به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛در ادامه نکات مهم و صوت این جلسه تقدیم مخاطبان می شود:
* چرا حکمیت رخ داد و چرا مردم عراق تن به حکمیت دادند؟ چون در آن زمان بر اساس نقل بزرگان اهل سنت امیرالمومنین و سپاهش در اوج قدرت و طرف پیروز در صفین بود. تقریبا کار به جایی رسیده بود که امیرالمومنین(علیه السلام) و مالک اشتر به قلب سپاه معاویه رسیدند.
* کار به جایی رسید که عمر و عاص و بّصر که از فرماندهان معاویه بودند با حضرت رو در رو شدند و برای فرار شلوار از پای خود در اوردند.
* حتی جریانی مثل عمرو عاص که دنبال حکومت بر شام بود هم بک بار به معاویه گفت: این همه علی(علیه السلام) می گوید بیا تن به تن بجنگیم تا این همه خون ریخته نشود پیشنهاد بدی نیست؟! معاویه جواب داد حرام زاده تا حالا این گونه دشمنی ات را با من آشکار نرده بودی ! کانت ضربه وترا یعنی ضربات حضرت علی یگانه است و با یک ضربه می کشد.
* معاویه در این شرایط دنبال این است که آدم های سپاه امیرالمومنین را بخرد لذا عمروعاص از طرف معاویه نامه ای نوشت به ابن عباس و شبهاتی را مطرح کرد. نامه ای که عمرو عاص نوشت در انتهایش 2 خط شعر بود که از لحاظ شعری شعر خوبی بود. ابن عباس این نامه را به حضرت نشان داد حضرت به ابن عباس گفتند نامه را تو جواب بده ولی شعر را تو جواب نده برادرت فضل بن عباس که شاعر خوبی است جوابش را بدهد. این نامه ها اثر روانی داشت. هر بار معاویه نامه نوشت امیرالمومنین جواب داد و نشان می دهد که حضرت چقدر اصرار داشتند که شبهه ای نماند در جامعه. لذا از این رفتار به این نتیجه می رسیم که چقدر مهم است پاسخ دادن به شبهات.
* در جامعه اسلامی اگر شبهه ای ایجاد شد کسانی که حق را می شناسند باید آن شبهه را جواب بدهند و اگر ساکت باشند ملعون هستند.
* وقتی قرآن ها بر سر نیزه شد ماجرای حکمیت که پیش آمد فرصت مناسبی برای 2 قبیله پیش آمد. 20 هزار نفر از 2 قبیله ربیعه و کنده به سرپرستی اشعث بن قیس از سپاه حدودا 66 تا 80 هزار نفری حضرت کنار کشیدند و گفتند باید حکمیت را قبول کنی و الا با تو می جنگیم! واضح است این نبرد منجر به شکست می شود. لذا حضرت مجبور شد که آتش بس را اعلام کند.
* وقتی حضرت بالاجبار حکمیت را پذیرفت یک عده ای دیگر از سپاه شدند ه حدود 12 هزار نفر بودند که می گفتند لا حکم الا لله. این در حالی است که آتش بس شده است و حکمیت رخ نداده است.
* حضرت در جمل طلحه را صدا کرد و طلحه به ایشان بی ادبی کرد! حضرت حدیث معروف اللهم والا من واله و عادا من عاده را به او یادآور شد. همین باعث شد که طلحه دچار مشکل انگیزشی در ادامه جمل شد.
* معاویه عمرو عاص را انتخاب کرد برای حکمیت که قریشی است. امیرالمومنین(علیه السلام) هم ابن عباس را انتخاب کرد که قریشی بود! صدای خوارج در آمد لایحکم فینا المضریان! امیرالمومنین گفتند مالک اشتر! مالک را هم رد کردند و سرانجام گفتند ابی موسی اشعری که اصالتا یمنی است باید به عنوان حکم از طرف حضرت علی باید در حکمیت اعلامم شود.
* یک جریانی بودند به نام اعراب قحطانی که یمنی الاصل هستند مثل کنده و یک سری هستند به نام ربیعه که اعراب عدنانی اهل حجاز بودند که غیر مضری هستند. این ها تمام جنگ های اسلامی بعد از پیامبر را شرکت کردند برای 1- جلب اعتبار 2-کسب در آمد 3-کسب جایگاه و مقام. در جنگ با ایران عمده سربازها غیر مضری هستند.
* اعراب مضری چند تا قبیله هستند که قریش معروف ترینش است و این قبیله خیلی پر ابهت است چون قبل پیامبر کلیددار کعبه از بنی هاشم که از قریش مضری است، هستند و پیامبر هم قریشی است و هر 3 تا خلیفه قبل امیرالمومنین(علیه السلام) هم قریشی هستند که البته از تیره های نه چندان معروف قریش.
* آنچه باعث شد غیر مضریان به حضرت علی(علیه السلام) روی آوردند علتش این بود که حضرت بر خلاف خلفای قبلی اهل قبیله و قبیله گرایی نیست اما در ماجرای حکمیت ترسیدند. چون اعتقاد داشتند حضرت اگر در حکمیت پیروز شود برایش مضری و غیر مضری فرق ندارد و چیزی به نفعشان نیست اگر معاویه پیروز بشود چون مضری است و از تیره بنی امیه قریش پدر غیر مضری ها را در می آورد!
* ابو موسی اشعری پدر زن عبدالله بن عمر است. پسر خلیفه دوم وسط دعوا که دید بوی کباب خلافت به مشام می رسد سریع خودش را رساند به معرکه که بله اگر بار خلافت مسلمین روی زمین مانده من حاضرم این بار را به دوش بکشم! این عبدالله بن عمر کسی است که در زمان خلفای ثلاث در برابر ظلم ها سکوت می کرد و با حضرت علی(علیه السلام) بیعت نکرد و سرانجام مجبور شد یک زمانی با پای حجاج ثقفی بیعت کند. این فرد در زمان جان دادن فقط ناله می کرد کاش با علی(علیه السلام) بیعت کرده بودم.
* ماجرای حکمیت که اتفاق افتاد فهمیدند تقلب شده است! چون ابوموسی انگشتر از دست در آورد و بنابر نقلی گفت من معاویه و علی(علیه السلام) را برکنار می کنم و کار با شورا و بنابر نقلی کار را به عبدالله بن عمر سپرد و عمروعاص هم گفت من هم مانند ابوموسی اشعری علی(علیه السلام) را برکنار و مانند این انگشتر که به انگشت می کنم معاویه را خلیفه مسلمین اعلام می کنم! همه فهمیدند حکمیت نوبده است بلکه نیرنگ بود.
* جریان خوارج چون دیدند نه راه پیش دارند و نه راه پس گفتند جکومت نداریم در حالی که حامیان خلیفه اول و دوم هستند که هر 2 حکومت داشتند. بعضی از اینها هم که تندرو بودند می گفتند ما اشتباه کردیم کافر شدیم و توبه می کنیم و علی هم اشتباه کرده است، توبه کند تنها به شرطی که استغفرالله ربی و اتوب الیه بگوید که در رکابش بجنگیم!
* حضرت علی کسی است که یک کلمه خلاف نمی گوید و حاضر نشد زیر بار خواسته خوارج برود. حضرت نماد کامل زهد است.
* روزى دو نفر مهمان که با هم پدر و فرزند بودند، وارد خانه على(علیه السلام) شدند، مولاى متقیان شخصا از آن پذیرایى کرد، و با هم غذا خوردند، سپس قنبر غلام امیرالمؤمنین(علیه السلام)آب و لگن آوردند، تا میهمانان دستهاى خویش را بشویند. مهان پایش دراز بود و انگار چون قنبر غلام است نباید به او احترام گذاشت. على(علیه السلام) آب و لگن را از قنبر گرفت، و خواست دستهاى مهمان بزرگسالش را خود شخصا بشوید! او فوق العاده احساس شرمندگى نمود و گفت : یا امیرالمؤمنین(علیه السلام) ! شما با این همه عظمت و شخصیت مى خواهید دست مرا بشویید، خدا مرا مى بیند چگونه من این اسائه ادب را انجام دهم ؟ حضرت فرمودند: آرام باش و دستهایت را بشوى ، من هم با شما تفاوتى ندارم !و برادر شما هستم ، بنابراین باید تو را خدمت کنم ! و در عوض در بهشت برین به پاداش آن نائل گردم . در واقع حضرت می خواستند درس بدهند به طرف که بله ملاک تقواست که اتفاقا این قنبر آدم باتقواتری است.



