خبرنامه دانشجویان ایران: دیدار دانشجویان با مقام معظم رهبری حواشی جالبی دارد که علاوه بر خود دیدار این حواشی باعث ماندگاری این دیدار در ذهن دانشجویان شرکت کننده می شود.
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»، یکی از دانشجویانی که سال پیش حضور داشت و امسال کارت دیدار به او نرسید حاشیه هایی نوشته است:
می گویند تقدیر و روزی هر کس شب های قدر برایش مقدر می شود! مثلا اگر قرار باشد سال آینده در همین ایامی به شرط حیات مشرف شوی به دیدار حضرت دوست، همین چند شب داخل پرونده تقدیرت برایت مرقوم می کنند! شاید به خاطر همین بوده که امسال روزی ما نبود که روز 17 رمضان را انتهای فلسطین افطار کنیم! شبهای قدر پارسال برایمان مقدر نکرده بودند!
به خاطر همین یکی از زیبا ترین و جذاب ترین بخش های خبری صدا وسیما برای دانشجویان اخبار ساعت 21 شبکه سیما در روز دیدار بچه های دانشجو با رهبری است. البته بعد متوجه می شوی که خبر 21 به دلیل اینکه فاصله کمی با دیدار دارد، هنوز متن کامل خبر آماده نشده. پس منتظر می مانی تا ساعت 22:30 بزنی شبکه 2 بلکه دوستان متن کامل خبر را آماده کرده باشند. حالا اگر خودت در دیدار بوده باشی، چشم تیز می کن ببین که دوربین های بیت رهبری قیافه روزه دارت رو چگونه به تصویر کشیده اند. اگر هم مثل من که امسال قسمتم نشده بود، قسمتت نشده باشد، باز هم چشم تیز می کنی تا ببینی کدام یک از رفقا رفته اند بیت! اگر طرف دفعه اولش باشد که بیت رفته باشد، به بغل دستی ات نشانش می دهی که ببین فلانی بچه فلان دانشگاه هست از بچه های فلان تشکل. و اگر هم طرف برای بار چندمش باشد که بیت رهبری می رود، و هر بار هم که می رود درست جلو می نشیند تا تو را کفری کند، ته دلت یک نفرینی نثارش می کنی که ای فلانیِ... . اگر هم کسی را ببینی که تا چند ساعت قبل از افطار با او در تماس بودی و اینطور شنیدی که می گوید کارت دعوت ندارد و ناگهان در قاب تلوزیون می بینی که دقیقا مقابل رهبر نشسته است دو برابر کفری می شوی...! اما به ناگهان یاد خودت می افتی که سال گدشته چگونه در انتهای فلسطین و در مقابل درب ورودی بیت رهبری، با کارتی در دست خون کردی دل کسانی را که تا به حال به دیدار دوست مشرف نشده بودند و یادت می آید که ایثار گری را جاهایی فراموش کردی! بعد از آن ته دلت با خودت نجوا می کنی که خود کرده را تدبیر نیست..
بعد از آن که نفرین ها را به خود و رفقایت نثار کردی، حالا یاد و خاطرات برایت زنده می شود! حاشیه نویسی رفقا را می خوانی و یاد حاشیه سازی های خودت می افتی! ار اینکه آیا امکان دارد کارتی برای دو نفر باشد مثل آنکه دو نفر فیلمی را با یک بلیط ببینند؟ از اینکه چطور می شود با هزار فیلم و آرتیست بازی خود را پشت میله های جلوی حسینیه برسانی! چپ چپ نگاه کردن بعضی بچه ها که جایشان را تنگ کرده ای و بعضی ها هم سعی داند با متلک گویی و تیکه انداختند، تو را متوجه کنند که فلانی فهمیدیم که ما را فیلم کرده ای و خودت را رساندی جلوی حسینیه ولی چکارت کنم دانشجوهستی و ...! همان جا بنشین!
از اینکه محافظان حسینیه امام(ره) را وراندار کنی و پیش خودت بپرسی که آیا اینان در فرهنگ واژگان خود با لغتی به اسم لبخند برخورد کرده اند؟ از اینکه بعداً متوجه می شوی که اتفاقا همین محافظان هم به قولی ته بچه های پایه هستند و از قضا هم هیئتی هم در می آیند بعد از آنی که مراسم تمام شود و با ایشان گرم صحبت می شوی! از اینکه بعداً می فهمی زرافه چه نعمت بزرگی دارد از اینکه انقدر به گردنت برای دیدن آقا کش می دهی! از اینکه حدس می زنی که خب امسال هم مثل پارسال افطار مرغ می دهند و ار قضا بعداً می فهمی که اتفاقاً امسال لوبیا پولو می دهند!
از اینکه می بینی رهبر هفتاد و چند ساله ات رو حیه اش مثل جوانان بیست و چند ساله است و راه به راه تو را می خنداند با نغز گویی هایی که می کند! از اینکه اگر از روستاهای کرمان هم آمده باشی، سه- چهار ساعتی را که انتهای فلسطین می گذرانی کلاً احساس غربت به تو دست نمی دهد! از اینکه بتوانی به فرمولی کارآمد برای هرچه نزدیک تر نشستن به حضرت آقا سر سفره افطار، دست پیدا کنی!
از اینکه چهار چشمی آقا را زیر نظر داری تا ببینی شاید از نقد تند یک نماینده تشکل دانشجویی ناراحت شده باشد، اما باز این مرد را می بینی که با لبخند خودنویس آبی رنگش را برمی دارد چیزی یادداشت می کند! نقد هایی که خیلی از آقایان با ظرفیت که معلوم نیست ولایت مداری را چه معنا کرده اند که با این همه تاکیید حضرت آقا هنوز جرأت نکردند پای شنیدن آن در دانشگاه ها بنشینند!
از اینکه لذت بخش ترین لحظات برایت وقتی است که منتظری ببینی بچه زرنگ تشکل ها چه کسی است که می تواند چفیه رهبری را برای خودش به تبرک و یادگاری بر دارد. و باز هم از قضا متوجه می شوی که امسال بچه زرنگ دیدار نه از تشکل ها بلکه قاری مراسم بوده است!
از اینکه دو کنده زانویت به خاطر دو زانو نشتن درد گرفته،پاهایت نیز به خواب رفته است و حوصله ات سر می رود از بس که تعداد سخنرانان بالا است و نگاهی به رهبر می کنی که هنوز با همان حوصله و نشاط اول جلسه با خودنویس آبی رنگش نوت برداری می کند! و از اینکه بعد از دو ساعت و نیم که کلافه شده ای تا رهبری بای بسم الله را می گوید انگار جلسه برای تو تازه شروع شده است و انرژی و نشاط اول جلسه به روح تو تزریق شده است...
بعد از آنکه خاطرات برایت زنده شده و کمی احساساتت فرو کشید، حالا تامل می کنی که خب رهبری امسال چه گفت؟ پارسال چه گفت؟ این چند سال چه گفت؟ ما چه کردیم مسولین چه کردند؟
امیدوار می شوی همانطور که رهبر انقلاب پارسال فرمود، شورای هماهنگی تشکل ها را راه بیاندازید و ما انجام ندادیم و برای رفع تکلیف چند جلسه فرمالیته راه انداختیم که رفع تکلیفی کنیم، انشاالله پی آن را بگیریم تا نشود که رهبر باز هم امسال آن را گوشزد کند!
امیدوار می شوی که اینبار دعوتنامه های تشکل ها، وقتی به دفتر روسای قوا، مسئولین، رئیس سازمان صدا و سیما و فرماندهان نیروهای مسلح که می رود، بی پاسخ نماند و وقتی هم که بعضی هاشان جلسه می گذارند، نور چشمی ها دعوت نشوند!
امیدوار می شوی که برخورد های تند قوه قضائیه با چند فعال فضای محازی، آنقدر تند نباشد که رهبری را ناراحت کند. امیدوار می شوی که ظرفیت نقد پذیری آقایان و خودمان هم بالا برود.
امیدوار می شوی که آرمانگرایی را با واقع گرایی همراه کنی تا انشاالله خطایی مثل سفارتخانه کشور خبیث را تکرار نکنی!
امیدوار می شوی که گره کور کرسی های آزاد اندیشی را با باز کنی! امیدوار می شوی که وقتی نقدی می کنی پازل دشمن را کامل نکنی!
و تو امیدوار می شوی... به آینده ای روشن امیدوار می شوی!



