خبرنامه دانشجویان ایران:معصومه مرادجانی//هر کدام از ما تا کنون فیلم های زیادی را از سینماهای بزرگ دنیا از هالیوود گرفته تا بالیوود بارها دیده ایم و بی درنگ خواسته یا نا خواسته آثار عمیق فرهنگی، مذهبی و سیاسی کشور سازنده ی فیلم را در آن نظاره کرده ایم. در سینمای غیر ایرانی بویژه سینمای غرب بدون نیاز به کمترین آشنایی با عوامل و شخصیت های هنری فیلم می توان به آشنایی هر چند اجمالی با فرهنگ کشور سازنده آن دست یافت.
آنچه در سینمای ایران می گذرد اوضاع دیگری است. سینمایی که بعضا عاری از فرهنگ اصیل اسلامی و ایرانی است. در سینمای ایران با دیدن بعضی از فیلمها حتی نمی توان فهمید که این فیلم در چه موقعیت جغرافیایی، در جه زمانی و با جه هدفی ساخته شده است چه رسد به درک الهاماتی که باید در قالب فیلم به بیننده الهام شود . آنچه که در سینمای ایران و فیلمنامه های ایرانی مشهود است گنجاندن افرادی در کالبد شخصیت های به اصطلاح هنری است که چونان طوطیانی دیالوگ های خود را از بر می خوانند و کارگردانان نیز انتظار دارند که فیلم های آنها در رقابت های بین المللی حائز اهمیت قلمداد شده و اسکارهای بین المللی را از آن خود کنند.
هر فیلم از سینمای غرب معرف یک یا چند موضوع فرهنگی ویژه به صورت اخص و چندین خرده فرهنگ دیگر می باشد که به وضوح در آثار سینمای غرب مشهود است و نمود بارز آن فیلم های هالیودی است که روز به روز بر تفکرهای نادرست کابالا و ماسونی در این آثار افزوده می شود و هژمونی فرهنگی را نه تنها در غرب بلکه در جهان ایجاد کرده اند.در آثار تولیدی سینمای هالیود معمولا کلیسا،موزه های تاریخی، آثار باستانی، دیسکوها و دیگر نمادهای فرهنگی را به وضوح می توان دید و سازندگان فیلم فرهنگ خود را هنرمندانه در قالبی زیبا به بینندگان خود ارائه می دهند و شخص پس از مشاهده آن ناخواسته با یک برش تاریخی از تاریخ و فرهنگ آن کشور آشنا شود و با همزاد پنداری ایجاد شده با شخصیت های داستان، ملهمات خود را به بیننده اش انتقال می دهد.
اما متـاسفانه در سینمای ایران با آنکه بسیاری از مردم ایران با فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی خو گرفته اند و حضور پر رنگ فرهنگ اصیل اسلامی و ایرانی را در زندگی تک تک ایرانیان به وضوح می توان لمس کرد، اما به ندرت می توان اثر هنری یافت که به این امر پرداخته باشد و از نماد های ایرانی و اسلامی بعنوان بازتابی از فرهنگ ایرانی در آن یافت. چند فیلم ایرانی دیدهایم که در آن مراسم عزاداری و سینه زنی اهل بیت (ع) بعنوان یک فرهنگ غالب وجود داشته باشد؟ در حالی که میلیونها نفر در ایران هرساله در این مراسمات شرکت می کنند و فرهنگ عاشورا بخش عظیمی از زندگی هر ایرانی را تشکیل می دهد. با این اوضاع دیگر چگونه باید امید داشت که در این سینما به موضوع «انقلاب اسلامی و گفتمان آن» پرداخته شود! به ندرت می توان مسجد و گلدسته ای را که نماد اسلام و مسلمانیست در فیلمی مشاهده کرد به گونه ای که گویا هیچگاه فرهنگ اسلامی در ایران وجود نداشته که ارزش یک لوکیشن چند ثانیه ای را هم داشته باشد. اگر نیک بنگریم در فیلم های ایرانی انگار تنها افراد بسیار مقید و حاجی ها و پیرمردان و ریش سپیدان جامعه با نام خدا و اسلام کورسو آشنایی دارند و دیگران همگی سکولارند، سکولا رکه نه همگی لائیک اند حال آنکه این دید و تفکر باید اصلاح شود و سینمای ایران باید رختی را که برازندهی ان نیست را از تن بیرون آورده و به هویت ایرانی و اسلامی خود برگردد.
در تاریخ سینمای ایران بعد از انقلاب با وجود موضوعات عمیقی که از ارزش هنری بالایی برخوردارند، به وفور یافت می شود اما متاسفانه هیچگاه به آنان پرداخته نشد و بعنوان بخشی از تاریخ در حال مدفون شدن است.اگر این دوره سی و پنج ساله انقلاب اسلامی در دست سینماگران هالیود بود تا کنون دنیا را با تمامی آرمانها و اهداف متعالی خود آشنا کرده بودند و انقلاب خود را بسیار سریع به جهان صادر کرده بود، اما دریغ از سینما و سینماگران ما که بی هنرانه از روزهای آغاز ورود امام تا رحلت آن بزرگوار، جنگ8ساله تحمیلی علیه ایران، جنگ های داخلی ایران در غرب کشور با کومله ها و منافقین و حوادث سرنوشت ساز پس از آن بی هنرانه می گذرند و وقت و سرمایه ی ملت را با موضوعاتی تکراری بدون ارائه راه حلی اگرچه کوچک برای موضوع فیلم، اذهان عمومی را مشغوش کرده و بر مشکلات جامعه بیش از پیش میفزایند!!
پیکره ی بیمار سینمای ایران بهبود نخواهد یافت مگر آنکه فضا و تفکر حاکم بر سینمای ایران اصلاح گردد و نقدهایی سازنده را بر فیلمهای ضد ارزشی ارائه داد و تقدیرهایی را از آثار ارزشمند هنری ارزشی بعمل آورد تا با تقویت گفتمان انقلاب اسلامی در سینما بتوان این عرصه از هنر را توان دوباره بخشید.



