خبرنامه دانشجویان ایران: اسفند، ماه تلخی برای سینمای ماست. هنوز همین چندروز قبل بود که فرج الله سلحشور، کارگردان دوست داشتنی و مشهور و انقلابی سینما رخ در نقاب خاک کشید. بازیگری که همرزم سینمایی اش چندسال قبل به سوی معبود شتافت.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ 16 اسفند سال 85 بود که رسول ملاقلی پور، کارگردان متبحر و نامی سینمای دفاع مقدس در سن 51 سالگی درگذشت و یکی دیگر از هنرمندان متعهد که سالها با خون دل و تلاش خودش و دیگران رشد کرده بود و به بلوغ رسیده بود، از دست رفت.

داستان باز میگردد به مسجدی به نام جوادالائمه که پیش از انقلاب توسط یکی از انقلابیون که دغدغه ی فرهنگ اسلام انقلابی را در سر می پرواند رونق گرفت. مامنی فرهنگی برای بچه های محل و دیگر محله های نزدیکتر.

مسجد جوادالائمه(ع) روزگاری، یکی از پایگاه های فرهنگی انقلاب بود؛ یک مسجد کوچک و ساده واقع در محله 30 متری جی که منشأ اتفاقات بزرگی بود. اتفاقاتی که باعث و بانی آن مردی نبود جز فردی!
مسجدی که امیرحسین فردی روز سیزده بدر به صورت بسیار اتفاقی به آن گام نهاد و ماندگار شد! مقدمه ای بر یک شکوفایی و آغاز یک جریان تازه درعرصه فرهنگی کشورمان شد.
فضا به گونه ای بود که آن ها اوقات فراغت خود را به مسجد می آمدند. شاید باور نکردنی باشد اما مسجد جواد الائمه(ع) توانست هفت هزار نفر عضو رسمی جذب کند!”
به این ترتیب، مسجد جوادالائمه(ع) به یکی از خاستگاه های هنرمندان در تهران تبدیل شد. مرحوم فردی می گفت: “این گونه نبود که ما در مسجد فقط در زمینه ادبیات و کتابخوانی کار کنیم. در سایر حوزه ها ازجمله تئاتر و سرود و ... هم فعالیت می کردیم و برخی از اعضای مسجد، پس از انقلاب تبدیل به هنرمندان و سینماگران برجسته ای شدند."

یکی از این هنرمندان رسول ملاقلی پور بود که کارش را از همین مسجد شروع کرد. فردی در یادداشتی با تیتر «بچه پشت خط» نوشته بود: "رسول اول با بچه های مسجد جوادالائمه(ع) در سی متری جی، همراه فرج سلحشور و بهزاد بهزادپور با تئاتر مسجدی شروع کرد. بعد از بازی در چند نمایشنامه، دوربینش را برداشت آمد خیابان فلسطین شمالی.دفتر رضا قطبی رئیس رادیو تلویزیون فراری شاه و عضو حوزه اندیشه و هنر اسلامی شد."
مسجدی که از کانون فرهنگی آن هنرمندانی چون فرج الله سلحشور، بهزاد بهزادپور(کارگردان تئاتر شب آفتابی)، حسین یاری، حبیب والی نژاد، گلعلی بابایی، احمد دهقان، سیدضیاءهاشمی، نبی بابایی، حسین صابریان و ... را نام می برد.

در این بین، قدیمی ترین و صمیمی ترین دوست فردی ملاقلی پور بود. درباره او نوشته بود:"حالا بچه قلعه مرغی با پیروزی انقلاب با آن لباس مندرس و کتانی های کهنه، از پشت خط آمده بود این طرف خط، تا با همان صدایی که رسول و بقیه بچه های محروم نگه داشته شده پشت خط داشتند، بر سر کاخ نشینان ایران و آمریکا و فرصت طلبان اروپایی فریاد بکشد و بگوید: خوب چشم هایتان را باز کنید. این منم، رسول، بچه قلعه مرغی، بچه پشت خط، آمده ام به همه شما بگویم که دمتان را بگذارید روی کولتان و گورتان را از این مملکت گم کنید. این سرزمین مال ماست.این کوه ها و دشت ها و دریاها مال ماست. من در سرزمین خودم آزادم. من محکم ایستاده ام. من، یعنی رسول. بچه پشت خط با این دوربین و دوربین های دیگری که به دست خواهم آورد. رسوایتان می کنم ...سال های اولیه انقلاب نفس گیر بود. فرزندان انقلاب در عرصه هنر خیلی جوان بودند...از قدیمی ها، از روشنفکران، از پرمدعاها، از نامداران، از فکل کراواتی های پرفیس و افاده، هیچ کدام جوانمردی نکردند و به میدان نیامدند و حتی کار به جایی کشید که در ماه های اولیه تجاوز ارتش بعثی عراق به ایران و در بحبوحه پیش روی و کشت و کشتارهای وحشیانه آن ارتش و در آستانه بلعیده شدن خوزستان توسط صدام، کانون کذایی نویسندگان ایران، طی اطلاعیه خائنانه ای، به عنوان ستون پنجم ارتش بعث، از پشت به ملت مظلوم ایران ضربه زد و از آنها خواست تا دست از مقاومت و دفاع بکشند و مدیریت جنگ را به اربابان و مشوقان غربی و شرقی صدام در این تجاوز بسپارند!آری چنین بود، و چنین شد که رسول بر این خیانت ها و بی غیرتی ها شورید و بچه با معرفت پشت خط با همان دوربین و کفش کتانی عازم جبهه شد.

رسول ملاقلی پور یکی از همین اهالی است؛ کسی که در طول کارنامه کاری اش یک خط را حفظ کرد و بخش زیادی از تصویرهای سینمایی اش را به جنگ و بعد از جنگ اختصاص داد.
رسول ملاقلی پور در روزهای آغازین انقلاب ایران، عکاسی را به طور آماتور آغاز کرد. با شروع جنگ ایران و عراق، به صورت حرفه ای عکاسی را ادامه داد. پس از آن به ساخت فیلم های مستند از عملیات مختلف جنگ پرداخت و همزمان برای طراحی عملیات، ماکت ساخت.
او فیلم کوتاه «شاه کوچک» را با دوربین 16 میلیمتری و با محوریت موضوعی کودک و نوجوان و با تم وجدان و به صورت مشترک با حسین منزه فقید، ساخت که موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم از جشنواره وحدت شد و حقش را گرفت!

برای ساخت این کار مرتکب دزدی شد! خودش بارها و بارها به این ماجرا اشاره و حتی، جلوی دوربین تلویزیون هم، این قضیه را اعتراف کرده است. حوزه هنری برای ساخت این فیلم به ملاقلی پور دوربین نداد و او مخفیانه وارد حوزه هنری شد و شیشه ویترین انبار تجهیزات را شکست و ... البته، بعدها این امانتی را به حوزه هنری پس داد!
وی توانست با فیلم پرواز در شب سیمرغ بلورین بهترین فیلم را از جشنواره فیلم فجر دریافت کند پس از فوت ملاقلی پور نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر برای یک عمر فعالیت به خانواده وی اهدا شد .

وی همچنین در سال 77 برای ساخت فیلم هیوا، برنده ی سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر شد. از دیگر فیلمهای مشهور او میتوان به سفر به چزابه اشاره کرد.
تجاری ترین فیلم ملاقلی پور که از قضا با همه ضعف هایش، یکی از ماندگارترین مادرهای سینمای ایران را به تصویر کشید. «میم مثل مادر» به لحاظ ارزش های هنری، فیلم بزرگی نیست اما به لحاظ فنی و حسی، کارش را به نحو احسن انجام می دهد و اشک هر مدل مخاطبی را به راحتی درمی آورد.

رسول ملاقلی پور، به حق رسول سینمای انقلابی بود و مقتدایش پس از درگذشت او در رثای او پیامی صادر کرد و نوشت: آن مرحوم در زمرهی کسانی بود که با شوق و خلوص جوانانه و با انگیزههای انقلابی پای در میدان هنر نهادند و سالهائی از عمر خود را در این تلاش مؤمنانه سپری کردند و آثار ماندگار و ارزشمندی آفریدند.
وی قطعا در زمره ی کسانی است که با دست خالی همراه چندتن دیگر از مسجد کوچک جوادالائمه فرهنگ انقلاب را آبیاری کردند و بنیانگذاری نهالی شدند که اکنون با ظهور جشنواره عمار در حال تبدیل شدن به درختی تناور هست.



