تاریخ انتشار: شنبه 1396/09/04 - 12:23
کد خبر: 250945

علی مرادخانی

نایب الزلزله‌ایم!

نایب الزلزله‌ایم!

حوالی ساعت 8:30 شب است. پاسدارها کم‌کم دارند آماده می‌شوند برای اعزام به منطقه‌ها. ظاهرا اصل امدادرسانی‌ها به دلایلی شب‌ها اتفاق می‌افتد. حدود 9 و 10 شب تا هشت و 9 صبح. هوا کاملا سرد شده ولی این جماعت سرما نمی‌شناسند. یک روز سرمای لاذقیه، یک روز سامرا، امروز هم اینجا. شیربچه‌های نیروی زمینی کرمانشاه عجیب قهرمانی‌اند، عجیب گمنام‌اند.

خبرنامه دانشجویان ایران: علی مرادخانی// من دوران آموزشی خدمت را در همین شهر گذرانده‌ام، آموزشگاه شهدای کرمانشاه و کرمانشاه را به آفتاب تندوتیز روز و سرمای استخوان‌سوز شب می‌شناسم. پایمان هم که به این سرپل ذهاب رسید قصه همان بود. ظهر گرم و آفتاب تند. به منطقه که رسیدیم قرار شد برویم خروجی شهر در مقر سپاه تا از آنجا تقسیم شویم. سه‌راهی قصر شیرین را که رد کردیم، رسیدیم به یک ساختمان نیمه‌مخروبه که دیوارهایش ریخته بود و باروی ساختمان هم پایین آمده بود. جایی که مقر گردان دوم تکاوری سپاه است و حالا میزبان تعداد زیادی از نیروهای امدادی. دارم دوروبر مقر راه می‌روم که نگاهم می‌افتد به سرگرد صامیر، معاون فرهنگی پادگان شهدای کرمانشاه در ایام خدمتم. آغوشم را باز می‌کنم و به سمتش می‌روم. با تعجب نگاهم می‌کند و در جواب من که می‌گویم خیلی خوشحالم که می‌بینمتون، می‌گوید:«من فعلا تو شوکم! تو کجا اینجا کجا!»

سرگرد دستم را می‌گیرد و به چادر آموزشگاه شهدا می‌برد. همه مسئولان پادگان حالا لباس بسیج به تن کرده‌اند و آمده‌اند سر پل برای امدادرسانی. دیده‌بوسی که تمام می‌شود می‌نشینم کنارشان تا ببینم می‌توانم از بین حرف‌هایشان کمی از اوضاع منطقه سر دربیاورم. وقت استراحت است. سرگرد دارد گوشی‌ا‌ش را چک می‌کند. توی تلگرام برایش کلیپی آمده که در آن زنی می‌گوید اینجا هیچی به ما نرسیده. ما 150 کشته داده‌ایم و هیچ‌کس سراغ ما نیامده است. لبخند تلخی می‌زند و به رفیقش کلیپ را نشان می‌دهد. می‌گوید: «میدونی کدوم روستاست؟» همکارش اسم روستا را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «اینجا 150 تا کشته داده؟! مگه میشه؟» سرگرد صامیر در جواب می‌گوید: «دیروز اینجا بودم. خودم همه‌چیز بردم براشون. به همه خانواده‌ها هم چادر، هم پتو، هم لباس و هم غذا دادیم. هیچ‌کس نمونده که اقلام نگرفته باشه. اتفاقا خیلی هم آدم‌های خوبی داشت. من نمی‌دونم این یه دونه شون از کجا دراومده!»

همکار دیگرشان می‌گوید: «اینکه چیزی نیست. دیروز یکی رو دیدم داشت می‌گفت منطقه ما 2000 تا کشته داده ولی حکومت به ما سر نمی‌زنه!» دلیل را می‌پرسم. می‌گویم بین این‌همه مردمی که ما به چشم خودمون دیدیم که چقدر قدردان زحمات امدادگرا هستن؛ چرا بعضیا این‌طور برخورد می‌کنن؟

هرچقدر هم که کم باشن ولی به‌هرحال گزنده‌اس این حرفا! می‌گوید: «اتفاقا ما از همه بیشتر به اون مناطق کمک کردیم ولی گاهی بهمون بدوبیراه میگن. اونا برعکس بقیه مردم منطقه‌اند. مثلا همین دیروز که ما رفتیم «ازگله» مردم وضعشون خیلی بدتر از اینا بود ولی چنان قدردان زحمت بچه‌ها بودن که آدم شرمنده می‌شد.»

سعید که چند لحظه پیش با سینی چای وارد چادر شد، می‌دود توی حرف‌های همکارش، شلوار پاره‌اش را نشان می‌دهد و می‌گوید: «اینو می‌بینی؟ دیشب موقع تقسیم آذوقه این‌طوری شد. یکی‌شون با تیغ موکت بری می‌خواست بزنه! ببین! جمع‌وجور کردن این منطقه امنیتی اونم در بحران بزرگی مثل زلزله بدون حتی یه مورد اتفاق امنیتی کار راحتی نیست. بچه‌های نیروی زمینی یگان‌های ویژه شون رو 10 برابر کردن. فکر کردی به این سادگیه؟»

گوشی یکی از پاسدارها زنگ می‌خورد. یکی از رفقای مشترک‌شان است از مشهد. در ایام شهادت رفته بود مشهد که خبر زلزله آمد. او دارد از وضع منطقه از رفیق‌هایش می‌پرسد و می‌گوید که نایب‌الزیاره دوستان است. سعید می‌خندد و می‌گوید ما هم اینجا نایب الزلزله‌ایم!»

چای را که می‌خوریم می‌خواهم بروم بیرون که سری به مناطق زلزله‌زده بزنم. شب شده و کم‌کم سرما دارد به این منطقه برمی‌گردد. کاپشن را می‌پوشم و راه می‌افتم. سعید هم همراهیم می‌کند. توی راه که داریم حرف می‌زنیم می‌گوید: «ببین خدا ما کرمانشاهی‌ها رو کنار گذاشته واسه فداکاری. از مهدی نوروزی بگیر تا همین بچه‌های گردان خودمون. همه دو سه ‌ساله که تو سوریه جنگیدن و حالا هم اینجا تو منطقه‌های زلزله‌زده هستن.» می‌خندد و می‌گوید: «اصلا چند وقته که بحران خونم اومده پایین! می‌گویم ا‌ن‌شاءا... که دیگه جنگ سوریه تموم می‌شه و دیگه هم اعزام نمیشین به هیچ جنگی. محکم و قرص می‌گوید نگو! من عهد کردم تو جنگ با اسرائیل شهید بشم.»

همین‌طور که داریم قدم می‌زنیم نگاهم به منطقه‌های زلزله‌زده است. شهر سرپل ذهاب در ظاهر سرپاست. خیلی از ساختمان‌ها سالم است. حتی بعضی مغازه‌ها بازشده. می‌رسیم به شهرک شهید شیرودی، همان مسکن مهرهای معروفی که به‌اندازه تمام زلزله حاشیه ساخت ولی فقط دو نفر تلفات داشت. نزدیک که می‌شوم مشخص است که ساختمان‌ها کاملا سرپا هستند. فقط دیوارهای خارجی و نمای ساختمان‌هاست که آسیب جدی دیده. با یکی از مردم که هم‌کلام می‌شوم می‌گوید این مردمی که توی این ساختمونا زندگی می‌کردن خیلی‌هاشون روستایی بودن و من پیش او چیزی نمی‌گویم ولی در فکرم می‌گذرد که اگر همین چند هزار نفر هنوز توی خانه‌های سست روستایی‌شان بودند حتما تلفات زلزله چند برابر می‌شد.

البته ظاهر و باطن شهر فرق دارد. وقتی داخل کوچه‌ها می‌روی عمق خرابی‌ها بیشتر است. یک جورهایی داخل شهر و لایه‌های قدیمی شهر بی‌شباهت به روستاهای اطراف نیست. مخروبه کامل یا آسیب‌دیده جدی، جوری که دیگر نمی‌شود از آن استفاده کرد.

برمی‌گردیم به چادر. حوالی ساعت 8:30 شب است. پاسدارها کم‌کم دارند آماده می‌شوند برای اعزام به منطقه‌ها. ظاهرا اصل امدادرسانی‌ها به دلایلی شب‌ها اتفاق می‌افتد. حدود 9 و 10 شب تا هشت و 9 صبح. هوا کاملا سرد شده ولی این جماعت سرما نمی‌شناسند. یک روز سرمای لاذقیه، یک روز سامرا، امروز هم اینجا. شیربچه‌های نیروی زمینی کرمانشاه عجیب قهرمانی‌اند، عجیب گمنام‌اند.

مرتبط ها
نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
انعقاد تفاهم‌نامه همکاری میان دانشگاه الزهرا (س) و کمیته ملی پارالمپیک جمهوری اسلامی ایران
خوابگاه‌ها میزبان دانشجویان مهمان مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب
زنان بیشتر از مردان تحت تأثیر آپنه خواب قرار می‌گیرند
خطر بیماری قلبی در زنان با وزنه زدن کاهش می یابد
آفت بزرگ بزنگاه‌های تاریخی، تأخیر خواص در تشخیص صحنه است
از نقشه راه تا زیاده‌خواهی؛ ضمانت اجرایی کجاست؟
ایران تصویر روشنی از مذاکرات به مردم و جهان ارائه نمیدهد
چند بار بند اول تفاهم نقض شده است؟
آژانس از مراکز هسته‌ای ایران بازدید خواهد کرد
«لوفت‌هانزا» به ایران بازمی‌گردد
عصبانیت ترامپ از عدم کاهش قیمت بنزین در آمریکا
تغییر در ترکیب تیم ملی فوتبال ایران برابر مصر
همه از تو متنفرند
مذاکرات فنی ایران-آمریکا هفته آینده ازسرگرفته خواهد شد
یک برد در جام جهانی شبیه به برد پایان فصل است
بحران تاب‌آوری سایبری در بانکداری کشور/ اعتماد دیجیتال رنگ باخت؟
از محرم تا صفر؛ پویشی که نذر را به مسئولیت اجتماعی پیوند می‌زند
برگزاری مراسم سالار شهیدان با حضور وزیر علوم
سن یک دنباله دار قدیمی تخمین زده شد
علمدارِ حقیقت؛ ترسیم الگوی کامل «انسانِ الهی» در ترازوی عاشورا
جهانبخش: با روحیه و اتحاد بازی قبل به مصاف مصر می‌رویم
کارگاه توان‌افزایی مصاحبه‌کنندگان دکتری ۱۴۰۵ با حضور مدیرکل پژوهش دانشگاه آزاد برگزار شد
شالچی: دانشگاه هنر ایران «خانه تخیل ملی» و «زبان عاطفی جامعه» است/ ضرورت خروج هنر از آتلیه‌ها و نقش‌آفرینی در حل مسائل شهری
پاسخ رئیس بنیاد ملی نخبگان به ابهامات جذب نخبگان در دستگاه‌های اجرایی
تعویق یک هفته‌ای امتحانات پایان‌ترم/ غیبت در امتحانات باعث حذف درس نمی‌شود
چالش‌های پنهان دانشجویان تحصیلات تکمیلی کشاورزی
تمدید مهلت ثبت‌نام دوره تابستانی دانشگاه علوم پزشکی هوشمند
انتشار فهرست ۶۶۹ نشریه ایرانی نمایه شده در Clarivate و Scopus در SID
تغییر برنامه امتحانات پایان نیمسال دانشجویان دانشگاه امیرکبیر
کرسی‌های ۶ میلیاردی برای پروژه‌های مرزشکن/استقلال مالی ۵ ساله نخبگان
زمان شروع امتحانات دانشگاه شهیدبهشتی به تعویق افتاد
آمار پاسخگویی وزارت علوم و دانشگاه‌ها به شکایات
توافق جدید برای ورود دانش بنیان‌ها به نظام بیمه سلامت
مهلت ثبت درخواست میهمانی و انتقال دانشجویان شاهد و ایثارگر تمدید شد
ثبت‌نام ایجاد و ترمیم سابقه تحصیلی از امروز آغاز شد
اعلام جزئیات برگزاری امتحانات دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه آزاد در شهر محل سکونت
مصاحبه مجازی داوطلبان دکتری تخصصی ۱۴۰۵ دانشگاه آزاد از شنبه ۶ تیر آغاز می‌شود
تعریف ۲۰۰۰ پایان‌نامه با مشارکت پژوهشگران ایرانی و استادان خارجی
۵ راهکار برای نجات آموزش عالی؛ از اصلاح ذی‌نفع هراسی تا راه‌اندازی اتاق فکر مسائل بنیادین
مهلت پنج‌روزه برای رفع نقص مدارک فلوشیپ ۱۴۰۵
مدارک مورد پذیرش دکتری تخصصی پزشکی اعلام شد
تفاهم‌نامه ایرانداک و سازمان بازرسی برای ارتقای سلامت علمی کشور
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top