این همه هتل کوبرگ هتل کوبرگ گفتن رسانه ها و تلویزیون آدم را مجبور می کند یک یاد و خاطره ای از هتل ها تجدید کند شاید حداقل برای ثبت در تارخ. غرض از هتل ها هتل کنار رودخانه جاجرود نیست که غیرقانونی روی پول خون مستضعفین و حق مردم بالا رفت و معلوم نیست کی نتیجه اش به سرانجام می رسد.
خبرنامه دانشجویان ایران: این روزها دکمه روشن و خاموش هر تلویزیونی را فشار بدهید تصویر جان کری و ظریف را می بینید. اتفاقا اسمی دائما تکرار می شود شاید برای ثبت در تاریخ: هتل کوبرگ!
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، محمد مهدی نوریه در یادداشتی درباره آخرین ساعتهای مذاکرات هسته ای در هتل کوبوگ نوشت: این روزها دکمه روشن و خاموش هر تلویزیونی را فشار بدهید تصویر جان کری و ظریف را می بینید. اتفاقا اسمی دائما تکرار می شود شاید برای ثبت در تاریخ: هتل کوبرگ!
جایی که هر وقت تلویزیون نشان می دهد یا جان کری دم ورودی هتل در حال خط و نشان کشیدن برای ایران است یا محمد جواد ظریف از بالکن برای خبرنگاران دست تکان می دهد. اما صحنه ای است که عجیب به نظر نویسنده تحقیر کننده است. محل مذاکرات انگار زیر زمینی است از دوران عهد عتیق که بوی نمناکی حاصل از خون هایی که از نرون تا هیتلر ریخته اند حتی از تلویزیون هم به مشام می رسد. زیر زمین هتل کوبرگ که محل جلسات ایران و 5+1 شده است به قول بائو پایتخت آدم را یاد گشتاپو و سرهنگ کسلر نازی ها می اندازد انگار می خواهند دندان های و ناخن ها استقلال طلبی و آزادی خواهی یک انقلاب را با انبر مذاکرات بکشند!

اما این همه هتل کوبرگ هتل کوبرگ گفتن رسانه ها و تلویزیون آدم را مجبور می کند یک یاد و خاطره ای از هتل ها تجدید کند شاید حداقل برای ثبت در تارخ. غرض از هتل ها؛ هتل کنار رودخانه جاجرود نیست که غیرقانونی روی پول خون مستضعفین و حق مردم بالا رفت و معلوم نیست کی نتیجه اش کی به سرانجام می رسد. قصد این را هم ندارم خاطرات هتل پاریزین پاریس در سال 65 را تکرار کنم و این که واقعا مگر می شود؟ مگر داریم؟ که عضو شورای دفاع و جنگ انقلاب اسلامی با استکبار آن حرف ها را زده باشد؟ می خواهم سال 61 را به یاد بیاوریم و بیاورند.
عملیات فتح المین و آزاد سازی خرمشهر _الی بیت المقدس- بدجور صدام حسین را کفری کرده بود . آنقدر کفری شده بودند که بعد از شکست مفتضحانه شان به روزنامه هایشان دستور داده بودند از عملیات بیت المقدس به عنوان اورشلیم یاد کنند تا اثبات کنند عجم های فارسی زبان رفیق گرمابه و گلستان صهیونیست ها هستند! صدام قبل از جنگ مانور زیادی برای نشان دادن خودش به عنوان آدم خوب منطقه داشت و توانسته بود میزبانی اجلاس هفتم غیرمتعهدها را در سال 61 برای بغداد بگیرد. تیرماه 61 بهترین وقت بود که صدام حداقل از بار خفت 3 خرداد 61 و از دست دادن خرمشهر یا همان محمره فرار کند. آنقدر مانور صدام زیاد بود که می خواست اثبات کند ایرانی ها دور از جانمان و جانتان هیچ غلطی نمی توانند بکنند. صدام می گفت خلبانان ایرانی ترسو هستند و «هیچ خلبان ایرانی جرات نزدیک شدن به آسمان بغداد برای برهم زدن اجلاس را ندارد.»

اتفاقا آن روزها یقه سفید ها هم خیلی شیک و دیپلماتیک خودشان را به این در و آن در می زدند که صدام حسین لیاقت برگزاری جلسه ی عدم تعهد ها را ندارد. اما کار به جایی نمی رسید. شاید مسئولان دیپلماتیک ایران آن روزها خیلی بیشتر سر دنیا فریاد می زدند و می گفتند هیچ وقت یک ایرانی را تهدید نکن! اما به قول سعدی علیه الرحمه به عمل کار برآید نه سخنرانی و نه سخندانی!
همان روزهای تیرماه 61 جوان 31 یا 32 ساله شیرازی که 120 پرواز موفق داشت کاری کرد که خیلی از یقه سفیدها از درکش تا امروز هم عاجز هستند. عباس دوران را می گویم. عباس دوران خودش می دانست پدافند هایی که 5+1 آن روزها به بغداد داده اند احتمال هر عملیات آفندی به بغداد و بازگشت سالم را کمتر از 10 درصد می کند، اما انصافا مگر می شود اسم خط شکن لشکر سیدالشهدا روی آدم باشد و آدم ترس به خودش راه بدهد.
تصمیم بر این می شود عباس و دوستانش با 3 فروند فانتوم روی بغداد عملیاتی انجام دهند. هدف آنها بمباران پالایشگاه «الدوره» بغداد، نیروگاه اتمی بغداد و پایگاه الرشید یا ساختمان هتل اجلاس عدم تعهد بود. هر سه تا مرز پرواز میکنند آنگاه یکی جدا شده و دو فروند دیگر به فرماندهی دوران وارد خاک عراق میشوند. هواپیماها تا ۱۵ کیلومتری بغداد پیش میروند ناگهان جنگندهها با دیوار آتش و پدافند دشمن روبهرو میشوند و در همین فاصله چند گلوله به یکی از هواپیماها برخورد میکند. با اصابت این گلولهها، موتور سمت راست هواپیمای دوران از کار میافتد ولی او بازهم تصمیم به ادامه عملیات میگیرد. بنابراین هواپیماها بهسمت جنوب شرقی شهر بغداد که پالایشگاه «الدوره» در آنجا بود ادامه مسیر میدهند و با اینکه پدافند دشمن بسیار قوی است اما تمام بمبها را روی این پالایشگاه تخلیه میکنند. در جنگ هم مردانگی را رعایت می کند و بمب ها را روی سر مردم بی گناه که زیر بار ظلم صدام هستند خالی نمی کند. عباس بعد از تخلیه بمبها به مسیری ادامه میدهند که در واقع این مسیر در نهایت به سالن کنفرانس سران غیرمتعهدها ختم میشده است. هتل رافدین بغداد.

جایی که قرار بود مانور قدرت صدام و خفت ایران و انقلاب باشد. کمک خلبان عباس هم eject می کند تکلیفش را انجام داده است دیگر و قرا نیست جانش را به خطر بیاندازد و فداکاری را به اوج رسانده.حق هم دارد. اما عباس دوران می ماند و خاکستر و ذغال سیاهی را که قرار است به صورت صدام بکشد. هواپیمایی که در حال سقوط و آتش گرفتن بود را به محل اجلاس عدم تعهدها یعنی حتی رافدین بغداد می کوبد دقیقا در تاریخ در 30 تیر 61! القصه که میزبانی اجلاس از بغداد و صدام گرفته می شود و دهلی نو میزبان اجلاس هفتم غیر متعهد ها می شود، همان اجلاسی که چند سال پیش در دورانی که صدام حسین تکریتی وجود خارجی نداشت در تهران برگزار شد.

قصد از این نوستالژی نویسی یادآوری یک نکته است که مردم ایران برای هر لحظه و هر ثانیه از با انقلاب بودنشان گزینه های جدیدی دارند که رو کنند. یک روز عباس دوران یک روز 23 تیر 78 یک روز 9 دی 88 یک روز مجید شهریاری. آنقدر که دست مردم پر از گزینه است که شاید اهالی هتل کوبرگ هم به فکرشان نرسد که اگر خدای نکرده استقلال و آبروی ایران و انقلاب در کوبرگ وین مخدوش شود عباس دوران هایی هستند که درس وفا از عباس بن علی (علیه السلام) یاد گرفته اند. واقعا در آخر این نوشته فقط یک چیز می چسبد نوای خوش کربلا کربلا ما داریم می آییم.
آنجا که می گوید:
نامجو، فکوری، فلاحی، قرنی ها دادیم
شیرودی، شریعت، عباس دوران دادیم
نزدیک جشن عید کربلا ما جوون ها دادیم
پیروان علی ما حسین نوجوون ها دادیم
ارتشی هم سپاه، بسیجی ها دادیم
کربلا ، کربلا ما داریم میاییم کربلا ، کربلا ما داریم میاییم