به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ حسن ثابتی در یاداشتی به بهانه هفته معلم و طرح مباحث آموزشی نوشته است: به 12 اردیبهشت هر سال که نزدیک می شویم، شاهد سخنرانی ها و مراسم های مختلف در دانشگاه ها هستیم. از اساتید نمونه تقدیر می شود، همه از شان و جایگاه معلم و استاد سخن می گویند، مقامات و مسئولین آمار می دهند و تشکر می کنند و خلاصه همه صفحات سایت ها و روزنامه ها مملوء از این قبیل امور است. اما وقتی به همین روزنامه ها و سایت ها را در طول سال نگاهی بیندازی پُر است از عبارت هایی مثل" سرقت علمی، مهاجرت نخبگان، ضرورت تحول نظام آموزشی، عقب ماندگی علمی، مدرک گرایی، ISI زدگی " و غیره.
شاید این تناقض فقط منحصر به موضوع روز معلم و هفته آموزش نباشد و خاطره اکثر مناسبت های ماست. و در نگاه اول به نظر نوعی شعار زدگی و فریبکاری به نظر برسد. اما بیان و تکرار شعارها و آرمان ها نه تنها مضر نیست بلکه به حفظ و تداوم آن ها کمک می کند. اما مشکل نبود نقد است. یعنی ایراد در تکرار شعارها نیست بلکه ایراد این است که فقط شعار می دهیم و فرصت بیان نقد ها و مطالبه عملکردها به اندازه فرصت بیان مدح گویی ها و شعارها نیست.
شاید از یک نظر ریشه دچار شدن جامعه اساتید ما به معضلات فوق نیز دقیقا همین موضوع ست. یعنی فاصله بیان و عملکرد ما بسیار زیاد است. و مجال نقد و مطالبه گری نیست.
از یک طرف ما از جایگاه شامخ استاد و معلم در متون مذهبی سخن به میان می آوریم و جایگاه والای علم، عالم در تاریخ ایران مثال فراوان داریم. از استاد مطهری به عنوان شاخص یاد می کنیم. و از طرف دیگر شاهد رشد پُر شتاب سرقت علمی، مهاجرت نخبگان، مدرک گرایی و مقاله گرایی در بین جامعه علمی هستیم.
ریشه این فاصله و ریشه این معضلات روبه گسترش یکی است. و البته راه حل هم یکی است.
برخی مشکل را در عدم اعتماد به اساتید می دانند و معتقدند بیان شعارهایی مثل دانشگاه اسلامی، علوم انسانی اسلامی و سیاسی کاری و محدودیت ها در نتیجه عدم دخالت و نقش اساتید در تصمیم گیری ها بستر کاهش آزادی و استقلال و خلاقیت نخبگان و اساتید را فراهم آورده و منجر به خروج آن ها از کشور یا از خودبیگانگی و فکر معیشت و عدم تعهد آن ها می گردد.
برخی ریشه این معضلات را در عدم اجرای عدالت برای همه اساتید می دانند و معتقدند باند بازی و انحصارگرایی علمی همچنین شکستن اصول و تقلید از علوم غربی و در نتیجه فاصله جامعه علمی از نیازهای بومی و اسلامی منجر به گرایش به مهاجرت یا ISI زدگی خواهد شد.
این دو الگوی مدیریتی آموزش عالی ایران در ادوار پس از انقلاب اسلامی است که تقریباً هر کدام در دو دوره سیاست گذار آموزش عالی بوده اند.
هردوی این الگوها دارای مزایا و معایبی هستند که باید مورد بررسی دقیق صاحب نظران و پژوهشگران قرار گرفته و مصادق آن روشن گردد.
اما مسئله و مشکل این دو الگو که معضل مدیریتی آموزش عالی ما در دوران پس از انقلاب نیز هست، فُرم زدگی مفرط و شدید موجود در آن هاست.
چه آن زمان که عدالت اولویت قرار گرفت و منجر به تمرکز در گزینش و ارتقای اساتید و سایر آیین نامه ها شد و برخورد حذفی و احساس عدم اعتماد فزونی گرفت و چه آن زمان که آزادی و مشارکت در اولویت بود و باند بازی، تقلید و تخطی از اصول افزایش یافت، مسئله اولویت عدالت یا آزادی نبود؛ بلکه تفسیر فُرمالیستی و استفاده از شاخص های کمی و عدم محتواگرایی زمینه ساز آسیب و عوارض گسترده در نظام آموزش عالی کشور شد.
اگر به محتوای دقیق و نظریه های متنوع ای که عدالت را تعریف نموده و شاخص های کیفی نظر می شد و متناسب با ساختارها و فرآیندهای موجود طراحی و اجراء میگردید موج احساس عدم اعتماد و خفقان و آسیب های آن مانند خروج از کشور مهیا نمی شد. و اگر در مفهوم آزادی و تعاریف گوناگون آن دقت می گردید هرگز شاهد انحصارگرایی علمی و آشوب های سیاسی و اجتماعی در محیط دانشگاهی نبودیم.
اگر محتواگرایی در کنار دو الگو باشد، نه تنها این عدالت گرایی و آزادی گرایی در آموزش عالی منفی نیست بلکه مکمل همدیگر و زمینه ساز پیشرفت روزافزون کشور خواهد بود.
تنها راه حل خروج از وضع موجود، نقش و وظیفه جامعه دانشگاهی است که به دور از جنجال های سیاسی و رسانه ای و با ایجاد پایگاه های نقد مستمر و اجتماعی صاحبان قدرت و تصمیم و مطالبه گری مانع شعار زدگی و سطحی نگری در حوزه سیاست گذاری علم و آموزش عالی شده و ضامن پیشرفت روزافزون کشور در این حوزه باشند.
*کارشناس ارشد جامعه شناسی



