تاریخ انتشار: شنبه 1394/06/21 - 10:01
کد خبر: 178588

برش‌هایی کوتاه از زندگی آیت الله طالقانی؛

محکـــــوم بـــــه ابــــد

محکـــــوم بـــــه ابــــد

در آخرین دوره زندان طالقانی، سن ایشان 65 سال بود و در شمار پیرترین زندانیان بود. مضافاً اینکه فشار خون و بیماری قند داشت و بیماری و پیری او را بسیار رنجور و ناتوان کرده بود. با این همه استوار و سرافراز ایستاد و در مقابل رژیم شاه سرخم نکرد و آماده تحمل ده سال زندان یا مرگ در زندان شد.

خبرنامه دانشجویان ایران: سیدمحمود علائی طالقانی معروف به آیت‌الله طالقانی؛ آخوندی که از ابتدای زندگی اش درگیر مسائل سیاسی و اجتماعی بود و از نخستین زندانیان سیاسی شاه لقب گرفته است. طالقانی از فعالان نهضت ملی شدن نفت و نهضت مقاومت ملی، از بنیانگذاران جبهه ملی دوم و نهضت آزادی ایران بود و جزوه اعضای اصلی شورای انقلاب نیز شد. او بعد از انقلاب عضو مجلس خبرگان قانون اساسی شد و بعنوان نخستین امام جمعه تهران پس از انقلاب ۵۷ هادی گر مردم قرار گرفت. طالقانی جزو معدود اشخاصی است که با همه گروهها و جریان های سیاسی در ارتباط بود و هم بندی هایش در زندان او را تقطه اشتراک دوستی همه جریانات می دانستند. از جبهه ملی تا هیئت های موتلفه با وی ارتباط داشتند و از صحبت های او استفاده می کردند؛ اما دست روزگار خیلی به وی فرصت نداد تا ثمرات انقلاب را ببیند و 7 ماه بعد از 22 بهمن 57 به ملکوت اعلی پیوست.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در روزهای سالگرد درگذشت آیت الله طالقانی هستیم؛ به همین بهانه بخشی دیده نشده از زندگی سیاسی و اجتماعی وی که بی ارتباط با فضای امروز کشور نیست در ادامه آمده است:

مسجد هدایت و منبرهای طالقانی
اهمیت‌ مسجد هدایت‌ به‌ واسطه‌ی‌ امام‌ جماعت‌ آن‌، یعنی‌ آیت‌الله سیدمحمود طالقانی‌ بوده‌ است‌. طالقانی‌ زمانی‌ امامت‌ جماعت‌ مسجد هدایت‌ را عهده‌دار شد که‌ این‌ مکان‌ تکیه‌ای‌ بیش‌ نبود و تنها در ایام‌ محرم‌ گشوده‌ و مراسم‌ سوگواری‌ در آن‌ برگزار می‌شد. واقع‌ شدن‌ مسجد هدایت‌ در مجاورت‌ سینما پارک‌ در خیابان‌ استامبول‌ و نزدیکی‌ به‌ لاله‌زار که‌ یکی‌ از مراکز تجمع‌ و تفریح‌ مردم‌ آن‌ روز تهران‌ بود، از دلایل‌ انتخاب‌ این‌ مکان‌ به‌ عنوان‌ پایگاهی‌ برای‌ مبارزه‌ و آموزش‌ و اشاعه‌ی‌ فرهنگ‌ انقلابی‌ اسلامی‌ به‌شمار می‌رفت‌. آیت‌الله طالقانی‌ به‌ دلیل‌ آزاداندیشی‌ و مخاطب‌شناسی‌ و رویکرد نوگرایانه‌ در اندیشه‌ی‌ دینی‌، توانست‌ به‌ زودی‌ این‌ مکان‌ کوچک‌ را، کانون‌ توجه‌ اقشار مختلف‌ جامعه‌ به‌ ویژه‌ دانشجویان‌ و دانشگاهیان‌ قرار دهد. آزاداندیشی‌ و مخاطب‌شناسی‌ طالقانی‌ در بیت‌ زیر نهفته‌ است‌ که‌ وی‌ گفته‌ بود آن‌ را بر سردر ورودی‌ مسجد، کنار سینما نصب‌ کنند: "متاع‌ کفر و دین‌، بی‌مشتری‌ نیست‌ گروهی‌ این‌، گروهی‌ آن‌ پسندند" و این‌ خود عامل‌ جذب‌ بسیاری‌ از جوانان‌ گردید. هدف‌ آیت‌الله طالقانی‌ متحول‌ ساختن‌ مسجد هدایت‌ و رساندن‌ جایگاه‌ آن‌ به‌ عصر صدر اسلام‌ بود. چنان‌ که‌ خود درباره‌ی‌ مسجد پیامبر(ص‌) می‌گفت‌: «مسجد پیامبر، هم‌ مکان‌ جهاد بود، هم‌ تعلیم‌ و تربیت‌ و هم‌ مرکز رفع‌ اختلاف‌؛ فقط‌ یک‌ چیز نبود، مجلس‌ فاتحه‌ نبود.» او با چنین‌ تلقی‌ای‌ از مسجد پیامبر(ص‌)، مسجد هدایت‌ را نیز به‌ این‌ سمت‌ سوِ داد. وی‌ از نخستین‌ کسانی‌ بود که‌ با جلسات‌ تفسیر قرآن‌ خود در مسجد هدایت‌ و دعوت‌ روحانیان‌ و روشنفکران‌ دینی‌ برای‌ سخنرانی‌، پای‌ جوانان‌ را به‌ مسجد گشود و آنان‌ را با آموزه‌های‌ دینی‌ و قرآنی‌ آشنا کرد.

آیت الله طالقانی

آیت‌الله طالقانی‌ فعالیت‌ فرهنگی‌ خود را با تأسیس‌ مسجد هدایت‌ در سال‌ 1327 به‌ شکلی‌ منسجم‌ آغاز کرد. او در دهه‌ی‌ 30 با فعالیت‌ فرهنگی‌ـ اجتماعی‌، در سازماندهی و جهت بخشی اعضای انجمن‌ اسلامی‌ دانشجویان‌ موثر بود و در دهه‌ی‌ 40 نقش‌ فرهنگی‌ـ اجتماعی‌ـ سیاسی‌ مسجد را برجسته‌ کرد. بدون‌ تردید می‌توان‌ گفت‌ اگر مسجد هدایت‌ نبود، حسینیه‌ی‌ ارشاد هم‌ نبود. حسینیه‌ی‌ ارشاد مکمل‌ و جانشینی‌ شایسته‌ برای‌ مسجد هدایت‌ بود.

یکی از خصوصیات مسجد هدایت حضور اقشار مختلف با گرایش های متفاوت بود؛ از جبهه ملی تا فداییان اسلام در مسجد هدایت پشت سر آیت الله طالقانی نماز می خواندند. مهدی طالقانی می گوید: «پدرش ترجیح داد به جای ماندن در حوزه علمیه و رسیدن به مقام مرجعیت، به میان مردم برود و قرآن را که در بالای طاقچه ها خاک می خورد به متن زندگی مردم و میان جوانان بیاورد.»

عباس شیبانی از فعالیت های سیاسی در مسجد هدایت توسط آیت الله طالقانی اینگونه می گوید: «سال‌های 29، 30 و اوج نهضت ملی نفت بود و من دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بودم. البته بعد از آن، به دانشکده پزشکی رفتم. آیت‌الله طالقانی توانسته بودند در مسجد هدایت، قشر تحصیلکرده و دانشگاهی را جذب و آنها را با مباحث دینی و قرآنی آشنا کنند. البته فقط دانشجوها به مسجد هدایت نمی‌آمدند. یادم هست فداییان اسلام هم می‌آمدند و پشت سر مرحوم طالقانی نماز می‌خواندند. آشنایی مرحوم نواب و آقای طالقانی هم آشنایی ساده‌ای نبود. حتی ایشان یک بار در زندان به من گفتند: یک بار نواب آمد و به من گفت می‌خواهم بروم مشهد و عبایم را داده‌ام لباسشویی، عبایت را به من بده و بعد برو عبای مرا بگیر! رابطه‌شان تا این حد صمیمی و نزدیک بود. آقای طالقانی بعد از ترور نافرجام حسین علاء در سال 34، مدتی فداییان اسلام را در خانه خود مخفی کردند.»

آیت الله طالقانی

طالقانی مردی فراحزبی
برخی طالقانی را موثر در جبهه ملی و موسس نهضت آزادی می دانند و به همین خاطر او را در دسته جات سیاسی نزدیک به ملی گراها قرار می دهند؛ از سوی دیگر رابطه عمیق طالقانی با نواب صفوی، آیت الله خامنه ای و آیت الله بهشتی و همچنین ارتباط مرید و مرادی طالقانی و امام باعث می شود طالقانی را نتوان در همفکری کامل با مصدق و یا بازرگان به حساب آورد. در حقیقت باید گفت؛ طالقانی ضمن پایبندی به اصول محکم اسلام از هر گروهی که در صحنه مبارزه علیه طاغوت بوده است حمایت می کرده. عباس شیبانی می گوید: «پس از آن که در سال 40، نهضت آزادی را تشکیل دادیم، آیت‌الله آقای آسید رضا زنجانی آن را تأیید کرد.

آیت‌الله طالقانی هم اعلام کردند برای ادامه مبارزه از این تجمع دینی و سیاسی حمایت می‌کنند، اما به نظر من، این به هیچ‌وجه به معنی نهضتی بودن ایشان نیست. مرحوم آقای طالقانی اساساً اهل وابستگی به هیچ گروه، دسته و حزبی نبودند. نحوه مبارزه ایشان با رضاخان و رژیم شاه هم نشان می‌دهد اهل کنار آمدن با سلطنت نبودند. این موضوع کاملاً از نوشته‌ها و سخنرانی‌های ایشان آشکار است، در حالی که نهضت آزادی قائل به فعالیت در چهارچوب قانون اساسی و طبعا قبول سلطنت بود. پس از پیروزی انقلاب هم که مرزبندی‌هایشان با افکار نهضت بیشتر مشخص شد.»

آیت الله طالقانی

مهدی طالقانی؛ فرزند ارشد آیت الله از ارتباط وی با گروه های سیاسی به ماجرای تشکیل شورای انقلاب اشاره می کند و می گوید:« بعد از این که از زندان آزاد می شوند از برخی دوستان مثل مرحوم بازرگان و مرحوم سحابی و برخی از آقایان مثل آقای هاشمی و آقای بهشتی دعوت می کنند تا در منزلشان در پیچ شمیران دور هم جمع شوند. آقای طالقانی به دو طرف می گویند نه اینها شاخ دارند ونه آن ها دم دارند پس بیایید دست به دست هم بدهید و این قدر متفرق نباشید و با هم کار کنید. آن ها هم قبول می کنند. مرحوم آقای طالقانی به این افراد پیشنهاد می دهند که شورایی تشکیل دهند تا برنامه هایی که برای انقلاب وجود دارد مثل برگزاری راهپیمایی ها و صدور اطلاعیه ها با هم هماهنگ باشند و آن ها هم قبول می کنند و کار پیش می رود، حتی برای مشکلات صنعت نفت نماینده ای تعیین می کنند.اما دو، سه روز بعد به این آقایان خبر می دهند که امام هم دارد شورایی تشکیل می دهد.»

طالقانی و زندان؛ زندان و طالقانی
اگر بخواهیم از جمله مبارزینی که بیشترین دوره را در زندان ها سر کرده است نام ببریم بی شک طالقانی یکی از آن افراد است که از روزهای نخست نهضت در زندان به سر می برده است و شلاق ها خورده و انفرادی ها کشیده است. طالقانی طی حیات سیاسی خود دو بار به ده سال زندان محکوم شد. نخست در سال 1342 که پس از پنج سال زندان، در سال 1346 عفو و آزاد شد و دیگر بار در سال 1354 که پس از سه سال زندان در سال 1357 به دلیل فشار انقلاب بر رژیم شاه آزاد گردید. البته پیشتر از آن نیز طالقانی به مدد ساواک به زندان رفت و آمد داشت. در سال 1341 شمسی رژیم در برنامه اصلاحات ارضی شکست خورد و به شدت احساس خطر کرد.

آیت الله طالقانی

با توجه به اینکه شاه در نظر داشت لوایح شش گانه ای را به رفراندم بگذارد و با ادامه سخنرانی های طالقانی علیه استبداد، چهار روز قبل از برگزاری رفراندم او را بازداشت کردند. خود طالقانی در این باره می گوید: «روز سوم بهمن 1341 شمسی مامورین سازمان امنیت بدون اجازه و تشریفات قانونی وارد خانه من شدند و مرا با حالت کسالت و بیماری به زندان قزل قلعه بردند. به چه گناهی و به چه جرمی؟ و با استناد به کدام یک از مواد قوانین اساسی و حقوق بشری، هنوز نمی دانم...مقارن با زندانی کردن من عده زیادی از علما از پیرمرد نود ساله تا جوان ها از سران جبهه ملی و نهضت آزادی ایران تا کاسب و کارگر و بازاری و دانشجو را در تهران و شهرستان ها به زندان کشیدند. به چه بهانه ای؟ با این بهانه که روز ششم بهمن قرار است شش ماده مصوبه در معرض تصویب رفراندوم گذارده شود...»

طالقانی در زندان تفسیر قرآن و نهج البلاغه می‌گفت. جلال رفیع از همبندان طالقانی می‌گوید: «آقا هر روز در زندان از ساعت هشت تا نه صبح تفسیر قرآن می‌گفت. بسیار آرام و با ابهت. این فیض را هم من یافته بودم که یک ربع قبل از شروع تفسیر ایشان، قرآن بخوانم. آقا هر روز پس از صبحانه به‌خصوص در روزهای سرد زمستان عبایش را بر سر می‌کشید و در طول حیاط زندان، تنها و ساکت و آرام سر به اندیشه، قدم می‌زد. دکتر شیبانی هم‌بندی‌هارا صدا می‌زد و از جمله مرا که بیا و قرآن را بخوان. صدای قرآن که بلند می‌شد آقا از حیاط به اتاق می‌آمد و در گوشه راست اتاق که جای همیشگی ایشان بود می‌نشست و تفسیر قرآن شروع می‌شد».

آیت الله طالقانی

مرحوم آیت الله مهدوی کنی می‌گفتند: «[در زندان] هیچ گاه ندیدم تند و عصبانی بشود. هرگز نشنیدم که از کسی غیبت کند، و همۀ مسائل را با حسن نیت تحلیل می‌کرد. نمازهایش را چنانکه مستحب است با فاصله می‌خواند و شبی را ندیدم که نماز شبش ترک شود. رفتارش از عظمت روح او خبر می‌داد و نسبت به ما امتیاز داشت.»

در آخرین دوره زندان طالقانی، سن ایشان 65 سال بود و در شمار پیرترین زندانیان بود. مضافاً اینکه فشار خون و بیماری قند داشت و بیماری و پیری او را بسیار رنجور و ناتوان کرده بود. با این همه استوار و سرافراز ایستاد و در مقابل رژیم شاه سرخم نکرد و آماده تحمل ده سال زندان یا مرگ در زندان شد. وی امیدی به رهایی از این زندان و زنده ماندن نداشت و می‌پنداشت که فرشته مرگ را در همین زندان ملاقات می‌کند. به گفته وی «در زندان وضع مزاجیم طوری بود که احساس می‌کردم آخرین زندان باشد و نجات و زنده ماندنم را بعید می‌دانستم. یادم می‌آید زمانی که وکلای صلیب سرخ جهت بازدید زندان آمده بودند و وضع مزاجی و ناراحتی‌هایم را دیدند از مدت محکومیت من جویا شدند. مأمورین جواب دادند ده سال بازدید کنندگان گفتند: «با وضع مزاجی ایشان بهتر بود که یک مرتبه به ابد محکوم می‌کردید!».

رژیم مجبور شد که پس از چند روز طالقانی را به بیمارستان شهربانی منتقل و مداوا کند. بیماری طالقانی زنگ خطری برای رژیم شاه بود. چرا که اگر وی در زندان در می‌گذشت بسیاری آن را باور نمی‌کردند و رژیم را مسئول آن می‌دانستند. یک روز ازغندی سربازجوی ساواک به طالقانی گفت: «ما علاقه مند هستیم شما تشریف ببرید و از طالقانی شنید من با پای خود نیامده ام هر وقت مرا رها کردید می‌روم». ازغندی گفت: «آزادی شما مقدمه ای دارد. شما درخواست عفو بنویسید. من خودم پیگیری می‌کنم و جوابش را می‌گیرم. آنگاه شما می‌توانید تشریف بیرید و طالقانی خنده کنان گفت: «اگر می‌خواستم از این چیزها بنویسم که اینجا نبودم». ازغندی اصرارکنان گفت: «شما متوجه حال خودتان نیستید. این‌قدر تعصب به خرج ندهید و طالقانی پاسخ داد: «نه تنها من درخواست عفو نمی‌نویسم، بلکه هیچ‌ یک از هم لباس هایی من چنین کاری نمی‌کنند».

آیت الله طالقانی

رژیم سرانجام به زانو درآمد و سپهبد مقدم در گزارشی به شاه می‌نویسد: «وضعیت نامبردگان (طالقانی و منتظری) از جهات مختلف مورد توجه قشریون مذهبی است و در تظاهراتی که در ایران و خارج از کشور  از طرف گروه‌های مذهبی انجام گرفته، آزادی یاد شدگان از زندان درخواست و تبلیغاتی نیز در این زمینه از طرف گروه‌های مذکور صورت گرفته و می‌گیرد. در صورتی که در اثر شدت یافتن بیماری، خطری متوجه سلامت و زندگی آنها شود، این موضوع می‌تواند دستاویز جدید برای تبلیغات ضد میهنی گروه‌های قشری مذهبی و مخالف باشد». بدنبال موافقت شاه در شامگاه هشتم آبان ماه 1357 نامبردگان از زندان آزاد شدند. آزادی طالقانی به دلیل سوابق و جایگاهش بازتاب وسیعی در محافل داخلی و خارجی داشت.

آیت الله طالقانی یکبار نیز به دنبال سخنرانی اش پس از اقامه نماز عید فطر در سال 1350 که در آن از مظلومیت ملت فلسطین و تجاوز صهیونیسم سخن گفت و فطریه های مردم را برای آوارگان فلسطینی جمع آوری کرد، دستگیر و سپس تبعید شد. «وی در تبعید هم با وجود ابتلا به چندین بیماری، قدمی عقب نشینی نکرد و سخت به فعالیت و آگاهی بخشی می پرداخت و ذره ای از تهدیدهای ساواک هراسی به خود راه نمی داد. در برابر برخوردهای مأموران رژیم می گفت: من بیدی نیستم که از این بادها بلرزم و حساب همه را خواهم رسید».

آیت الله طالقانی

دو پسر عمو با دو دیدگاه متفاوت در یک ایستگاه
شاید برای بسیاری تعجب آور باشد و شاید اولین بار باشد که بشنوند جلال آل احمد و آیت الله طالقانی با یکدیگر پسرعمو هستند و نسبت نزدیک فامیلی دارند؛ در حالی که یکی در فضای علم حوزه سیر می کرده و دیگری در فضای روشنفکری زیست کرده است. سید محمود دعایی می گوید: «شخصیت‌های زیادی داشتیم که به طور جدی سرخورده از دین بودند که یکی از شاخص‌ترین آنها مرحوم جلال آل‌احمد بود، ولی این فرد در برخورد با مرحوم طالقانی و دریافت پاسخ بسیاری از شبهات خود توسط ایشان به راه راست آمد به طوری که به حج رفت و نماز می‌خواند.»

مهدی طالقانی در مورد رابطه پدرش و جلال آل احمد می گوید: «درست زمانی که جلال آل احمد از خانواده‌اش برید و به تفکرات چپ گرایانه تمایل پیدا کرد با آیت‌الله طالقانی آشنا شده بودند و تحت ‌تاثیر آقا قرار گرفته بودند. زمانی که هم از تفکرات کمونیستی روی برگرداند به مذهب برگشت آیت‌الله طالقانی ‌گفت: «حسن جلال این است که از انکار به اثبات رسیده است».

شمس آل احمد از نگاه آیت الله طالقانی به جلال آل احمد اینگونه نقل می کند: «روزی با جلال در جاده شمیران می رفتیم، پایین تر از خیابان اسدی جلال متوجه سیدی در کنار خیابان شد. توقف کردیم. سید محمود طالقانی، پسرعمویمان بود. او را تا مرکز شهر رساندیم. در راه جلال از آقای طالقانی پرسید: شما هم ما را بی دین می دانید؟

آقای طالقانی عرض کرد: دوستان، مرا بی دین می دانند چون در مسجد هدایت در محله عرق خورها نماز می خوانم. همه می گویند او لامذهب است، به محل عرق خورها رفته و می خواهد که نماز خوان تربیت کند. اما من معتقدم که اگر در میان همین عرق خورها دو نفر پیدا شوند که نماز بخوانند من وظیفه ام را انجام داده ام. تو برو کارت خودت را بکن. تو در سفرنامه حج چیزهایی نوشته ای که من تنوانسته ام آنها را ببینم و برای همین دوبار دیگر به حج رفتم.»

این مرد، به جاى دیگرى متّصل است و از جاى دیگرى حرف مى‌زند!

شب بیست و دوم بهمن است. و امام اعلام کرده است که حکومت نظامی را بشکنید. رحیم میریان از تیم محافظان تعریف می کند که "آیت الله طالقانی از منزلشان به امام در مدرسه علوی تلفن زد و مدت یک ساعت یا نیم ساعت با امام صحبت کردند. برادران بیرون از اتاق بودند. فقط می دیدند آیت الله طالقانی مرتب به امام عرض می کنند آقا شما ایران نبودید، این نظام پلید است، به صغیر و کبیر ما رحم نمی کند، شما حکمتان را پس بگیرید و مرتب شروع کردند از پلیدی و ددمنشی نظام گفتن تا شاید بتوانند موضع امام را تغییر بدهند، تا ایشان این فرمانی را که راجع به ریختن مردم به خیابانها داده اند پس بگیرند. برادران یک مرتبه متوجه شدند آقای طالقانی گوشی را زمین گذاشته و به حالت متأثر رفت و در گوشه اتاق نشست. برادران که این گونه دیدند بعد از لحظاتی خدمت ایشان رفتند. ابتدا این تصور پیش آمد که امام به ایشان پرخاش کرده اند که شما چرا دخالت می کنید و از این چیزها. لذا وقتی به مرحوم آیت الله طالقانی اصرار کردند که جریان چه بود؟ ایشان گفتند: هر چه به امام عرض کردم حرف مرا رد کردند و وقتی دیدند من قانع نمی شوم فرمودند: «آقای طالقانی، شاید این حکم از طرف امام زمان باشد» این را که از امام شنیدم دست من لرزید و با امام خداحافظی کردم چون دیگر قادر نبودم که حتی پاسخ امام را بدهم. آیت الله خامنه‌ای در جایی فرمودند: «مرحوم آیةاللَّه طالقانى که هم روحانى و داراى معرفت و مقامات علمى و هم آدم سیاسى و مبارز و زندان رفته بود و از مبارزه هم اصلاً نمى‌ترسید، به من گفت «آن روز که امام مطرح کرد که شاه و حکومت سلطنتى باید برود، من تخطئه کردم و گفتم چه حرفها مى‌زند! مگر مى‌شود؟!» آن وقت که امام صریحاً این کلام را گفتند، مگر چندسال پیش از پیروزى انقلاب بود؟ یعنى تا همین اواخر، حتّى مردى مثل مرحوم طالقانىِ بزرگوارِ مؤمنِ مبارزِ زندان رفته‌ى شلاق خورده‌ى شکنجه کشیده، مى‌گفت «امکان ندارد!» بعد ایشان به من گفت - مضمون حرف ایشان این بود - که «این مرد، به جاى دیگرى متّصل است و از جاى دیگرى حرف مى‌زند!»

طالقانی در مجلس همیشه روی زمین می نشست
آیت الله سید محمود طالقانی خواستار تشکیل مجلس در مسجد بود و با استناد به مجلس مسلمانان در صدر اسلام که به شکل دایره روی زمین نشسته و مجلس آنها صدر و ذیل نداشت تا جایی که واردین و نمایندگان قبایل و کشورهای خارجی رسول خدا را چون هیچ گونه امتیازی در جایگاه و لباس از دیگران نداشت نمی شناختند، خود نیز در جلسه افتتاحیه مجلس خبرگان (28 مرداد 1358) هنگامی که با کمی تاخیر وارد مجلس شد در میان تعجب حاضرین به جای نشستن روی صندلی های مجلس روی زمین نشست و چند نفر از نمایندگان نیز به نشانه احترام با ترک صندلی هایشان روی زمین کنار وی نشستند.

آیت الله طالقانی

در فاصله تنفس جلسه اول و دوم، بسیاری از نمایندگان و علما و روحانیون عضو مجلس دور تا دور طالقانی روی زمین نشستند و به بحث پرداختند.

در این حین وقتی آیت الله بهشتی از ایشان خواستند که در صورت امکان برای جلوگیری از سوء تعبیر طبق آیین نامه بر جایگاه خود بنشینند، طالقانی جواب داد: «قبلا به من گفتند که این کار خلاف آیین نامه است و من جواب دادم که جریمه آن را هر چه هست، می دهم. من دوست داشتم به جای این کاخ در مسجد جلسات را برگزار می کردیم ... وقتی می گوییم که مسجد جای همه گونه جلسات بحث و بررسی و تصمیم گیری های سیاسی و نظامی است چرا خودمان رعایت نمی کنیم؟»

طالقانی و آخرین خطبه
منافقین بسیار تلاش می کردند که خود را به آیت الله طالقانی منتسب کنند و پشت ایشان هر کاری را انجام دهند و به همین خاطر او را «پدر طالقانی» صدا می کردند اما آیت الله از همان ابتدا خط خود را سوا کرده بود و در غائله ها این زاویه بیشتر شد تا در آخرین خطبه آیت الله طالقانی به اوج رسید. آیت الله طالقانی که خود از نزدیک ماجراهای کردستان را دنبال می‌کرد و حتی زمانی حامی گفتگو و مذاکره با ضدانقلاب بود، چند ماه بعد در آخرین خطبه نماز جمعه خود، سخنان مهمی ایراد کرد که خشم و ناراحتی ضدانقلاب، منافقین و حتی برخی از دوستانش را هم در پی داشت. علت ناراحتی آنها هم کاملا معلوم و مشخص بود. آیت الله طالقانی در این خطبه، با قاطعیت تمام خواستار سرکوب منافقان و گروه‌های ضدانقلاب شده بود و حتی به چند مورد از اشتباهات قبلی خودش هم اشاره کرده بود! شنیدن این سخنرانی بعد از سالها که از آن می گذرد، به خوبی می‌تواند ما را با روحیه آن مرد بزرگ آشنا کند. البته شاید درسی هم باشد برای همه آنهایی که این روزها از طالقانی دم می‌زنند! فایل صوتی این سخنرانی را می‌توانید از اینجا دانلود کنید. خلاصه ای از آخرین خطبه‌ی آیت الله طالقانی را هم اینجا می‌نویسم:

«هر چه ما مسلمان ها از اول اسلام ضربه خوردیم به دست منافقین بوده است نه به دست کفار. کفار چهره شناخته شده ای دارند. صفشان جداست. ولی منافق یعنی انسان چند چهره. و آن کسی که با چهره دین نفوذ می‌کند در صف مسلمانها… امروز برادرها، خواهرها، فرزندان عزیز اسلام، ما دچار چنین منافقان شرور و حیله‌گر و فریبکاری هستیم که گاه به چهره اسلام در می‌آیند و به چهره ایرانی. بسیار هم اظهار دلسوزی می‌کنند برای مردم ولی وابسته و مرتبط به جاهای دیگر هستند. چهره، چهره ایرانی، ولی روح و درون و نفسش، نفس و اندیشه و فکر عرف امپیرالیسم، صهیونیسم و دیگر قدرت‌ها. یعنی کوبیدن مسلمانها در چهره اسلام و ایرانی و اختلاف در صفوف…

این گرفتاری هایی که امروز در مرکز، در شهرستانها و بخصوص در کردستان برای این کشور پیش آمده، به دست کیست؟ … مساله، مساله سطحی نیست که ما گمان بکنیم با یک خواسته‌هایی طرف هستیم. و از این جهت خواستهایشان هم گنگ هست. می‌آیند تعهد می‌دهند ولی پایبند تعهداتشان هم نیستند. و الا کدام دولت، کدام منشا اثر و کدام رهبری است که با یک خواسته‌های معقول و منطقی یک گروهی مخالفت کند؟ چه بهانه‌هایی دارند؟ چه می‌خواهند؟…

چه می‌خواهید؟ می‌گویند می‌خواهیم فرهنگ کردی را ترویج کنیم. خوب بکنید، کی جلوی شما را گرفته؟ می‌خواهیم انجمن‌های شهر و روستا را تشکیل بدهیم، خوب بدهید کی جلوگیری کرده؟ بعدش چه؟ دیگر چه می‌خواهید؟ پایگاه‌های نظامی ارتش از اینجا برود! پاسدارهای غیربومی از اینجا بروند! یعنی چه؟ آخرش چی؟ آخرش هم اینکه ما هر کاری دلمان بخواهد به دست خودمان باشد، فقط دولت مرکزی به ما نان بدهد، آرد بدهد، نفت بدهد و پول بدهد. آخر مساله به اینجا می‌رسد دیگر. هیچ حق دخالت در کار ما نداشته باشید. نفت را از خوزستان بیاورند به اینها بدهند و اینها هیچ تمکینی از دولت مرکزی نداشته باشند. این شدنی است؟ همه چیز به دست خودمان، فقط بودجه به دست دولت!

با شما می‌شود عهد و پیمان بست؟ یک مردمی که از اول گفتند ما به جمهوری اسلامی رای نمی‌دهیم، یعنی خودشان را از نود و هشت درصد مسلمانها و مردم ایران جدا کردند. یهودی رای داد، زرتشی رای داد، مسیحی رای داد، صائبی رای داد، یک عده گفتند ما رای نمی‌دهیم. خوب رای نمی‌دهید، دیگر چه می‌خواهید؟ آن ملا و آن پیشوای مذهبی که می‌گوید من رای به جمهوری اسلامی نمی‌دهم، یعنی چه؟ این چه پیشوای مذهبی است؟ …

همان وقتی که ۵ ماه قبل مساله سنندج پیش آمد و ما رفتیم سنندج. بعد از تحقیقات معلوم شد، یک درگیری بین کمیته شیعه و کمیته اهل سنت ایجاد شد. بعد یک نفری کشته شد و بعد هم یکی از همین آقایان سران رفت تلویزیون و رادیو را گرفت و دستور داد که ژاندارمری را بگیرید… بعد شهربانی هم تسلیم شد. بعد حمله کردند طرف پادگان نظامی. اما آنها از خودشان دفاع کردند. اگر آنروز مرکز نظامی ارتش سنندج سقوط کرده بود، می‌دانید چه فاجعه‌ای می‌شد؟ ما هم غافل بودیم! …

تا وارد شدیم، عوامل و دور و بری‌های اینها داد و فریاد برداشتند که ارتشی‌ها جوانهای ما را کشتند، زنهای ما را کشتند. خوب ما را ناراحت کردند که چرا باید ارتش این کار را بکند؟ خدا رحمت کند مرحوم قرنی را! با او تماس گرفتیم و او گفت که ما دستوری ندادیم برای حمله به مردم. اینها حمله می‌کنند به پادگان. ما دفاع نکنیم؟ اسلحه‌هایمان را بدهیم به اینها؟ سربازان خود را به کشتن بدهیم؟ ما هم باور نکردیم!…

رفتیم پادگان برای اینکه اعتراض کنیم چرا بر سر مردم خمپاره می‌اندازید؟ ببینید دسیسه را، تبلیغات را. بعد متوجه شدیم یک عده جوانهای سرباز متدین و متعهد که ایستادگی کردند در برابر حمله آنها! گفتند آقا، به ما حمله می‌کنند. ما از خودمان دفاع نکنیم؟…

آنوقت برای من پیام می فرستند علمای آنجا که به ما مثل مغول ها حمله می‌کنند! که این ارتش شما ما را می‌کوبد! ارتش ابتدائا وارد شد؟ فتنه را کی ایجاد کرد؟ از کجا شروع شد؟ هیچ بررسی شده؟ اینها آیا به قول و عهدشان قانع هستند؟ اگر واقعا مسائلشان این باشد، بسیار آسان قابل حل است ولی این نیست. اینها کسانی هستند که رفتند اروپا و خارج، زیر لاک خودشان پنهان شدند، این مردم مسلمان خون دادند، حالا ساکت‌ها، به صدا درآمدند. تسلیم‌شده‌ها انقلابی شدند! وابسته ها دوباره آمدند روی کار…

۳۰ میلیون جمعیت ایران و مسلمانها، تسلیم یک مشت خودخواه و وابسته به دیگران نخواهند شد. خودشان باید در ابتدا حساب اینها را برسند، نمی‌رسند؟ ارتش دخالت نمی‌کند؟ نمی‌تواند؟ همه ملت. ما هم راه می‌افتیم، امام خمینی هم راه می‌افتد. ما این انقلاب را مفت بدست نیاوردیم که بازیچه یک مشت بازیگر بین‌المللی باشیم. ۶۰ هزار از بهترین جوانهای ما کشته شدند…

این ملت تحمل نمی‌کند. قرآن هم تحمل نمی‌کند. قرآن می‌گوید:«قاتلوهم حتی لاتکون فتنه» هرجا فتنه شد باید بجنگید. فتنه را قرآن و دین ما تحمل نمی‌کند….»

* گزارش از امیرعلی جهاندار

نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
آفت بزرگ بزنگاه‌های تاریخی، تأخیر خواص در تشخیص صحنه است
از نقشه راه تا زیاده‌خواهی؛ ضمانت اجرایی کجاست؟
چند بار بند اول تفاهم نقض شده است؟
آژانس از مراکز هسته‌ای ایران بازدید خواهد کرد
«لوفت‌هانزا» به ایران بازمی‌گردد
عصبانیت ترامپ از عدم کاهش قیمت بنزین در آمریکا
تغییر در ترکیب تیم ملی فوتبال ایران برابر مصر
همه از تو متنفرند
مذاکرات فنی ایران-آمریکا هفته آینده ازسرگرفته خواهد شد
یک برد در جام جهانی شبیه به برد پایان فصل است
بحران تاب‌آوری سایبری در بانکداری کشور/ اعتماد دیجیتال رنگ باخت؟
از محرم تا صفر؛ پویشی که نذر را به مسئولیت اجتماعی پیوند می‌زند
برگزاری مراسم سالار شهیدان با حضور وزیر علوم
سن یک دنباله دار قدیمی تخمین زده شد
علمدارِ حقیقت؛ ترسیم الگوی کامل «انسانِ الهی» در ترازوی عاشورا
جهانبخش: با روحیه و اتحاد بازی قبل به مصاف مصر می‌رویم
کرواسی با گل طلایی بودیمیر از سد پاناما گذشت/ پاناما حذف شد
ادعای سنتکام درباره تداوم حضور ۲ ناو هواپیمابر آمریکایی در منطقه
مسکو: آماده‌ایم در توافق با آمریکا به ایران کمک کنیم
پزشکیان: قدردان تلاش شبانه‌روزی دولت پاکستان هستیم
ترامپ: ایران هرگز سلاح هسته‌ای نخواهد داشت!
تعویق یک هفته‌ای امتحانات پایان‌ترم/ غیبت در امتحانات باعث حذف درس نمی‌شود
چالش‌های پنهان دانشجویان تحصیلات تکمیلی کشاورزی
تمدید مهلت ثبت‌نام دوره تابستانی دانشگاه علوم پزشکی هوشمند
انتشار فهرست ۶۶۹ نشریه ایرانی نمایه شده در Clarivate و Scopus در SID
تغییر برنامه امتحانات پایان نیمسال دانشجویان دانشگاه امیرکبیر
کرسی‌های ۶ میلیاردی برای پروژه‌های مرزشکن/استقلال مالی ۵ ساله نخبگان
زمان شروع امتحانات دانشگاه شهیدبهشتی به تعویق افتاد
آمار پاسخگویی وزارت علوم و دانشگاه‌ها به شکایات
توافق جدید برای ورود دانش بنیان‌ها به نظام بیمه سلامت
مهلت ثبت درخواست میهمانی و انتقال دانشجویان شاهد و ایثارگر تمدید شد
ثبت‌نام ایجاد و ترمیم سابقه تحصیلی از امروز آغاز شد
اعلام جزئیات برگزاری امتحانات دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه آزاد در شهر محل سکونت
مصاحبه مجازی داوطلبان دکتری تخصصی ۱۴۰۵ دانشگاه آزاد از شنبه ۶ تیر آغاز می‌شود
تعریف ۲۰۰۰ پایان‌نامه با مشارکت پژوهشگران ایرانی و استادان خارجی
۵ راهکار برای نجات آموزش عالی؛ از اصلاح ذی‌نفع هراسی تا راه‌اندازی اتاق فکر مسائل بنیادین
مهلت پنج‌روزه برای رفع نقص مدارک فلوشیپ ۱۴۰۵
مدارک مورد پذیرش دکتری تخصصی پزشکی اعلام شد
تفاهم‌نامه ایرانداک و سازمان بازرسی برای ارتقای سلامت علمی کشور
دفترچه انتخاب رشته آزمون کاردانی به کارشناسی اصلاح شد
امتحانات حضوری ارشد و دکتری دانشگاه آزاد استان تهران به تعویق افتاد
زمان برگزاری برخی امتحانات دانشگاه علم و صنعت تغییر کرد
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top