بعد از صدور این فرمان و حل شدن سوال قبلی، چرای دیگری اما اینبار مرگبارتر وجودم را در بر گرفت. آن این بود که "آیا می شود جلوتر از امام زمان حرکت کرد؟" اگر نه همانطور که سالیان بزرگان اینطور به ما گفتند پس چطور است این پیش بینی باعث شد اوضاع برای فرمان 9 ماده ای مساعد شود و تا حدودی در ثبات کشور همیار شد وگرنه چرا بعضی مواقع آقا به دلیل بینششان برای به انحراف نرفتن انقلاب از خودشان هزینه می کنند و چند چرایی دیگر که بدون پاسخ و دلیل ذهنم را طی می کردند و دوباره تکرار می شدند.
این ماجرا تا دیروز ادامه داشت؛ تا زمانی که پای مناظره ی دو نفر با دو رویکرد نسبت به گفتمان انقلاب نشستم. در اواسط بحث بودند که یکیشان از حقوق تسخیرکنندگان انقلاب گفت و چرایی دوریشان از قدرت.«البته جوابش را هم به جا گرفت کسی که می گوید غلط کردم دیگر حقوقی ندارد.» اما چیزی که مثل برق از ذهنم گذشت نکته ای بود که آن را در اسناد انقلاب خوانده بودم ولی نمی دانم چرا فراموشم شده بود. بر اساس خاطره یکی از تسخیر کنندگان قرار بوده امام جماعت دانشجویان در روز 13 آبان قضیه تسخیر 48 ساعته سفارت را با امام در میان بگزارد که به دلیلی این اتفاق نمی افتد! و دانشجویان با استدلال خود لانه جاسوسی را فتح می کنند. هرچند این حرکت بدون دستور امام انجام شد اما امام با بینش خود آن را تایید می کند و انقلاب دوم می نامد.
این پیش افتادن دانشجویان خط امام از امام روح الله(ره) می شود انقلاب دوم اما اگر ما از خطر نفوذ غرب به بهانه های مختلف هشدار دهیم می شویم تندرو و دلواپس! دوست دارم دوباره به سال 58 برگردم تا به من بگویند دانشجو خط امام ...
پ.ن: این متن را نگارنده صرفا از زبان حال دانشجویان خط امامی این زمان نگارش کرده و هیچ ادعایی در این زمینه ندارد.



