عملیات خیلی زود شروع شد، بلافاصله بعد از مقاومت 8 ساله از اقتصاد شروع کردند؛ گفتند یکی دو نسل باید فدا شود تا چرخ اقتصاد بچرخد اما این چرخ آن قدر زنگ زده بود که حتی خون زاغه نشین ها هم نتوانست روغن کاری اش کند.
خبرنامه دانشجویان ایران: علی اصغر مرتضائی راد// نقل است که در سال 1917 و در خلال جنگ جهانی اول، به دنبال نبردهای بی نتیجه و بدون فاتح، موجی از بیزاری از جنگ و صلح طلبی اروپا را فرا گرفت. قحطی و کمبود در شهرها و نیز سردی بی سابقه هوا خصوصا در زمستان آن سال بر این موج دامن می زد. سرما و قحطی در زمستان آن سال به حدی بود که تنها منبع تغذیه مردم کلمهای شلغمی بود و به همین دلیل زمستان آن سال به زمستان کلم شلغمی شهره گشت. مردم و سربازان که دیگر از فشار قحطی و سردی هوا و زیادت خوردن کلم شلغمی طاقتشان طاق شده بود عطای جنگ و کشورگشایی را به لقایش فروخته و به موج صلح طلبی پیوستند و تن به صلح بدون پیروزی (باخت -باخت) که البته از نظر پرچمداران صلح به اصطلاح پایدار، (برد-برد) محسوب می شد دادند.
الغرض
در طول سی اندی سالی که از عمر انقلاب می گذرد فرزندان ناخلف لیبرال دموکراسی همواره در تلاش بوده اند تا با تحریف مصحف انقلاب و خواندن لالایی صلح به جای آیات جهاد در گوش فرزندان انقلاب، بار دیگر آنها را به خوابی 2500ساله فروببرند. نظام سلطه خصوصا لیبرال دموکراسی که از نبرد 8 ساله در لباس بعث طرفی برنبسته بود با زاد ولد و به جای گذاشتن فرزندان ناخلفش در میان فرزندان روح الله کبیر سعی کرد تا در لباس صلح طلبی روح مقاومت انقلابی را عقیم کند.
عملیات خیلی زود شروع شد، بلافاصله بعد از مقاومت 8 ساله از اقتصاد شروع کردند؛ گفتند یکی دو نسل باید فدا شود تا چرخ اقتصاد بچرخد اما این چرخ آن قدر زنگ زده بود که حتی خون زاغه نشین ها هم نتوانست روغن کاری اش کند.
نان به نرخ روز صلح خورها که له شدن فرزندان خمینی را زیر چرخ دنده ها به نظاره نشسته بودند و با دمشان گردوی سازش می شکستند شروع به خواندن تلقین زمستان کلم شلغمی در گوش مردم شهر کردند. مردمی که زمانی روح الله کبیر در گوششان اذان جهاد گفته بود، مردمی که زمانی به قول سردار جنگ حاضر بودند خاک بخورند اما خاک ندهند؛ حالا گوششان فقط نفیر شیپور های صلح برد برد را می شنید و چشم هایشان فقط پرچم های سفید بر افراشته بر خاکریز های مقاومت را می دید.
شهر مسخ شده بود، و مردمش چشم بسته برای پورشه سواران موزون سوت و کف می زدند؛ به خیال پایان زمستان کلم شلغمی و رسیدن به صلح پایدار، غافل از خوابی که گرفتارش شده بودند.
همه شهر خواب بودند، خوابی که تعبیری جز تسلیم نداشت.
انفجاری لازم بود، انفجاری که صدای آن و نورافشانی شعله هایش مردم شهر را از خواب زمستانی کلم شلغمی بیدار کند. انفجاری که عملیاتی استشهادی را می طلبید...