به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»، به مناسبت ایام شهادت سالار شهیدان در این ستون سلسله مطالبی پیرامون اصحاب حضرت سیدالشهدا (ع) منتشر میشود که این شماره به ابوالحتوف بن حرث انصاریعجلانی اختصاص دارد.
عجبا!
نام کسی در زمره جوارح باشد،
سینهبهسینه علی(ع) در نهروان ایستاده باشد،
با عمر سعد به کربلا آمده باشد؛
آنگاه...
نمیدانم چه کرده بود؛ چه کار خوبی در کارنامه عمرش داشت که پردهای بر همه آن گذشته ننگآلوده افکند و عصر عاشورا به راهی رهسپار شد که صبح آن روز حر بن یزید ریاحی با افتخار پیموده بود.
مردم!میدانید کسی به آنی و لحظهای از همه زشتیها و پلشتیها بازگردد و پشت کند به یک عمر زندگی؛ یعنی چه؟
میدانید کسی بخواهد فاصله میان خیمههای عبیدالله تا خیمههای ابیعبدالله را به اندک زمانی طی کند، یعنی چه؟
عبیدالله... ابیعبدالله؛ میبینید فاصله را؟
برخلاف آنچه از ظاهر این دو کلمه برمیآید، این فاصله کوتاه نیست؛
بهقدر تفاوت کفر است با ایمان!
و چه اتفاقی افتاد عصر آن روز نفسگیر تاریخ؛
… در آن دقیقه نود؛ و یا حتی وقت اضافه!
که «ابوالحتوف بن حرث انصاریعجلانی» با برادری که همخون او بود در این دنیای فانی و همسفر و همسنگر او در مسیر ابدیت؛ حسینی شدند و چون قطرهای ناچیز پیوستند به دریای جوشان ابیعبدالله!
شاید بانگ بلند حسین بهعبارت جانسوزی که دل سنگ را آب میکند و نفسها را در سینه محبوس؛
آغازگاه این راه سخت و پرخطر بود:
«هل من ذاب یذب عن حرم رسولالله؟
هل من موحد یخاف الله فینا؟
هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟
هل من معین یرجو ما عندالله فی اعانتنا؟»
آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟
آیا خداپرست و موحدی هست که درمورد ما از خداوند بترسد؟
آیا فریادرسى هست که به امید پاداش خداوندی به فریاد ما برسد؟
آیا یار و یاورى هست که به امید الطاف الهی به یارى ما بشتابد؟
ابوالحتوف ناله و شیونزنان و کودکان حرم را که شنید، دیگر نماند!
کربلایی شد و بیدرنگ به دشمن حمله کرد... و آتش به جان کسانی زد که تا دقایقی پیش، خود یکی از آنان به شمار میرفت.
ابوالحتوف مردانه در این راه قدم گذاشت. او بر کشتی حسین سوار شد؛ کشتی عظیمی که حتی پذیرای خوارج و بیگانگان نیز هست!
و لختی نگذشت که از طوفان بلاها رست و بر ساحل رستگاری قدم نهاد!
منبع:فرهیختگان



