به نظرم صرف نظر از برخورد قانونی قوه قضائیه با افرادی همچون بقایی یا رحیمی-که باید انجام شود-، جریان سیاسی خاصی در کشور به دنبال حداکثر بهره برداری سیاسی از این موضوعات است. این نوع برخورد صحیح و اخلاقی نیست. البته پس از روی کار آمدن دولت یازدهم، یکی از شیوه های ثابت اصلاح طلبان برای بازگشت به قدرت، این بوده است که اولاً سعی کنند تمامی اشکالات و ضعف های موجود در دولت دهم را به حساب همه اصولگرایان بنویسند و از طرفی عملکرد دولت نهم و دهم را به صورتی زیر سئوال ببرند که هیچ نقطه مثبتی از این دو دولت را در افکار عمومی جامعه به جای نگذارند. این در حالی است که انتقاد جبهه اصولگرایی به عملکرد دولت دهم بر کسی پوشیده نیست و از طرفی، حمایت از دولت نهم را نیز به علت شعارهای آرمانی و انقلابی آن انجام داده است.
حتماً. آنها فقط می خواهند نقاط ضعف را برجسته کنند. البته متاسفانه این رویکرد از سوی برخی از اصولگرایان نیز تقویت شد و نوع نقدهایشان نسبت به عملکرد آقای احمدی نژاد به گونه ای بود که تمامی عملکردها را زیر سئوال می برد و هیچ نقطه مثبتی را بر جای نمی گذاشت! ما نباید در نقدها از دایره انصاف خارج شویم.
.jpg)
در این نگاه، اصل مبارزه با مفاسد اقتصادی مسئله نیست؛ بلکه پیگیری اهداف سیاسی در زیر لوای این شعار مسئله می شود. اصلاح طلبان به این منظور در مجموع دو سناریوی مختلف را دنبال کردند. یکی تخریب عملکرد اصولگرایان در دولت و مجلس و دوم پررنگ کردن مفاسد اقتصادی دوره دولت های نهم و دهم به منظور به فراموشی سپردن عملکرد دولت های اصلاحات، کارگزاران و مجلس ششم. در صورتی که اینها سابقه مفصلی در زمینه ایستادگی در برابر نظام، منحرف کردن مسیر انقلاب، ترویج سکولاریسم و لیبرالیسم فرهنگی و مفاسد اقتصادی متعدد دارند. اصلاح طلبان قصد دارند با استفاده از این حربه خود را برای بازگشت به قدرت تطهیر کنند. آنان تلاش می کنند که از نردبان اعتدال دولت بالا بیایند و به قدرت برسند.

طبیعی است که رسیدگی به هرگونه تخلف اقتصادی مورد اقبال مردم خواهد بود. و جریان اصولگرایی نیز از این مسئله استقبال می کند. اصولگرایان هیچ گاه از افرادی که احتمالاً به خودشان وابسته بودند و مرتکب تخلف اقتصادی شده اند، دفاع نکرده اند. در طی این مدت هم رسیدگی به پرونده های مفاسد اقتصادی یک روند معمول و طبیعی را طی کرده است. پرونده های سبک زودتر رسیدگی شده اند و پرونده های سنگین مانند پرونده مهدی هاشمی دیرتر به نتیجه رسیده است. البته این پرونده ها اصلاً با یکدیگر قابل مقایسه نیست. پرونده مهدی هاشمی که منتسب به اصلاحات است و منبع اصلی تامین اعتبارات مالی اصلاح طلبان بوده، بسیار بزرگتر از فساد موجود در دیگر پرونده های رسیدگی شده بوده است. با این حال می بینیم که رسانه های اصلاح طلب در یک برخورد سیاسی، پرونده رحیمی را خیلی بزرگنمایی کرده و در مقابل سعی می کنند کمترین تیتر خبری را به محکومیت مهدی هاشمی اختصاص دهند تا در افکار عمومی پررنگ نشود. این روش برخورد با مفاسد اقتصادی بیشتر جنبه ی جنگ روانی و فریب افکار عمومی جامعه با هدف تطهیر اصلاح طلبان از هر گونه را دارد.
.jpg)
البته ما از قوه قضائیه از این جهت گله مند هستیم که چرا به این پرونده ها دیر رسیدگی می شود. فرضاً در مورد آقای بقایی؛ همان وقتی که کار دولت تمام شد باید به پرونده ایشان رسیدگی و تکلیفش معلوم می شد. البته یک فرض هم این است که تکمیل پرونده ایشان نیاز به مدارک و اطلاعاتی داشته که اینها طول کشیده است که ما اطلاعی از این مسئله نداریم. ولی در مجموع عملکرد قوه قضائیه در این پرونده ها قابل تقدیر بوده است.
ملاحظاتی در این زمینه وجود دارد. باید بدانیم که قوه قضائیه تحت تاثیر جوسازی رسانه ای و اهداف سیاسی نیست. این مسائل بیشتر برای بهره برداری سیاسی بیان می شود. با این حال برخی با فشارهای سیاسی زیاد علیه قوه قضائیه، می خواهند قوه را متهم به جناحی بودن کنند. قوه قضائیه باید به گونه ای عمل کند که این اتهام را از خود دور کند و اجازه ندهد افراد مغرض بهانه ای برای این مسئله پیدا کنند. روند کنونی قابل تقدیر است.

اینکه برخی از جریانات بخواهند در آستانه انتخابات از این پرونده ها بهره برداری های سیاسی و جناحی کنند، درست نیست. از طرفی افرادی که می خواهند این افراد را به اصولگرایی منتسب کنند، باید به این سئوال پاسخ دهند که آقای بقایی در کجا حتی برای یک بار خود را اصولگرا دانسته است؟ آنها نمی توانند چنین چیزی را در طول مدت فعالیت او در دولت و همکاری اش با آقای احمدی نژاد پیدا کنند. وی اصلاً چنین ادعایی نداشته است. از طرفی اصولگرایان هم از انتساب وی به جریان اصولگرایی توسط برخی افراد هیچ گاه اظهار رضایت نداشته اند. اینها نشان دهنده این است که دولت دهم و عملکردش مورد انتقاد اصولگرایان بوده است. انتساب افراد وابسته به جریان انحرافی به جبهه اصولگرایی را جز بی اخلاقی سیاسی نمی توان دانست. این مسئله تنها با اهداف تبلیغات انتخاباتی پیگیری می شود.

جبهه اصولگرایی کلاً راهش را از آقای احمدی نژاد جدا کرده است. حتی عناصر فعال در دولت ایشان نیز با تشکیل جبهه یکتا راه خودشان را از ایشان جدا کردند. از طرفی تعدادی از ستادهای انتخاباتی احمدی نژاد که در استان ها فعال بوده اند، در حال حاضر به جبهه یکتا پیوسته اند. این یعنی اینکه اصولگرایان مرزبندی مشخصی با احمدی نژاد و افراد اطراف او ایجاد کرده اند. بنابراین در حال حاضر یک سه دستگی در طیف افراد مرتبط با آقای احمدی نژاد به وجود آمده است. البته این موضع گیری ها مرزها را پررنگ تر و واضح تر خواهد کرد.
طیف اول کسانی هستند که طرفدار خود آقای احمدی نژاد و مشایی بودند و همچنان بر این عقیده باقی مانده اند. گروهی دیگر در ستادهای انتخاباتی ایشان و به خاطر پایبندی به شعارهای انقلابی کار
می کردند که فعلاً از ایشان حمایت نمی کنند و به دنبال انجام وظیفه و تکلیف سیاسی و شرعی خود هستند. گروه دیگر هم کسانی هستند که در دولت های نهم و دهم با ایشان کار کرده اند، ولی به خاطر مخالفت شان با آقای مشایی و جریان انحرافی مورد غضب آقای احمدی نژاد واقع شدند. اینها هم در حال حاضر راهشان را جدا کرده اند. بنابراین تکلیف اصولگرایان با آقای احمدی نژاد و جریان او کاملاً مشخص و روشن بوده و هست. حمایت ایشان از آقای بقایی نشان دهنده ی استحکام روابط فی مابین ایشان و جریان انحرافی است و مرزبندی ایشان با جریان اصولگرایی را مشخص تر می کند.
اگرچه اقدام در رابطه با پرونده مهدی هاشمی نشان دهنده اقتدار دستگاه قضایی است، با این حال با توجه به تخلفات امنیتی گسترده مهدی هاشمی در جریان فتنه 88 و پشتیبانی مالی قابل توجه او از فتنه گران، با توجه به حکم صادره برای ایشان، همچنان جای تعجب و سئوال برای مردم و کسانی که از اقدامات امنیتی او مطلع بودند، باقی مانده است. فرضاً چرا محکومیت ایشان در مقایسه با آقای رحیمی –که پرونده شان اصلاً قابل مقایسه نیست- اینقدر کم است؟ به نظرم این سئوال هنوز در اذهان مردم وجود دارد و معتقدند باید حکم این مجرم امنیتی سنگین تر از اینها بود.




البته چاپ نمیکنید یا ویرایش می کنید!