به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ طنز از دیرباز در ادبیات ایرانیان از جایگاهی متعالی و خاص برخوردار بوده است؛ طنز فاخر نه در شعر که در قالب نثر نیز همیشه کاربرد و مورد توجه همگان قرار داشته است. در این میان طنزپردازانی هم وجود داشتهاند که با قلمی شیوا دغدغهها و همه ناگفتههای جامعه خویش را در قالب طنز ریخته و از این رهگذر فرهنگسازی کردهاند. شاید بد نباشد برای آشنایی با این مولفان و نوع ادبیات متفاوتشان برخی کتابهایی که میتوان با خواندن آنها دقایقی خندید و در عین حال از محتوای آنها بهره برد را معرفی کنیم.

غلاغه به خونهش نرسید
«آوردهاند که روزى روزگارى در ولایت غربت یک پادشاهى بود که هفت پسر داشت. این هفت پسر بزرگ شده بودند و به سن ازدواج رسیده بودند ولى امکان ازدواج نداشتند. چرا؟ از براى اینکه در آن سالها هیچ کس دختردار نمى شد و در سرتاسر ولایت غربت، محض نمونه، حتى یک دختر کور و کچل هم به هم نمى رسید؛ یکی از مشاورین گفت: «اعلیحضرتا!» خاقان چین و ماچین، شش تا دختر دارد و به تازگى خبردار شدهام که هیچ کدامشان هنوز ازدواج نکردهاند. اگر صلاح بدانید، مى توانیم دختران خاقان را براى شش تا از شاهزادهها خواستگارى کنیم. براى شاهزاده هفتم هم بعدها فکرى خواهیم کرد.» بارى وقتى پادشاه ولایت غربت با پسران و هیات همراهش به چین و ماچین رسیدند، یک راست رفتند به کاخ خاقان چین و ماچین و از دخترانش خواستگارى کردند. خاقان چین با تقاضاى آنها موافقت کرد و همان جا براى شش پسر و شش دختر، هفت روز و هفت شب عروسى گرفتند. از آن طرف هم بشنوید که وقتى پسر کوچک پادشاه از خواب بیدار شده و دیده که پدر و برادرانش او را قال گذاشتهاند و رفتهاند خواستگارى، او هم لجش گرفته و رفته روى تخت نشسته و پادشاه شده. خلاصه، وقتى دیدند اصرار فایده ندارد و در به رویشان باز نمى شود، شش پسر پادشاه برگشتند به چین و ماچین و شدند داماد سرخانه خاقان. پادشاه هم رفت در ولایت جابلقا به بادکنک فروشى! ما از این داستان نتیجه مى گیریم که شاهزادگان دو دستهاند: ۱- آنان که زن مى گیرند. ۲- آنان که سلطنت مى کنند! قصه ما به سر رسید، غلاغه به خونش نرسید.»
کتاب «غلاغه به خونهش نرسید» دربردارنده مجموعهای از افسانههای طنزآمیز از ابوالفضل زرویی نصر آبادی است؛ این کتاب، دربردارنده روایاتی طنزآمیز از افسانههای تمام کشورهای جهان است که در ۴۳۴ صفحه نگاشته شده است.
با کاروان حوله

ارواح پشتِ در سه دفاعیه داشتند/ دندان نیش در منِ عاریه کاشتند
کسانی که پشت در بودند روح بودند. این روحها سه برگه دفاعیه در دست داشتند. من در را باز کردم. آنها داخل شدند و در من ـ که عاریه هستم و به کسی دیگر تعلق دارم و ببخشید که قبلاً چیزی راجع به این موضوع نگفته بودم ـ دندانِ نیش، که از جمله دندانهای جلویی میباشد، کاشتند.
امید مهدینژاد شاعر و طنزپرداز جوان «با کاروان حوله» را نگاشته است؛ کتابی با اشعار و نثری طنز. اثری که در سه پرده و دو میان پرده تنظیم شده است. با کاروان حوله تولید دفتر طنز حوزه هنری است که توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
فیض بوک
«نه تقصیر منه نه مشکل از تو! / که بالا میکشه هر چیز یکهو/ خودش چون میره نرخش رو به بالا/ گذاشتن اسم خوبی روش، خودرو»
اشعار طنز ناصر فیض در کتابی به نام فیض بوک گردآوری شده است؛ اشعاری که بیشتر به مسائل روز پرداخته و مشکلات سیاسی و اقتصادی جامعه را با شعر طنز به چالش کشانده است: میسازمش اگر شده با صادرات نفت! / میسازم از گذشته آن، باصفاترش/ دستم اگر به بوق مگانش نمیرسد/ جانم فدای دنده پیکان پنچرش!

شما یک.... هستید
«همیشه دوست داشتید غافلگیر و شگفت زدهاش کنید اما، کارها آن طور که شما میخواستید پیش نمیرفت. مثلاً یک بار در کف حمام با مایع دستشویی برای شوهرتان عکس یک قلب کشیدید که تیری از وسط آن عبور کرده بود و زیرش نوشتید I LOVE YOU. فکر میکردید وارد حمام که بشود و شاهکارتان را ببیند غافلگیر میشود و کلی ذوق میکند اما، او آن قدر بیاحساس و عاطفه بود که نه تنها نوشتهتان را ندید که حتی پایش را روی آن گذاشت و لیز خورد و سرش با شیر حمام یکی شد و ۱۲ تا بخیه خورد و کلی با شما دعوا کرد»
«شما یک... هستید» عنوان کتاب طنزی است از محسن محمدی معین. کتابی ۱۶۰ صفحهای که سال ۸۶ منتشر شده و درون مایه طنز آن میتواند لحظات شاد و خوبی را برای شما ایجاد کند.
قلندران پیژامه پوش

«نمیدانم چه رازی در پیژامههای راه راه نهفته است که اتاق سه در چهار آپارتمان شماره هفت مجتمع یاس را تبدیل به بهشت میکند. در این اتاق جز گل هندوانه و گل نخ نما شده قالی و زغال گل کرده سماور، حرفهایی گل میکند که نظیرشان را در هیچ سمینار و پارلمانی نمیشنوید»
قلندران پیژامه پوش را علی میرفتاحی در ۲۳۲ صفحه نوشته است. شخصیتهای داستان این کتاب اولین بار در ستون طنز شهرهای نامریی و کرگدن نامه روزنامه شرق هسته مرکزی حزب خود را شکل دادند و چیزی نگذشت که هواخواهان بسیاری پیدا کردند.
چگونه ترنج دانشمند شد
«من همیشه دوست داشتم بازیگر شوم. اوایل دلم میخواست یک بازیگر خیلی جدی بشوم، از همانها که همه آرزو دارند جایش باشند، از همان قهرمانهایی که همیشه آخر فیلمها میمیرند و همه به خاطرشان گریه میکنند. اما از بچگی هر وقت در مدرسه تآتر داشتیم به من نقشهای خنده دار میدادند. توی خانواده هم هروقت حرفی میزدم و خاطرهای را تعریف میکردم، همه میگفتند: «الهی! این بچه یه گوله نمکه»؛ این جوری شد که به این نتیجه رسیدم که در سینمای کمدی شانس موفقیت بیشتری دام! اصولاً اینکه آدم بفهمد به درد چه کاری میخورد خیلی مهم است»
گیتی صفرزاده «چگونه ترنج یک دانشمند شد» را با همین زبان ساده و با نثری طنز آمیز در یک کتاب کوچک ۴۸ صفحهای به نگارش در آورده است.
۵۰ لطیفه، ۵۰ درس عرفانی
«زندگی سراسر یک لطیفه است و من همه چیز را خنده دار میبینم، اما این را بدانید که من به هیچ وجه برای تفریح و خنده شما آنها را نمیگویم. این لطیفهها فقط یک وسیله هستند که دهانتان را میگشایند و من میتوانم چیزی را درون آن بیندازم! در هنگام خنده ذهنتان دیگر فعال نیست و فکری وجود ندارد. هنگامیکه میخندید، ذهن ناپدید میشود، نمیتواند وجود داشته باشد، برای یک لحظه، فاصلهای ایجاد میشود و آنگاه شما آماده دریافت هستید»

۵۰ لطیفه ۵۰ درس عرفانی را صدیقه ادهم - مریم امام وردی در دو جلد نوشته؛ کتابی که علاوه بر نکات ظریف طنز به بیان موضوعات عرفانی نیز پرداخته است.
یادداشتهای یک استعداد درک نشده
«امروز خیلی ساکت بود تا اینکه ارشمیدس از توی حمام داد زد: یافتم! یافتم! سزار پرسید: چی چی را یافتی ارشی؟ ارشمیدس گفت: سنگ پا را... لاکردار یک ساعت است دارم دنبالش میگردم. نیوتن گفت: خوب شد من نیروی جاذبه را کشف کردم وگرنه این ارشمیدس چه جوری میتوانست داد بزند؟»
«یادداشتهای یک استعداد درک نشده» حاصل بخشی از تلاشهای علی زراندوز برای رسیدن به مرزهای نو در دنیای طنز نویسی است. او که مدتهای مدید به کسب تجربه در نشریه گل آقا پرداخته؛ این کتاب یک کتاب ۹۶ صفحهای با زبانی طنز و نکاتی لطیف است.
داشت عباس قلی خان پسری
داشت عباس قلی خان پسری / پسر سرکش و فرمان نبری/ داخل خانه: بد اخلاق و خشن/ خارج خانه: رمانتیک و فشن/ ظاهری گول زن و خوشگل داشت/ مصرف خطّ لب و ریمل داشت/ پشت پلکش به کبودی میزد/ روز و شب عینک دودی میزد...
اینها بخشی از مجموعه شعر طنز نسیم عرب امیری است که پیش از این نوزده شعر از آن در روزنامه روزگار چاپ شده است. عنوان کتاب هم برگرفته از یکی از سرودههای مشهور ایرجمیرزا است: داشت عباسقلی خان پسری/پسر بیادب و بیهنری/ اسم او بود علیمردان خان...
فولکس دکتر بقراط
«تقریباً دو ماه قبل از مقابل یک بنگاه معاملات اتومبیل میگذشتم چند نفر در داخل بنگاه مشغول گفتگو با صاحب بنگاه بودند و مثل اینکه بر سر قیمت اتومبیلی چانه میزدند. بدم نیامد وارد بنگاه بشوم و نحوه خرید و فروش و معامله اتومبیل را ببینم. وارد شدم سلام کردم و روی نیمکت کنار بنگاه نشستم و با خودم فکر کردم اگر مدیر بنگاه پرسید چکار داری خواهم گفت اتومبیل میخواهم»
خسرو شاهانی کتاب فولکس دکتر بقراط را در ۱۳۶ نوشته و در لا به لای آن با استفاده از موقعیتهای طنز توانسته کتابی دلنشین با نگات ظریف و زیرکانه طنز را به رشته تحریر در آورد.



