براي ديدار چهره عظيم ولايتمداران عصر يعني برادرش حضرت رضا عليه السلام حركت كرده تا يار و ياور او باشد ولي در مسير هنگامي كه به سرزمين ساوه رسيد دشمنان خاندان نبوت در يك جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ريختن زهر در غذايش او را مسموم ساختند كه بيمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز سكونت در قم به شهادت رسيد.

همان گونه كه حضرت زهرا سلام الله عليها با استدلالهاي متين و استوار، حقانيت ولايت حضرت علي عليه السلام را تبيين مي كرد، حضرت معصومه عليها سلام نيز چنين بود. رواياتي كه از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولايت علي عليه السلام است كه با اثبات ولايت او ولايت امـامـان معصوم نيز ثابت مي شود.
در ادامه اشعاری از ذاکرین اهل بیت عصمت و طهارت در رثای آن حضرت میخوانید:
حضرت امام خميني(ره) در قصيدهاي كه شامل 44 بيت است او را با حضرت زهراي اطهر مقايسه كرد:

اى ازلیت به تربت تو مخمّر
وى ابدیّت به طلعت تو مقرّر
آیت رحمت زجلوه تو هویدا
رایت قدرت درآستین تو مضمر
جودت هم بسترا،به فیض مقدس
لطفت هم بالشا،به صدرمصدّر
پرده کشد گر که عصمت توبه اجسام
عالم اجسام گردد،عالم دیگر
جلوه تو ایزدى رامجلى
عصمت توسر مختفى را مظهر
گویم واجب ترا،نه آنت رتبت
خوانم ممکن ترا،ممکن برتر
ممکن اندر لباس واجب پیدا
واجبى اندر رداى امکان مظهر
ممکن امّاچه ممکن ،علّت امکان
واجب،امّاشعاع خالق اکبر
ممکن امّایگانه واسطه فیض
فیض به مهتررسدوزآن پس کهتر
ممکن امّانمودهستى ازوى
ممکن امّازممکنات فزون تر
وین نه عجب زآنکه نوراوست ززهرا
نوروى ازحیدراست واوزپیمبر
نورخدادرسول اکرم پیدا
کردتجلّى زوى به حیدرصفدر
وز وى تابان شده به حضرت زهرا
اینک ظاهرز دخت موسى جعفر
این است آن نورکزمشیّت کن ،کرد
عالم،آن کاودرعالم است منّور
این است آن نورکزتجلّى قدرت
دادبه دوشیزگان هستى زیور
شیطان عالم شدى اگرکه بدین نور
ناگفتى،آدم زخاک هست ومن آذر
آبروى ممکنات جمله ازاین نور
گرنبدى ،باطل آمدندسراسر
جلوه این خودعرض نمودعرض را
ظلّش بخشود،جوهرّیت جوهر
عیسى مریم به پیشگاهش دربان
موسى عمران به باگاهش چاکر
این یک چون دیده بان فراشده بردار
وین یک چون قاپقان معطّى بردر
یاکه دوطفلنددرحریم جلالش
ازپى تکمیل نفس آمده مضطر
این یک انجیل رانمایدازحفظ
وآن یک تورات رابخواندازبر
گرکه نگفتى امام هستم برخلق
موسى جعفر،ولىّ حضرت داور
فاش بگفتم که این رسول خداى است
معجزه اش مى بودهمانادختر
دخترجزفاطمه نیابداین سان
صلب پدرراوهم مشیمه مادر
دخترچون این دوازمشیمه قدرت
نامدونایددگرهماره مقدّر
آن یک امواج علم راشده مبدا
وین یک افواج حلم راشده مصدر
این یک ازخطابش مجلى
وین یک معدوم ازعقابش مستر
این یک برفرق انبیاشده تارک
وین یک اندرسراولیارامغفر
این یک درعالم جلالت کعبه
وین یک درملک کبریائى مشعر
لم یلدبسته لب وگرنه بگفتم
دخت خداینداین دونورمطهّر
این یک کون ومکانش بسنه به مقنع
وین یک ملک جهانش بسته به معجر
چادرآن یک حجاب عصمت ایزد
معجراین یک نقاب عفّت داور
آن یک برملک لایزالى تارک
این یک برعرش کبریائى افسر
تابشى ازلطف آن بهشت مخلّد
سایه اى ازقهر این جحیم مقعّر
قطره اى ازجودآن بحارسماوى
رشحه اى ازفیض این ذخایراغبر
آن یک خاک مدینه کرده مزیّن
صفحه قم رانموده این یک انور
خاک قم این کرده ازشرافت جنّت
آب مدینه نموده آن یک کوثر
عرصه قم غیرت بهشت برین است
بلکه بهشتش یساولى است برابر
زیبداگرخاک قم به عرش کندفخر
شایدگرلوح رابیایدهمسر
خاکى عجب خاک ،آبروى خلایق
ملجأبرمسلم وپناه به کافر
گرکه شنیدندى این قصیده«هندى»
شاعرشیراز و آن ادیب سخنور
آن یک طوطى صفت همى نسرودى
اى به جلالت زآفرینش برتر
وین یک قمرى نمط هماره نگفتى
اى که جهان ازرخ توگشته منوّر
****
عاصی و محتاجِ ترّحم شدم
راهیِ بیتالكرمِ قم شدم
رد شدم از وحشتِ دشتِ کویر
رد شدم از تشنگیِ گرمسیر
کیست که اینگونه جلا میدهد
بوی غریبیِ رضا میدهد
پارهای از بارگهِ شاه طوس!
فاطمه ای خواهر «شمسالشّموس»!
عمّهی مظلومهی «صاحب زمان»!
روشنیِ نیمهشبِ جمکران!
از سفر سختِ کویر آمدم
شاعر و رنجور و فقیر آمدم
اذنِ زیارت بده بانو! به من
رو به تو کردم، بنما رو به من
اذنِ نمازم بده، بانویِ آب!
روضهی معصومیت آفتاب!
«شیعه» به نام تو مباهات کرد
«نور» در این خانه مناجات کرد
بس که در این خانه خدا منجلی است
هر کسی آمد به لبش «یا علی» است
بُقعهای از کوی بنیهاشم است
مدرسهی عالمه و عالِم است
دل تپش از بزم محبت گرفت
در ملکوتش سرِ خلوت گرفت
لحظهای آرام به کنجی نشست
حضرت معصومه! دل من شکست
اشک! خدا را، تو به من بد نکن
حضرت معصومه! مرا رد نکن
اشک! به راهِ سخنم سد شدی
خوب من این باره چرا بد شدی؟
اشک! خدا را، تو بگو: این منم
شمع همین خانهام و روشنم
من نگرانم که مرا رد کنند
خواستنیهام به من بد کنند
عمّهی مظلومهی صاحب زمان!
روشنیِ نیمهشبِ جمکران!
نام تو یادآور زینب شده
موجبِ آوارگیِ شب شده
همسخنِ خلوتِ تنهای من!
دخترِ خورشید و مسیحای من!
مریم قدّیسهیِِ آلِ علی!
سیّدهیِ نسلِ زلالِ علی!
کوثری از سلسلهی حیدری
پارهای از عصمتِ پیغمبری
شیفتگانت به طواف آمدند
در «حرم ستر عفاف» آمدند
جرعهای از آب حیاتم بده
حضرت معصومه نجاتم بده
با دل آغشته به داغ آمدم
از طرف شاه چراغ آمدم
****
شعر غلامرضا سازگار
ای کوثرِ کوثر رسولالله
زهرای مکررِ رسولالله
هم سوره نور موسی جعفر
هم پاره پیکر رسولالله
معصومه خانواده عصمت
صدیقه دیگر رسولالله
جایی که تو در حضور بابایی
زهراست به محضر رسولالله
سرچشمه گرفته روح پاک تو
از روح مطهر رسولالله
تو بعـد ائمـه یـک امـام استی
شایسته این چنین مقام استی
ای روح و روان عترت و قرآن
در جسم تو جان عترت و قرآن
چون آینه پیش دیدهات پیدا
اسرار نهان عترت و قرآن
از یمن تو ای کریمه عترت
قم گشته جهان عترت و قرآن
روی تو چراغ مکتب عصمت
نطق تو زبان عترت و قرآن
برخیز و بخوان خطابه چون مادر
ای روح بیان عترت و قرآن
قرآن به جلالت تو مینازد
عترت به اصالت تو مینازد
تو وارث معجز امامانی
تو دختر عترتی و قرآنی
تو شوی نکرده مادرِ هستی
تو در تن خود روان ایمانی
محبوبه چارده ولیالله
معصومه به کنیه و به عنوانی
تو فاطمهای و فاطمی عصمت
تو عالمه علوم ماکانی
تو حجب و حیا و زهد و عصمت را
در مکتب اهلبیت، میزانی
زهد و شرف ائمه را داری
ظرفیت صبر عمه را داری
ای سوره نور موسی جعفر
ممدوحه هلاتی پس از مادر
مهر تو مدال سینه مریم
کوی تو بهشت ساره و هاجر
قم از قدمت مدینةالزهرا
قبر تو مزار دخت پیغمبر
معصومهای و به چارده معصوم
همه عمه و خواهری و هم دختر
هم میبالد جواد از این عمه
هم مینازد رضا به این خواهر
بر جان تو دختر کلامالله
از زینب و فاطمه سلامالله
تو حق حیات بر امم داری
یک فردی و یک جهان کرم داری
شد گرچه به قم نزول اجلالت
در چشم جهانیان قدم داری
هم در عربی کریمه عترت
هم سایه به کشور عجم داری
هم در حرم ائمه مدفونی
هم دردل اهل قم حرم داری
ما ذره و تو هزارها خورشید
ما قطره و تو هزار یم داری
در شهر ائمه تا درخشیدی
قم را شرف مدینه بخشیدی
ممدوحه ذات کبریایی تو
معصومه و عصمت خدایی تو
الحق که میان آن همه خواهر
آیینه حضرت رضایی تو
با آنکه به شهر قم مکان داری
در ملک وجود، رهنمایی تو
مانند دوازده امام ما
از کار همه گرهگشایی تو
بالله قسم ای کریمه عترت
برتر ز ثنا و مدح مایی تو
«میثم» به ثنات اگر گهر بارد
دریـای کــرامت تــو را دارد
****
شعر علی اکبر لطیفیان
حرم امن تو کافی است هراسان شده را
مثل شه راه بده آهوی گریان شده را
دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت
تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را
مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است
خارج از دست خلیل است ، گلستان شده را
گندم ری به تنور کرمت پخته شود
از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را
هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است
از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را
به درخانه ی تو بسته و وابسته شدیم
چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را
گر قرار است جبینش به قدومت نرسد
کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را
در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید
پخش کردند اگر قصه مهمان شده را
شدنی نیست کرم داشته باشی ، امّا
دستگیری نکنی دست به دامان شده را
پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت
تا ببندند به آن زلف پریشان شده را
ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم
گذری نیست به معراج ِ تو حیران شده را
جلوه ای کردی و زهرای پر از جذبه ی تو
تا قم آورد دل شاه خراسان شده را
****
شعر یوسف رحیمی
هر فاطمه اي که هست سهمش آه است
با ناله و اشک و بي کسي همراه است
يک سرّ غريبانه کوثر اين است:
که عمر گل محمدي کوتاه است
****
شعر جواد محدثی
شهرها انگشترند و «قم» ، نگين
قم، هماره حجّت روى زمين
تربت قم، قبله عشق و وفاست
شهر علم وشهر ايمان و صفاست
مرقد معصومه «ع» چشم شهر ما
مهر او جانهاى ما را كهربا
دخترى از اهل بيت آفتاب
وارث درّ حيا، گنج حجاب
در حريمش مرغ دل پر مى زند
هر گرفتار آمده، در مى زند
هر دلى اينجاست مجذوب حرم
جان، اسير رشته جود وكرم
اين حرم باشد ملائك را مطاف
زائران را ارمغان، عشق و عفاف
ديده پاكان به قبرش دوخته
عصمت و پاكى از آن آموخته
حوزه قم هاله اى بر گِرد آن
فقه و احكام خدا را مرزبان
قم هميشه رفته راه مستقيم
بوده در مهد هدايتها مقيم
شهر خون، شهر شرف، شهر جهاد
شهر فقه و حوزه، علم و اجتهاد
هركجا را هر چه سيرت داده اند
اهل قم را هم بصيرت داده اند
نقطه قاف قيامند اهل قم
برق تيغ بى نيامند اهل قم
اهل قم ز اوّل ولايت داشتند
در دل و در ديده آيت داشتند
اهل قم از ياوران «قائم» اند
درقيام و پيشتازى دائمند
دختر موسى بن جعفر «ع» را درود
كز عناياتش تراويد اين سرود
شعر طرب اصطهباناتى
منت ز بخت دارم و نصرت ز كردگار
كافكند در ديار قمم روزگار، بار
خوش بار يافتم به حريمى كه جبرئيل
بىاذن خادمان به حريمش نجسته بار
اين بارگاه بضعه باب الحوائج است
كز وى رواست، حاجت مخلوق روزگار
اين پيشگاه فاطمه بنت موسى است
كز بعد فاطمه به زنان دارد افتخار
خارى اگر خلد به كف پاى زائرش گيرد
ملك، به سوزن مژگان، ز پاش خار
دختر بدين جلال، نپرورده مام دهر
دختر بدين مقام، نياورده روزگار
چشم فلك نديده و نشنيده گوش دهر
دختر بدين جلالت و بانو بدين وقار
اى بانوى بلند مقام فلك جناب
اى خانم رفيع مكان بزرگوار
هم دختر امامى و هم خواهر امام
هم عمه امامى و هم نور هشت و چار
تنها نه چشم من به در توست منتظر
چشم دو عالم است بر اين در، به انتظار
اى والى ولايت عصمت! به عصمتت
چشم كرم ز بنده اين آستان، مدار
مسكين «طرب» ز درگه لطفت كجا رود؟
اميدوار بر توام، اميد من بر آر
****
شعر مجید تال
هر کس به احترام مقام تو خم نشد
آقا نشد بزرگ نشد محترم نشد
دل خسته بود و راهی این آستانه شد
دل خسته بود و راهی باغ ارم نشد
گفتند مرقدت حرم آل فا طمه ست
با این حساب هیچ کسی بی حرم نشد
این حاجت من است الهی قلم شود
دستم اگر برای تو بانو قلم نشد
باز این چه لطفی است که در حق ماشده
ما شاعرت شدیم ولی محتشم نشد
می خواستم برای تو بهتر از این غزل
من را ببخش آنچه که می خواستم نشد
****
شعر قاسم صرافان
«موسی» که دید حال و هوایت، دادت به دستهای «رضا»یت
اشکی نشست گوشهی چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت
از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری
بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت
رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیلهی تو هراسان
شد قبلهی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت!
من تشنهای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن «زهرا»
دربان! بگو ملیکهی قم را: از راه آمدهست گدایت
کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد
دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت
لبخندِ شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است
ما هر چه داشتیم همین است: جانهای ما، «کریمه»! فدایت
ای دختر یگانهی مادر! ای جویباری از دل کوثر!
مثل «علی» نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟
میبارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،
از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به روی ما، به دعایت
این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو
اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت
****
شعر سید حمیدرضا برقعی
همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد
وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی
هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا
بی اختیار سمت حرم میکشد مرا
با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل میکند آدم کنار تو
حالی نگفتنی به دلم دست میدهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو
با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند هاجر و مریم کنار تو
تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو
در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست
خونین تر است ماه محرم کنار تو
مادر کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری ات شدیم
ما با تو در پناه تو آرام می شویم
وقتی که با ملائکه همگام می شویم
بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات
زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست
باران میان مرمر آیینه دیدنیست
این صحنه در برابر ایینه دیدنیست
مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است
خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم
اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است
من روی حرف های خود اصرار میکنم
در مثنوی و در غزل اقرار میکنم
ما در کنار دختر موسی نشسته ایم
عمریست محو او به تماشا نشسته ایم
اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم
قم سالهاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم
بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم
****
از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان
از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان
من هم دلیل حسرت افلاک می شوم
روزی که زیر پای شما خاک می شوم...
****
شعر حبیب الله چایچیان(حسان)
به ديوار و در اين بيت توحيد
فروغ عترت و قرآن توان ديد
بود اين بارگاه خلد آذين
حريم دخت هفتم خسرو دين
مزار حضرت معصومه اينجاست
رضا را خواهر مظلومه اينجاست
چو اينجا شد چراغ عشق روشن
به دلها اين حرم شد پرتو افكن
بُوَد اين درگه از ابواب رحمت
در باغى است از باغ جنّت
كه اشك عاشقان شد جويبارش
نمى گردد خزان هرگز بهارش
تو اى زائر به تعظيم شعائر
ببوس اين درگه پر نور وطاهر
بيا اينجا به اشك خود وضو كن
بيا جان خود اينجا شست و شو كن
بپا خيز و بخوان اذن دُخولش
اجازت از خداگير ورسولش
به اذن حيدر و زهراى اطهر
به اذن يازده معصوم ديگر
قدم چون مى نهى داخل از اين در
بگو بسم اللّه و اللّه اكبر
زند چون حلقه براين درگدائى
به گوش جان او آيد ندائى
كه: اى سائل! دعايت مستجاب است
محبّ آل عصمت، كامياب است
بخواه از رحمت حق هر چه خواهى
كه بى حدّ است الطاف الهى
«حسانا»، قم كه دارُالمؤمنين است
در باغ بهشت اندر زمين است
****
مرحوم محمد رضا آقاسی
مرغ دلم راهی قم می شود
در حرم امن تو گم می شود
عمه سادات سلام علیک
روح عبادات سلام علیک
كوثر نوری به كویر قمی
آب حیات دل این مردمی
عمه سادات بگو كیستی؟
فاطمه یا زینب ثانیستی؟
از سفر كرب و بلا آمدی؟
یا كه به دنبال رضا آمدی؟
من چه كنم شعله داغ تو را
درد و غم شاهچراغ تو را
کاش شبی مست حضورم كنی
با خبر از وقت ظهورم كنی
****
یوسف رحیمی
چشم دلم به سمت حرم باز میشود
با یک سلام صبح من آغاز میشود
پر میکشد دلم به هوای طواف تو
وقتی که لحظه لحظه پرواز میشود
قفل دلم شکسته کنار در حرم
از مرقدت دری به جنان باز میشود
فهمیدهام ز حکمت ایوان آینه
اینجا دل شکسته سببساز میشود
کو چشم روشنی که ببیند در این حرم
هر روز چند مرتبه اعجاز میشود
اعجاز توست اینکه دلم یاکریم توست
قلب تپنده حرم قم، حریم توست
اینجا بهشت دختر موسی بن جعفر است
از نفحه شهود و تجلی معطر است
برپا شده است مکتب قرآن و اهل بیت(ع)
دارالعلومِ مریم آل پیمبر(ص) است
اینجا کلید علم و فقاهت ارادت است
خاک در حریم تو علامه پرور است
چشم امید عالِم و عاشق به سوی توست
اینجا چقدر چشمه جوشان کوثر است
تنها پناهگاه دلم صحن آینه است
وقتی دلم از آه زمانه مکدر است
هر شب کنار مرقد تو یک مدینه دل
دنبال قبر مخفی زهرای اطهر(س) است
صحن تو غرق بوی گل یاس میشود
اینجا حضور فاطمه(س) احساس میشود
با آنکه هست هر دو جهان مال فاطمه(س)
اینجا دمیده کوکب اقبال فاطمه(س)
بیاختیار پای ضریحت رسیده است
هر زائری که آمده دنبال فاطمه(س)
دارد تمام مرقد تو بوی آسمان
اینجاست سایه سار پر و بال فاطمه(س)
فرمود آشیانه امن الهی است
صحن و سرای تو، حرم آل فاطمه(س)
خورشید آل فاطمه(س) از راه میرسد
هر سال ما اگر که شود سال فاطمه(س)
ای عمه امام زمان! کاش در حرم
یک صبح جمعه لایق دیدار میشدم
خاتون ملک ارض و سما إشفعی لنا
محبوبه حبیب خدا إشفعی لنا
آرامش و قرار دل ثامن الحجج(ع)
ای زینب امام رضا(ع) إشفعی لنا
عصمت دخیل بسته به پرهای چادرت
ای آفتاب حُجب و حیا إشفعی لنا
در هر سحر به سوی ضریح اجابتت
میآورم دو دست دعا إشفعی لنا
روی سیاه و بار گناهان ما کجا
لطف و کرامت تو کجا إشفعی لنا
مهر و ولایتت شده حبل المتین ما
در صبحگاه روز جزا إشفعی لنا
یوم الحساب تو همه امید شیعهای
تنها نه شیعه اهل جهان را شفیعهای
با حبّ تو کسی که دلش را محک زده
طعنه به پارسایی حور و ملک زده
سرشار از زلالی نور یقین شود
در مرقد منور تو قلب شک زده
از چشمههای فیض تو سیراب میشود
هر کس دلش ز قحطی ایمان ترک زده
تنها نه چشم آدمیان بر عطای توست
بر گنبد تو دست توسل فلک زده
شبهای جمعه طوف حرم میکنم ولی
گویا کسی به زخم دل من نمک زده
دارد ضریح اطهر تو بوی کربلا
قلبم برای دیدن شش گوشه لک زده
امشب گره گشاست دم یا رضا رضا
در دست توست تذکرهی کربلای ما
****
یحیی نژاد سلامتی
در قم که آمدم دل سنگم جلا گرفت
مثل کبوتری به حریم تو جا گرفت
گرد و غبار دور و بر صحن این حرم
گرد و غباری از دل آیینه ها گرفت



