خبرنامه دانشجویان ایران:پایگاه اطلاع رسانی حج نوشت؛ در دوره عمره امسال باز هم عدهای از ایرانیها در عربستان سعودی و توسط مامورین سلفی این کشور به اتهامهای واهی مانند توهین به خلفا و صحابه و یا امر غیر عقلی تلصیق متهم و راهی زندان شدند.
حجت الاسلام ذبیح الله رفیعی روحانی کاروان از این دسته است. اتهامی که به او نسبت داده شده بود توهین به خلفا بود. او تا زمانی که این ادعا نزد قاضی دادگاه رد شد، دو هفته را در بدترین و غیر انسانیترین شرایط در مدینه منوره و جده در زندان گذراند.
حجت الاسلام رفیعی روز چهارشنبه در جلسه روحانیون کاروانهای عمره گزار در بعثه مقام معظم رهبری در مکه مکرمه، جریان دستگیری و آن دو هفته زندان خود را باز گفت. در حالی که او با بغض خاطراتش را تعریف میکرد، چند روحانی حاضر میگریستند.
*حجت الاسلام رفیعی آنچه بر او گذشته است را این گونه شرح داد:
روز اول تیرماه 1388 بود که با کاروانی از مازندران به قصد انجام عمره عازم عربستان شدیم. هواپیمای ما در جده فرود آمد و تا به هتل در مدینه منوره برسیم ساعتها در راه بودیم. ساعتی از شب گذشته بود. زائران کاروان ما همه خسته بودند با این وصف آنها اصرار داشتند که هرچه زودتر به حرم رسول الله (ص) مشرف شوند. با آنها همراه شدم و از هتل تا حرم مطهر را به دعا خوانی و زیارت نامه خوانی آنهم به صورت کاملاً آرام و متین طی کردیم.
به محوطه حرم شریف که رسیدیم من شروع کردم به شرح و بیان تاریخ مدینه النبی (ص) و معرفی بخشهای مختلف مسجد نبوی ـ توضیحاتی درباره تاریخ بنای حرم و گنبد خضرا داده بودم که یکهو دستی به شانه من خورد و وقتی به سمت او برگشتم، دیدم چهار مامور سلفی سعودی دورم را گرفتهاند و یکی از آنها محکم دست من را گرفته و با خود میکشید و در همان حال میگفت که تو به خلفا توهین کردی!!
من هر چه توضیح دادم که دلیلی ندارد به خلفا توهین کنم و به علاوه آنها در نزد ما انسانهای محترم و لازم الاحترامی هستند، افاقه نکرد و آن مامورین من را در مقابل 140 زائر کاروان دست بند زده و با خود به حجرهای در کنار حرم رسول الله (ص) بردند.
نزدیک به یک ساعت آنها از من بازجویی میکردند که چرا به خلفا توهین کردهای و من قویاً این اتهام را رد کردم.
در آخر نوشتهای در دو صفحه در قطع A4 را جلوی من گذاشتند که امضا کن خلاص! من گفتم که باید متن را بخوانم و بعد امضا میکنم و آنها فقط اصرار داشتند که بدون خواندن باید امضای کنی! و من از آن خودداری کردم.
آنها وقتی مقاومت من را دیدند خودرویی را آماده کردند و در حالیکه لباس روحانیت تن من بود، دست من را از پشت دست بند زده و پاهایم را در غل و زنجیر کردند. آنها در مقابل مردم مرا کشان کشان سوار بر یک خودروی نظامی کردند و در معیت 12 پلیس راهی دادگاه شدیم.
مامورین سلفی وقتی من را در آن بازداشتگاه حرم در اختیار داشتند به تمامی مقدسات شیعیان توهین کردند و به علاوه عبارات موهنی نسبت به اهل بیترسول الله (ص) بکار بردند.
در دادگاه قاضی ادعای مطرح شده را مطرح کرد و من آن را رد و برای او ثابت کردم که نه تنها چنین عملی را مرتکب نشدهام که چنین اتهامی امری است که هرگز آن هم از سوی یک روحانی قابل قبول و پذیرش نیست.
در دادگاه سوال و جواب زیادی نشد. قاضی رای داد تا بررسی بیشتر من را به زندان ببرند. دوباره همان مامورین من را در حالیکه دوباره دستبد و پای بند زده بودند به زندان مدینه بردند.
به محض ورود به زندان، زندان بان نزدیک به 300 زندانی از ملیتهای مختلف را جمع کرد و با بلندگو شروع کرد به سخنرانی که: بله این ایرانی مجوس! به خلفا توهین کرده است. و چه و چه و هیچ کس حق ندارد با او حرف بزند و تلفن همراه خود را در اختیار او قرار دهد.
در آن گرمای سوزان مدینه و کشندهتر از هوای بیرون، هوای زندان، شدیداً تشنه بودم. خواستم بطری آبی را که برای استفاده گذاشته بودند بردارم که یکی از زندانیها گفت باید پول بدهم و من که همه وسایلم در هتل بود حتی پولی برای خرید یک بطری آب نداشتم و خلاصه همان طور تشنه گوشهای نشستم و به کربلا و لبهای تشنه اهل بیت (س) فکر میکردم.
لحظهای نگذشته بود که آن مرد زندانی خودش بطری آب را به من داد و گفت: مسالهای نیست - پول نداری نمیخواهد.
زندانبان همان جا و در حضور زندانیها سیلیای بسیار محکم به گوش من زد و نهایتاً هرآنچه میتوانست برای تحریک زندانیان علیه من کرد و بر زبان آورد.
من شدیداً نگران وضعیت و جانم بودم. در همان حال به خدا تکیه کردم و وقتی زندان بان رفت به زندانیها توضیح دادم که آنچه به من نسبت داده شده تنها یک اتهام واهی است و شرح کامل ماجرا را همان طور که بود برای آنها شرح دادم.
آنها که اغلب به اتهامی مشابه توسط مامورین سلفی سعودی بازداشت شده بودند وقتی شرایط من را با خودشان یکسان دیدند و فهمیدند که من نیز مانند خود آنها قربانی توطئههای این سلفیها شدهام، یکهو فریاد کردند احسن ایرانی - احسن ایرانی.
زندانیها خودشان شروع کردند برای من پول جمع کردن تا بتوانم چیزهایی را که نیاز دارم از مغازه زندان بخرم.
یک هفته این چنین و در بدترین و سختترین شرایط گذشت. سطح بهداشت زندان و زندانیها بسیار بد بود.
غذای کافی نبود. اغلب زندانیها بیمار بودند. در پایان هفته من را به جده بردند و به زندانی صحرایی و شبیه به زندان گوانتانامو انداختند.
این زندان در هوای باز بود و تمام طول روز زیر نور آفتاب قرار داشتیم و شبها نیز باید هوای در این فصل بشدت شرجی بندر جده را تحمل میکردیم.
در دادگاه دوم من از اتهام تبرئه شدم و اجازه یافتم زندان را ترک کنم. در اولین فرصت راهی ایران شدم و شرح ماوقع را برای مقامات ایرانی نوشتم.



