چند سال پیش در طول مذاکرات هسته ای مقام معظم رهبری با مدل و محتوای مذاکرات موافق نبودند، برخی عنوان کردند که ما باید برویم و این مذاکرات را ادامه دهیم ایشان گفتند اگر بروید امضا کنید نتیجه نمی گیرید ولی باشد بروید و اگر رای شورای عالی امنیت ملی به اکثریت است خب بروید و ادامه دهید.
خبرنامه دانشجویان ایران: پذیرش صلح از سوی امام حسن(ع) همواره یکی از موضوعات مهم تاریخ اسلام به شمار می رود. صلحی که پایداری دین و اسلام را رقم زد و در آن زمان هیچ کس متوجه نشد که چرا حسن ابن علی(ع) دست به چنین اقدامی زده است و برخی از آن به عنوان عقب نشینی یاد کردند، مشابه این اتفاق در تاریخ ایران هم رقم خورد زمانی که امام خمینی(ره) قطعنامه 598 را برای حفظ انقلاب پذیرفت و این نشان می دهد همیشه صلح و پذیرش آن به معنای شکست نیست؛ شاید در سایه این صلح فرصتی برای پیروزی های بعدی به وجود بیاید.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ از این رو در گفتگو با حجت السلام والمسلمین مهدی طائب به بررسی ابعاد مختلف صلح امام حسن(ع) و شباهت ها و تفات های آن با قطعنامه 589 پرداخته ایم، ایشان تحلیلگر سیاسی، محقق و پژوهشگر تاریخ اسلام، مدرس حوزه و دانشگاه و مسئول قرارگاه عمار است. این قرارگاه بعد از فتنه 88 برای مقابله با جنگ نرم تشکیل شد.
.jpg)
روند تاریخی صلح امام حسن(ع) چگونه بود و چه مسائلی باعث شد که ایشان صلح با معاویه را بپذیرند؟
صلح و اقدام عملیاتی نبرد همه این ها بستگی به اقدامات دشمن دارد و الا اسلام در روند عادی خودش تبیین و دعوت و توجیه مردم و همراه ساختن مردم با فکر و منطق و عمل را مورد توجه قرار داده و اگر احیانا کار به جنگ برسد برای زمانی است که دشمن برای متوقف کردن مسیر اسلام دست به سلاح ببرد و اگر کار به صلح به این معنایی که الان رایج است بکشد به این معناست که ادامه نبرد با دشمن به نفع دشمن است و دیگر برای اسلام سودی ندارد به این معنا که باید دشمن را متوقف کنیم نه با جنگ بلکه با صلح، وگرنه صلح با دشمن به این معنا که ما توانمند باشیم بتوانیم او را از بین ببریم و راه را برای اسلام باز نگه داریم یعنی هجوم او را دفع کنیم، اصلا در اسلام وجود ندارد.
حالا می رویم به زمان امام حسن(ع)، اگر بخواهیم خوب تبیین کنیم که ایشان چرا نبرد را ادامه نداند، باید اوضاع کوفه و شام را یک ماه قبل از شهادت امیرالمومنین(ع) بررسی کنیم. امیرالمومنین(ع) در جنگ صفین مجبور است که از طرف نیروهای خودشان حکمیت را قبول کنند؛ یعنی یک مذاکره در جنگ صفین بر حضرت تحمیل شد و حضرت پذیرفتند. علت پذیرش هم این بود که نیروهای ایشان شمشیر را غلاف کردند و گفتند که دیگر نمی جنگند، امیرالمومنین هم گفت وقتی که آن ها حاضر نیستند بجنگند خب جنگ تعطیل شود. در واقع تا زمانی ایشان جنگ را ادامه می دادند که نیرو داشته باشند و حکمیت را پذیرفتد و بعد همان هایی که حکمیت را به حضرت تحمیل کرده بودند آمدند گفتند که اشتباه کردیم پذیرفتیم، حضرت فرمودند خب نبرد را ادامه می دهیم طوری نیست. اگر نتیجه حکمیت خلاف آن چیزی که خدا و رسول الله(ص) اعلام کرده اند، است در این صورت جنگ باید ادامه پیدا کند.
گفتند نه علی همین الان بگو حکمیت را نمی خواهیم و باطل است، حضرت بیان کردند مومن وقتی یک عهدی می گذارد باید پای آن بایستد، گفتند نه همین الان تو باید حکمیت را به هم بزنی باید بگویی حکمیت نه! حضرت فرمود حکمیت ذاتش ایرادی ندارد اگر خروجی آن خلاف خدا باشد باید صبر کنیم و ببینیم که اگر خلاف حکم خداست آن را به هم می زنیم. گفتند علی تو مشرک شده ای! از دین خدا بیرون آمده ای و باید توبه کنی. اما حضرت با بیان خودشان تا بعد از ماجرای حکمیت آن ها را آرام نگه داشتند، وقتی نتیجه حکمیت معلوم شد و مشخص شد که معاویه خیانت کرده است، همان هایی که به امام علی(ع) می گفتند باید حکمیت را به هم بزنی، نیامدند به امیرالمومنین(ع) بگویند که ما آماده ایم برای جنگ و شما علیه خدعه کارها وارد اقدام شوید. بلکه آمدند و گفتند علی تو دیگر اصلا صلاحیت برای حاکمیت را از دست داده ای و رسما باید توبه کنی و بگویی من گناه کردم و مشرک شدم و در دین خدا دیگران را حاکم قرار دادم. در واقع شمشیری که باید می رفت به سمت دشمن می کشیدند به سمت امیرالمومنین، که این خوارج که می گویند و امروز هم شما نمونه هایش را در این داعشی ها می بینید و بدون تفکر بودند، 18 هزار نفر شدند که علیه حضرت اقدام عملیاتی انجام دهند، حضرت آنقدر تلاش کردند تا توانستند آن ها را از 18 هزار نفر به 4 هزار نفر تقلیل دهند و این چهارهزار نفر شمشیر کشیدند تا امیرالمومنین(ع) را بکشند خب جنگ نهروان به وجود آمد و اکثریت مطلق خوارج کشته شدند. خیلی از اینها اهل کوفه بودند و کوفه هم پایتخت امیرالمومنین(ع) بود، فضای کوفه به این صورت بود که در جنگ صفین لشکر امام علی(ع) هزاران شهید داده بودند اما این جنگ صفین بدون نتیجه خاتمه پیدا کرد؛ الان هم با نهروانی ها درگیر شده و نزدیک 4000 نفر کشته شده اند. یاران حضرت اکثریتشان در جنگ صفین کشته شده بودند و طرف مقابل هم در حکمیت برده بود و هم جنگ به نفعش تمام شد بود و از سوی دیگر هم خوارجی مثل خوارج جنگ نهروان ندیده بودند. بنابراین معاویه در اوج قدرت بود و امام علی(ع) در مرکز خلاف خود غریب.
.jpg)
در این فضا معاویه یک جنگ متحرکی را علیه امیرالمومنین(ع) در سرزمین های مختلف راه انداخت تا ایشان را تخریب کند. امیرالمومنین(ع) هم وقتی شرایط را اینگونه دیدند در آخرین نماز جمعه خود گفتند که این چه نوع حکومتی است که معاویه دارد، منشا آن از شام است و باید برویم شام را حل کنیم و برای عملیات تقاضای تجمع کردند ولی هیچکس به حضرت جواب نداد و فضای نماز جمعه در سکوت مطلق به سر می برد که حضرت یکباره گریه شان گرفت و فرمودند: "این عمار؟ این مالک؟ کجایند یارانی که هر جا فراخوان شان می کردم می آمدند" امیرالمومنین(ع) در این نماز جمعه فراخوان کردند و فرمودند خدایا این ها از دست من خسته شده اند، من هم از دست آن ها خسته شده ام، دیگر حاضر نیستند بیایند پای کار بایستند و از اسلام دفاع کنند. هنوز جمعه دیگر نیامده بود که ماجرای ضربت خوردن امام علی(ع) در 19 رمضان پیش آمد و حضرت هم سه روز بعد به شهادت رسیدند.
بعد از آن این حکومت در این شکل به امام حسن(ع) منتقل شد و بلافاصله شام دست به نبرد برد و آماده باش داد بر علیه امام حسن(ع) جنگ به راه بیاندازد.
چرا بلافاصله شام علیه ایشان اعلان جنگ کرد؟
علتش این بود که فهمید حسن بن علی(ع) زمانی که در کوفه مردم با ایشان بیعت کردند این یک بیعت ریشه دار نیست. این یک بیعت از رو دروایسی است و معاویه با عواملی که در کوفه دارد اگر امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع) را بکشاند به میدان نبرد هر دوی آن ها را می تواند بکشد و اگر آن ها کشته می شدند از اسلام چیزی نمی ماند. او آمد بوق جنگ کشید امام حسن(ع) در خود کوفه بر حسب حاضر دیدند که معاویه لشکر آماده کرده پس نیرو جمع کردند. فرمانده مقدمی که ایشان فرستادند عبیدالله ابن عباس، پسر عموی پدرشان بود که معاویه برایش نامه نوشت و با یک میلیون درهم او را خرید، او هم لشکر را رها کرد و رفت و مقدمه به هم ریختگی و تشویش شد و همان خوارجی که امیرالمومنین(ع) را در مقابل معاویه به آن شکل دچار درگیری کردند، دوباره علیه امام حسن(ع) وارد اقدام شدند، ایشان را زخمی کردند و .... خود امام حسن(ع) می دانستند که دیگر ادامه این نبرد امکان پذیر نیست در نتیجه جنگ را متوقف کردند چون می دانستند که هیچ نیرویی نیست و ادامه این جنگ از بین رفتن اسلام است و در حالی که نیروهای طرف مقابل در اردوگاه دشمن و در بغل دست ایشان بودند، جنگ را متوقف کردند. چرا که ادامه اقدامات مسلحانه نابودی اسلام را در پی داشت پس بنابراین به این نتیجه می رسیم که اگر نیرو وجود داشته باشد، امکان مقاومت هم فراهم باشد راه مقاوت است و اگر امکان مقاومت وجود نداشته باشد و اگر به شکل مسلحانه مقاومت شود حق از بین می رود راه این است که شما مقاومت را در صبر و بردباری و زمان گرفتن قرار دهید و اصل ماجرای صلح امام حسن(ع) این بود.
.jpg)
ما در طول تاریخ اسلام دو نوع صلح حدیبیه که در زمان پیامبر به وقوع پیوست و صلح امام حسن(ع) را داریم و در تاریخ ایران مصداق این صلح قطعنامه 598 است، به اعتقاد شما این سه مورد چه شباهت ها و تفاوت هایی با هم دارند؟
در حقیقت قطعنامه 598 به نوعی، هم جلوه ای است از صلح امام حسن مجتبی(ع) و هم صلح حدیبیه. در وجه تشابه قطعنامه 598 با صلح امام حسن(ع) باید گفت که در زمان قطعنامه بعضی از کسانی که در جنگ متصدی بودند خدمت امام خمینی(ره) آمدند و گفتند که ما دیگر نمی خواهیم بجنگیم منتهی به طور آشکار نمی گفتند که نجنگیم بلکه می گفتند ادامه جنگ امکان ندارد و مردم ممکن است ترک مقاومت کنند در حالی که این ظاهر قضیه بود. از یک طرف هم عده ای به امام فشار آوردند که قطعنامه را تعطیل کند و امثال آن ها، از یک منظر خداوند متعال همان شرایط صلح حدیبیه را برای ما حاصل کرد به این معنا چون امام و شهدا خلوص نیت داشتند خداوند نگذاشت نتیجه جنگ به نفع کسانی که صلح را تامین کردند رقم بخورد، چون اگر می خواست خدای متعال به آن شکل برای ما تحمیل کند خیلی شرایط بدتر می شد و بنابراین اگرچه فشارهایی که بر امام بود و به گفته خودشان جام زهر را نوشیدند ولی با تدبیرهایی که شد تحمیل آن ها تبدیل شد به فرصت هایی که بعدا به وجود آمد و از قبول قطعنامه بعدا یک مقاومت جدیدی را با تدابیر خاص ایجاد کردند که البته بعد از صدور قطعنامه امام از ببن ما رفتند و بخشی از این مقاومت و تدبیر توسط مقام معظم رهبری به وجود آمد و تدبیر تبدیل تحمیل ها و فشارهای برخی از افراد که می گفتند ما قطعنامه را قبول کنیم با مقاومت مردم و درایت مقام معظم رهبری تبدیل به فرصت شد.
کدامیک از این موارد صلح مصداق نرمش قهرمانه است؟
در حقیقت برای حضرت امام با آن وضعیتی که اطرافیان به وجود آورده بودند نرمش قهرمانه می شد برای امام حسن مجتبی(ع) و پیامبر(ص) نیز همینطور. امام حسن(ع) با پذیرش این صلح خودشان را فدای اسلام کردند و با آبروی خودشان بازی کردند؛ یعنی یک عده ای که نمی فهمیندند اوضاع چیست، ایشان را تا حد خروج از دین بیرون بردند و کسانی که می گفتند ما دیگر نمی جنگیم در واقع تهدیدی برای اسلام بودند یعنی در حقیقت ایشان ابروی خودشان را با پذیرش این صلح فروخت.
خدا رحمت کند حضرت امام(ره) را وقتی اطرافیان به ایشان گفتند قطعنامه را بپذیرید، ایشان گفتند اگر یک مرد غیرالهی بود می گفت ادامه دهید ولی ضربه اساسی به انقلاب وارد می شد پس این هم مصداق نرمش قهرمانه است.
.jpg)
از این نمونه نرمش قهرمانه در جامعه امروز ما نیز وجود دارد؟
بله، چند سال پیش در طول مذاکرات هسته ای مقام معظم رهبری با مدل و محتوای مذاکرات موافق نبودند، برخی عنوان کردند که ما باید برویم و این مذاکرات را ادامه دهیم ایشان گفتند اگر بروید امضا کنید نتیجه نمی گیرید ولی باشد بروید و اگر رای شورای عالی امنیت ملی به اکثریت است خب بروید و ادامه دهید و این نرمش قهرمانه از طریق ایشان بود چون با تدبیر خودشان شاکله حکومت را حفظ کردند، بعدها این حرفی که اینها زده بودند و امضایی که کرده بودند برای خودشان معلوم شد که اشتباه کرده اند و نباید این کار را می کردند. الان هم خیلی ها می گویند که ما باید با آمریکا هم حرف بزنیم ولی مقام معظم رهبری گفتند به نظر من حرف زدن فایده ای ندارد ولی اگر شما می گویید هست پس بروید حرف بزنید و تایید ایشان باز هم مصداق نرمش قهرمانه بود، چون قبول اینکه ما امروز با امریکا وارد مذاکره شویم برای حفظ اسلام است و اگر قبول نکنیم ممکن است نیروهای داخلی را از دست بدهیم چون بعضی ها معتقدند علت اینکه ما الان در این فشارها هستیم به این خاطر است که ما قبول نمی کنیم با دنیا حرف بزنیم و اگر ما مدل گفتگو را آغاز کنیم چیز دیگری از آب در می آید از آنطرف هم آمریکا به همه دنیا گفته بود من اهل مذاکره هستم و این ها نیستند، پس ایشان اجازه دادند و تیم مذاکره کننده برای توافق رفت و الان کسانی با شبه روشنفکری دل بسته بودند به این مذاکرات، نتیجه مذاکرات این شد که آمریکا به فاصله چند روز، به همه تعهدات پشت کرد و همان روشنفکران فهمیدند که واقعیت چیز دیگری است و اینکه مقام معظم و امام خمینی فرموده اند که اینها به دنبال نابودی شما هستند برای همه روشن شد که البته برخی هرچند نشانه الهی را ببنید باز از خواب بیدار نمی شوند که ما دیگر با اینها کاری نداریم.
آیا این موارد در خصوص امام خمینی(ره) و امام معصوم عقب نشینی محسوب می شود؟
هرگز، پذیرش صلح برای پیشرفت اسلام و بقای حق به معنی عقب نشینی نیست، عقب نشینی وقتی است که شما حق را رها کنید. ما در حقیقت یک عقب نشینی استراتِژیک داریم و یک عقب نشینی تاکتیکی. عقب نشینی استراتزیک به این معنی است که شما رها کنید و بگویید دیگر حال جنگیدن ندارم ولی عقب نشینی تاکتیکی به این معنا است که می خواهی دشمن را به وسط میدان بکشی و او را دور بزنی. آن عقب نشینی استرانژیک خیانت و رها کردن حق است و عقب نشینی تاکتیکی پیشرفت است نرمش قهرمانه هم نوعی عقب نشینی تاکتیکی است.
ممنون از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.
گفتگو از زهرا کریمی