فیلمنامه به لحاظ دیالوگ نویسی خوب است ولی دو مشکل اساسی دارد. اول اینکه به شدت کم ملات است. قصه فیلم بیش از این یک خط چیزی نیست که «یک جانباز در شب عروسی برادرزاده اش فوت می کند و همسر او سعی می کند این مرگ را از بقیه پنهان نگه دارد».
خبرنامه دانشجویان ایران: محمدمعین موسوی// با دیدن این فیلم عبارتی به ذهنم می رسد که در مورد بسیاری از فیلم های سینمای ما صادق است: یک فیلم کوتاه کش آمده!
فیلم دلبری بیش از هرچیز از فیلمنامه ضربه خورده و به نظر من اگر کارگردانی آن نمره 60 از 100 بگیرد فیلمنامه در حد 20 از 100 است. فیلمنامه به لحاظ دیالوگ نویسی خوب است ولی دو مشکل اساسی دارد. اول اینکه به شدت کم ملات است. قصه فیلم بیش از این یک خط چیزی نیست که «یک جانباز در شب عروسی برادرزاده اش فوت می کند و همسر او سعی می کند این مرگ را از بقیه پنهان نگه دارد». این قصه ابدا پتانسیل یک فیلم بلند سینمایی را ندارد و اگر فیلم دلبری تبدیل به یک فیلم کوتاه نهایتا 30 دقیقه ای می شد، هم ریتم بهتری داشت و هم تأثیرگذار تر می بود. برای مثال فیلمنامه بیش از حد به لحظات خصوصی زن و مرد پرداخته که به نظرم خوب نیست و می شد خیلی از این صحنه ها حذف شود.

مشکل دوم فیلمنامه شخصیت پردازی است. وقتی در فیلمی از یک کاراکتر واکنش عجیب و دور از انتظاری می بینیم، نیاز هست که این کاراکتر از قبل خوب ساخته شده باشد. به طور طبیعی یک زن به مرگ همسرش چنین واکنشی نشان نمی دهد (اینکه اشک هایش را پنهان کند و به زور خودش را خوشحال نشان دهد که عروسی به هم نخورد). اگر این زن، شخصیت بسیار قوی و صبوری دارد، ما به عنوان تماشاگر نمی توانیم آن را از قبل فرض کنیم و یا اینکه بخواهیم به خاطر بازی های قبلی هنگامه قاضیانی این مطلب را بپذیریم، بلکه باید در طول فیلم این صبوری و قدرت را در شخصیت دیده باشیم. ولی رابطه اعضای خانواده خوب است و آتیلاپسیانی هم در نقش دایی خانواده خوب بازی می کند (به خصوص در صحنه مرگ).

ساخت اثر هم دو مشکل دارد که البته به تأثیرگذاری مشکلات فیلمنامه نیست. اولی موسیقی است که در برخی لحظات حساس فیلم، بیشتر شبیه موسیقی یک فیلم اکشن است تا یک فیلم آرام خانوادگی. مشکل دوم هم اینکه دوربین صرفاً از دید جانباز است و خود او را هرگز نمی بینیم. چطور می شود در سینما کسی را ندید و به او نزدیک شد؟