خبرنامه دانشجویان ایران: مصطفی میراخوری// این روزها بحث رایجی میان اهالی سینما مطرح است و آن اینکه چگونه پای مردم را به سینما باز کنیم؟ برای پاسخ به این پرسش، افراد مختلف، پاسخ های مختلف داده اند.

تاریخ چند هزار ساله ایران پیش کش سینماگران؛ تاریخ معاصر هم که هیچ؛ تاریخ وقایع انقلاب اسلامی نیز -که در آن مثلا یک سوژه اش این است که یک کاسه بشقاب فروش می شود رئیس جمهور- ایضا به کنار؛ تاریخ هشت ساله جنگ که به تعداد روزها و شهدا و جانبازان و اسرا و خانواده هایشان سوژه دارد-که یک نمونه کوچکش فیلم شیار 143 داستان زندگی یک مادر شهید است- هم به کنار. لااقل زندگی فرماندهان آن هم توسط سینماگران دیده نمی شود. فیلم چ را باید دید. چ روایتی از دو سه روز زندگی شهید چمران -که رهبر انقلاب وی را مالک اشتر زمان خطاب می کند- قطعا نمی تواند دربرگیرنده همه لایه های شخصیتی شهید چمران باشد که گر بریزی بحر را در کوزهای، چند گنجد قسمت یک روزهای؛ همانطور که نمی تواند همه ابعاد زندگی اصغر وصالی را به تصویر بکشد اما همین تصویر کوتاه از دو سه روز زندگی مردم پاوه با اصغر وصالی و شهید چمران، می شود فیلمی که می توان رویش تکیه زد و به جوان مردی های شخصیت هایش افتخار کرد.
ابتدای فیلم صحنه ای از چمران را به تصویر کشیده است که در حال تمیز کردن شیشه های عینک خود از درون یک بالگرد به عقابی در حال پرواز نگاه می کند و شاید کارگردان می خواهد بگوید که وقتی می خواهید به چمران نگاه کنید عینک های خود را تمیز کنید. نگارنده به همین شخصیت ساخته شده از چمران که به قول اصغر وصالی «شجاع است، عاقل است اما او را نمی فهمد» افتخار می کند. چمرانی که به قول حاتمی کیا اهل صلح است و مذاکره اما نه به هر قیمتی...
چ می گوید اعتدال و مذاکره و صلح خوب است اما نه هر قیمت... چ می گوید مذاکره با ظالم، بدین معنا که یک طرف بگوید هرچه من گفتم شما بگویید چشم! در نهایت پاسخی جز اسلحه ندارد.
چمران چ انقلابی است؛ چمران چ سرباز خمینی است نه سرباز بازرگان؛ برای این حرف نشانه های بسیاری هم وجود دارد. این سرباز خمینی است که می تواند زن و بچه خود را رها کند و حتی آخرین تصاویر ضبط شده از شادی و ناشادی خانواده اش را که با دوربین دستی ضبط کرده است، معدوم و مخدوش یازد و به میدان جنگ بیاید. از این جهت چمران سرباز خمینی است همانطور که زهیر سرباز اباعبدالله الحسین(ع).
در تعبیری از مقام معم رهبری دیدم که با تعبیر «سردار رشید اسلام، مالک اشتر زمان، چمران عزیز» از چمران یاد کرده و درباره مالک هم می فرمایند: الگوى ما «مالکاشتر» است؛ برترین سردار بلندپایهى جنگهاى پُرماجراى امیرالمؤمنین؛ شجاعترین مرد عرب. جوانى در کوچههاى مدینه او را نشناخت؛ به او اهانت کرد، حتّى آب دهان به طرف او انداخت! این سردار بلندمرتبه و امیر والامقام نه تنها به او اخم نکرد، بلکه به مسجد رفت، براى او نماز خواند و استغفار کرد که خدا از جهالت این جوان بگذرد! بعد از آنکه مالکاشتر را به آن جوان معرفى کردند، آمد که از او عذرخواهى کند. گفت عذرخواهى لازم نیست، من آمدم تا براى تو پیش خداى متعال استغفار کنم. آن صلابت، آن شجاعت، آن عظمتِ در میدان نبرد همراه است با عظمت در میدان معنویت؛ عظمت روح.
جالب اینکه این تصویر در فیلم چ تکرار می شود آنجایی مادر جوان از دست داده اهل پاوه مقابل چمران می ایستد و او را مسئول خون پسرش می داند و چمران با حالتی شرم گین تنها در مقابل ناله و شیون و شکایت پیرزن سکوت می کند یعنی آن صلابت، آن شجاعت، آن عظمتِ در میدان نبرد همراه است با عظمت در میدان معنویت؛ عظمت روح.
از چمران چ هم که بگذریم باز هم چ را باید تحسین کرد. شخصیت اصغر وصالی که روز عاشورا به شهادت می رسد و شخصیت تک تک آدم هایی که همراه او هستند قابل پرداخت است. همسر اصغر وصالی در جلسه ای می گفت: البته نمی شود در یک فیلم دو ساعته همه ابعاد یاران وصالی و چمران را بیان کرد اما یکی از این افراد دارای رتبه یک کنکور و شاگرد اول فیزیک داشنگاه شهید بهشتی است که با وجود اصرار اصغر وصالی حاضر نیست مردم پاوه را تنها بگذارد.«خمینی عصای خود را تکان داد» و پاوه ای که در آستانه سقوط حتمی است آزاد شد.
این مهمترین بخش از قسمت های پایانی فیلم است که هر بیننده ای را به ذوق می آورد.بینندگان چ در پایان فیلم حس خوبی دارند؛ نه اعصابشان خرد است -آنطور که از فیلم هایی که این روزها رایج شده- و نه ناامید و افسرده از زندگی در ایران و نظام اسلامی! بینندگان چ پس از فیلم به خود می بالند که شخصیتی مثل چمران را تاریخ معاصر خود دارند.
به خمینی و سربازانش افتخار می کنند که حاضرند از همه چیز خود بگذرند تا انقلاب بماند. برای بیننده چ محرز می شود که به مدل حکومت داری بازرگانی نه می شود اتکا کرد و نه می شود افتخار کرد اما حکومت با مدل خمینی چیز دیگری است که تنها یک پیام چند خطی اش فتح الفتوح است.من به همه سربازان خمینی افتخار می کنم و می خواهم که مثل آنها باشم. به چمران، به تیمسار فتاحی و به اصغر وصالی که تاحالا از آنها نشنیده بودیم، به سیروان و به حاتمی کیا...
منبع: نشریه دانشجویی یاردبستانی [ویژه نامه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران در برنامه تقدیر از عوامل فیلم «چ»]



