سجادی حسینی در فیلم خود، از نشانه هاکه در نیمه ی دوم فیلم بیشتر هم میشود، استفاده می کند.کارگردان با استفاده از نمادها و ایهام های تصویری قصد القای مفاهیم را دارد .همانند اینکه در هیچ صحنه ای از فیلم، آفتاب به عنوان نماد گرمی و امید دیده نمی شود.همیشه هوا ابری است. سکانس اخر هم که با همین شیوه در مرز بین واقعیت و خیال و (شاید از منظر شکوفه) باقی می ماند.
خبرنامه دانشجویان ایران: بوفالو داستان زوجی بنام شکوفه (سهیلا گلستانی) و پیمان (هومن سیدی) است که با دزدیدن جواهرات از خانواده خود کنده اند و به بندر انزلی آمده اند تا از ایران فرار کنند.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ فاطمه محمدرضایی در یادداشتی به نقد فیلم بوفالو پرداخته است که در ادامه خواهید خواند.
طی یک اتفاق کیفی که باز جواهرات به همراه دارند درون مرداب افتاده پیمان برای بیرون آورن آن وارد آب میشود و بر اثر مزاح و شرط بندی با شکوفه به سمت نقاط عمیق مرداب شنا میکند و در نهایت طعمه مرداب میشود. فیلم شروع جذاب و دراماتیکی دارد. بنابر اصول امروزی داستان پردازی به جلو میرود و همین شروع این تصور را در ذهن می آورد که با فیلم پر اتفاق و پر کشمکشی روبرو هستیم.
اتفاق اصلی داستان که در همان یک ربع اول اتفاق می افتد، از نقاط خوب و اصولی فیلمنامه است. و این فرمول در بطن خود برای گشایش مسئله راهکار می آفریند و کشش ایجاد می کند.اما نکته ای که کارگردان در اجرای این متن به آن دقت نکرده بود، مسیر داستان تا پایان فیلم است.این که اصلا قرار است در انتها چه گفته شود.این که این همه راه بیایم و از یک جایی به بعد، - از انجا که بهرام بوفالو که پرویز پرستویی نقش آن را بازی می کند از نجات پیمان دست می کشد- تنها به نکاتی گنگ درباره شخصیت ها بپردازیم و گامی برای حل شدن مسئله برنداریم، نکته ای ست که مغفول واقع شده است.

در بعد ساختاری برخلاف عده ای معتقدم فیلم قصه دارد خیلی هم ساده و روان است، اما در نوع روایت آن که چه را به چه برساند، سردرگم عمل میکند. اتفاقات داستان را برای کشش مخاطب ایجاد می کند نه برای پیش برد داستان اصلی.و تا انتها مخاطب را سرگردان نگه می دارد و با پایان بندی بد این سرگردانی و تحیر را برای مخاطبش به جا میگذارد.داستانی که از یک جا به بعد رها شده و موضوع اولیه را که نجات پیمان و کیف جواهرات است، فراموش می کند. در واقع پلانهایی را که تلاش می کند از منظر یک فضای ذهنی و انتزاعی به تصویر کشیده شود نتوانسته موفق عمل کند. پلان های اضافی و رفتارهایی که نمی فهمیم منشا آن از کجاست نیز بر این موضوع صحه میگذارد.
سجادی حسینی در فیلم خود، از نشانه هاکه در نیمه ی دوم فیلم بیشتر هم میشود، استفاده می کند.کارگردان با استفاده از نمادها و ایهام های تصویری قصد القای مفاهیم را دارد .همانند اینکه در هیچ صحنه ای از فیلم، آفتاب به عنوان نماد گرمی و امید دیده نمی شود.همیشه هوا ابری است. سکانس اخر هم که با همین شیوه در مرز بین واقعیت و خیال و (شاید از منظر شکوفه) باقی می ماند.
بنظر می رسد تم فیلم ایرانی نباشد، تم نه به معنای مضمون نهفته، بلکه به معنای موقعیتی که مخصوص ایران و ایرانی باشد.توسل کارگردانان به لامکانی و لازمانی برای اینکه اثرشان به اصطلاح جهان شمول باشد. داستان ممکن است برای هرجایی، هرمنطقه جغرافیایی، هرکشوری که تالاب یا دریایی دارد، باشد و اساسا قرار نیست طرح مسئله را برای پیدا کردن راه حل بگوید.و همین نقطه بحث است. در فیلم حرف از جوانانی میشود که کشورشان را جایی برای ماندن نمی دانند و چون کارت معافیت ندارند، قصد خروج غیرقانونی از کشور را دارند و بارها نام شوروی را برای مقصد اقامت خود اعلام می کنند و به دنبال در اغوش گرفتن آن مدینه فاضله ای هستند که به ارامش برسند. حال فیلمساز چنین مسئله ای را مطرح کرده و کنار گود به تماشا نشسته، بدون انکه نتیجه گیری کند .و موضوع مهمتر آنجاست که اصلا چرا یک فیلمساز باید در ساخت موضوعی به خود مشقت دهد که نه قصد نتیجه گیری از آن را دارد، نه نکته مفیدی مد نظر دارد و نه راهگشای جامعه است.
موضوع مهم دیگر بحث شخصیت هاست.شخصیت هایی که در ذاتشان ثبات ندارند و بی هویت اند. در موقعیت های مختلف تکلیفشان با خودشان معلوم نیست.شکوفه معلوم نیست چرا از غرق شدن کیف جواهرات بیشتر از غرق شدن شوهرش ناراحت است. معلوم نمی شود چرا از وطن خود که به آن خو گرفته و شبیه ان شده قصد فرار دارد. اصلا به کل معلوم نیست چه تمایزی با هر زن و یا حتی مرد دیگری دارد چرا زنانه گی خاصی از او دیده نمی شود.و بهرام بوفالو بی هویت تر از او..کسی که زیر آب نمیرفته و با پول راضی میشود.خانواده اش سنندج است اما شمال زندگی می کند.حرف شکوفه را که میگوید: " آدم هر جا زندگی کنه خلق و خوش مثل اونجا میشه"باور ندارد اما آن را تکرار می کند.معلوم نیست شخصیت منفی است، مثبت است چه است.شخصیت ها کامل شناسانده نمیشودند و به کل فیلم با سوالات بیپاسخی که رها شده باقی می ماند.