تاریخ انتشار: سه شنبه 1401/06/15 - 21:21
کد خبر: 443349

قتل زن ۱۶ ساله باردار به دست شوهر معتاد

مرد ۳۳ ساله شیشه ای: همسر ۱۶ساله باردارم گفت کمی پول بده برای بچه مان سیسمونی بخرم؛ او را هل دادم؛روی زمین افتاد و تمام کرد.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران» به نقل از روزنامه خراسان، دوازدهم تیر ، مرد ۳۳ ساله ای همسر باردارش را به مرکز درمانی رساند و مدعی شد حال او در منزل وخیم شده است ولی پزشکان در حالی تشخیص دادند زن ۱۶ ساله مورد ضرب و جرح قرار گرفته که جنین هشت ماهه وی نیز سقط شده.

تلاش پزشکان برای نجات وی به نتیجه نرسید و زن نوجوان جان خود را از دست داد. پلیس در حالی همسرش را بازداشت کرد که وی با ادعای بیماری روحی وروانی عازم بیمارستان روان پزشکی ابن سینای مشهد شده بود. این مرد جوان در بازجویی ها به قتل همسرش اعتراف کرد.

پلیس در حالی همسر مقتوله را بازداشت کرد که وی با ادعای بیماری روحی وروانی عازم بیمارستان روان پزشکی ابن سینای مشهد شده بود.

مرد جوان در بازجویی ها به قتل همسرش اعتراف کرد و مدعی شد سرگذشت عجیبی دارد که دیگران باید از آن درس عبرت بگیرند.

-چند سال داری؟ ۳۳
ساله هستم.

-در مشهد زندگی می کنی؟
بله، البته پدرم اهل یکی از شهرهای دیگر شرق استان خراسان رضوی است اما من در مشهد به دنیا آمدم .

-پدرت چه شغلی دارد؟
او راننده خودروهای سنگین است و با کامیون مصالح ساختمانی جابه جا می کند.

-درس هم خوانده ای؟
بله، تا کلاس سوم راهنمایی تحصیل کردم ولی دیگر ادامه ندادم. محیطی که در آن زندگی می کردم به گونه ای بود که دوستانم تا پایان ابتدایی یا راهنمایی درس می خواندند و بعد وارد بازار کار می شدند. من هم با تبعیت از دوستانم، درس و مدرسه را رها کردم که زودتر به درآمد مالی برسم!

-اولین خلافی را که با تأسی از دوستانت انجام دادی چه بود؟
همه خلافکاری هایم را با دوستانم انجام می دادم اما اولین بار سیگار را همین دوستانم لای انگشتانم گذاشتند و من در کودکی سیگاری شدم.

-پدرت اصرار نمی کرد درس بخوانی؟
چرا، او مدام توصیه می کرد ولی همواره درگیر مسائل و مشکلات زندگی خودش بود. باید برای خواهرانم جهیزیه تامین می کرد و مخارج روزانه را می پرداخت به همین دلیل فقط در حال کارکردن بود و توجهی به خانواده نداشت.

-چند خواهر و برادر هستید؟
سه برادر و شش خواهر دارم. اما همیشه در زندگی از کمبود محبت رنج برده ام. در دوران نوجوانی که باید درس زندگی فرا می گرفتم متاسفانه سراغ دوستان ناباب رفتم و خودم را به تباهی کشاندم. هرکسی کوچک ترین توجهی به من می کرد، من هم با او دوست می شدم!

-بعد از ترک تحصیل چه کردی؟
پدرم چون خودروی سنگین داشت با یکی از تعمیرکاران کامیون آشنا بود و مرا به او معرفی کرد تا حرفه مکانیکی را بیاموزم و در آینده خودم استادکار شوم. حدود دو سال در آن جا کار کردم اما بعد اخراجم کرد.چون آن زمان آرام آرام مصرف مواد مخدر سنتی از قبیل تریاک و شیره و همچنین مشروبات الکلی را شروع کرده بودم.

در ساعات کاری، دوستانم به سراغم می آمدند تا به تفریح و مشروب خوری برویم! من هم استادکارم را به قول معروف فریب می دادم و با آن ها دنبال خلافکاری می رفتم. آن زمان با درآمدی که داشتم یک دستگاه موتورسیکلت خریدم که همین موتور بلای جانم شد چرا که سریع تر به باغ های اطراف می رسیدیم و در آن جا بساط بنگ کشی و مشروب خوری پهن می کردیم.

استادکارم چند بار به پدرم تذکر داد که نگذارد من با این دوستان بیرون بروم ولی من پدرم را هم فریب می دادم تا این که بالاخره از رفتارهای غیرطبیعی من خسته شد و به خاطر آبروی خودش، مرا از تعمیرگاه اخراج کرد.البته پدرم دوست داشت ما هم مانند خودش فردی زحمت کش بار بیاییم و راه کج نرویم اما گوش من بدهکار این حرف ها نبود چون با دوستان بزرگ تر از خودم معاشرت می کردم و از این خودنمایی ها مانند مصرف سیگار و «بنگ» لذت می بردم.

-بعد از این ماجرا بیکار شدی؟
نه، پدرم مرا به یک کارگاه تزریق پلاستیک معرفی کرد. یک سال هم آن جا کار کردم ولی درآمد زیادی نداشتم چرا که دیگر مخارجم بالا رفته بود و این پول های شاگردی کفاف هزینه های خوش گذرانی و اعتیادم را نمی داد.این گونه بود که این شغل را هم رها کردم و به خدمت سربازی رفتم.

-از چه زمانی به مصرف مواد مخدر صنعتی روی آوردی؟
زمانی که در تهران خدمت سربازی را می گذراندم،مرخصی ساعتی می گرفتم و به محله های خلاف می رفتم چون با یکی از دوستانم که در تهران کار می کرد ارتباط برقرار کردم و با او که شیشه ای بود به محله های خلاف قدم می گذاشتم. وقتی هم دوباره به مشهد بازگشتم دیگر نتوانستم آن را ترک کنم .

-چه زمانی ازدواج کردی؟
هفت ماه بعد از آن که از تهران به مشهد آمدم پدرم فهمیده بود که من معتاد شده ام و مرا ترغیب کرد ترک کنم تا برایم خانه و زندگی تشکیل بدهد. من هم مدتی داروهای ترک اعتیاد مصرف می کردم که پدرم خانه ای برایم ساخت و سپس دو دختر به من نشان داد که دختران دوستانش بودند. من هم یکی از آن ها را پسندیدم که در محدوده ما سکونت داشتند و این گونه ازدواج کردم.

-دوباره به مصرف مواد ادامه دادی؟
بله، بعد از ازدواج دوباره به سراغ همان دوستان قدیمی رفتم و روز از نو!

-همسرت متوجه اعتیادت شد؟
بله، یک ماه بعد فهمید اما پدرم مرا به مرکز ترک اعتیاد (کمپ) برد و هزینه های زندگی ام را پرداخت تا دنبال مواد نروم. او حتی یک دستگاه پراید برایم خرید تا با آن مسافرکشی کنم .ولی غرق در مواد بودم. فقط دو یا سه روز بعد از ترک، دوباره به مصرف ادامه می دادم.

-زندان هم رفته ای؟
بله، هشت سال از عمرم را پشت میله های زندان گذراندم. همسرم می گفت: من حاضرم با نان خشک زندگی کنم. هیچ توقعی هم نداشت اما من در عالم خودم بودم و حتی تولد دخترم «سوگند» را درک نمی کردم.

-بالاخره همسرت طلاق گرفت؟
دیگر چاره ای نداشت، خسته شده بود. من با آن که مسافرکشی می کردم اما فقط مخارج اعتیادم تامین می شد. دخترم نیز در تنگناهای اعتیاد من دست و پا می زد. همسرم هیچ گاه رنگ شادی را ندید. تا این که بالاخره بعد از شش سال زندگی مشترک حدود دوسال قبل طلاقش را گرفت و به دنبال سرنوشت خودش رفت اما دخترم سوگند نزد من ماند.

-با همسر دومت (مقتول) چگونه آشنا شدی؟
یکی از دوستانم با دختری اهل شمال کشور ازدواج کرده بود. از من خواست با پرایدم او و خانواده اش را به شمال ببرم تا مراسم عقدکنان را برگزار کنند و بعد دوباره آن ها را به مشهد بازگردانم و کرایه ام را بگیرم. من هم با او رفتم. حدود یک هفته در شمال بودیم که خانواده عروس فهمیدند من همسرم را طلاق داده ام. آن ها گفتند همین جا تو را داماد می کنیم. بعد هم «ف» دختر ۱۵ ساله ای را به من معرفی کردند که طی چند روز مراسم عقدکنان ما هم برگزار شد و با هم به مشهد برگشتیم.

-آن دختر می دانست تو به مواد مخدر صنعتی اعتیاد داری؟
ابتدا نمی دانست ولی در طول یک هفته ای که در شمال بودیم متوجه شد.

-اعتراض نکرد؟
نه! چون پدر خودش و اطرافیانش درگیر این مواد شیطانی بودند. در واقع او می خواست از چنگ آن ها فرار کند که در دام من افتاد.

-باز هم به همان خانه ای برگشتی که پدرت ساخته بود؟
نه، این بار پدرم آن خانه را اجاره داد و در یک مکان دیگر منزلی برایم اجاره کرد تا از آن محیط دور شوم ولی فایده ای نداشت . چون من همچنان به مصرف شیشه و کریستال ادامه دادم و هر روز اوضاع زندگی ام بدتر می شد. به طوری که نمی توانستم مخارج روزانه زندگی ام را تامین کنم.

-همسر ۱۵ ساله ات راضی بود؟
چه کسی به این شرایط رضایت دارد. ولی کاری از دست او برنمی آمد. همسرم باردار بود و تنها به تولد فرزندش می اندیشید. او رویاهای شیرینی داشت، مدام عکس های مادرانی را که فرزندشان را در آغوش گرفته بودند با هیجان نگاه می کرد و آرزو داشت روزی فرزندش را با لباس های شیک تصور کند و او را به آغوش بکشد.

-ماجرای قتل چگونه رخ داد؟
مواد مخدر صنعتی خود شیطان است. این شیطان در همه وجودم رخنه کرده بود و من از خودم اراده ای نداشتم. حتی هنگامی که پرایدم دچار نقص فنی شد، هزینه های تعمیر آن را نمی توانستم تامین کنم . روز حادثه همسرم از من تقاضای پول کرد. او حالا دیگر ۱۶ سال داشت و جنین هشت ماهه اش را آماده تولد می دید، به من گفت: مبلغی پول بده تا با آن اسباب بازی یا لباس نوزادی (سیسمونی) بخرم که اگر فرزندم متولد شد لباس و اسباب بازی داشته باشد! ولی من از این کلام او سخت برآشفتم چرا که انتظار نداشتم در این شرایط از من تقاضای پول کند.

دخترم «سوگند» هم در گوشه اتاق ساکت نشسته بود که در همان حالت عصبانیت، همسرم را کتک زدم و به طرف در حمام هل دادم به گونه ای که چارچوب در حمام کنده شد و او روی زمین افتاد. حالش وخیم بود که به ناچار پیکر نیمه جانش را با کمک دختر ۶ ساله ام به بیمارستان شهید هاشمی نژاد رساندم ولی او به کما رفت و چند روز بعد هم جان سپرد.

-اگر در مدرسه به دخترت بگویند پدرت قاتل است؛ تو چه احساسی داری؟
دیگر نه تنها زندگی خودم بلکه زندگی دخترم را نیز نابود کردم. به یقین او چنان خجالتی می کشد که از گرسنگی وحشتناک هم بدتر است! کاش زودتر به خودم می آمدم 

نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
انتخابات آمریکا از زاویه دیگر
پیامی که به قدر کافی صریح و روشن است
توافق گازوئیلی پوتین-ترامپ منتفی شد
ذخایر گازوئیل آمریکا به پایین‌ترین سطح از سال ۲۰۰۳ رسید
 آتش سوزی دو نفتکش در مسیر غیر مجاز تنگه هرمز/ دو پهپاد لوکاس به غنیمت گرفته شدند
تحریم «نمایش» برای تغییر واقعی
یحیی سریع: مرکز تجمع مزدوران در الجوف با ۶ موشک هدف قرار گرفت
ایستادگی ملت ایران بیش از گذشته الهام‌بخش ملت‌های آزاده است
یحیی سریع: پهپاد «وینگ لونگ ۲» ارتش سعودی سرنگون شد
صالحی امیری: میناب دروازه‌بان مقاومت ایران و نماد انسجام ملی است
۳ عملیات پهپادی و موشکی نیروهای مسلح یمن در عمق عربستان
ملی‌پوش جوان وزنه‌برداری ایران یازدهم شد
فرودگاه ملک خالد ریاض با موشک بالستیک هدف قرار گرفت
انهدام یک فروند پهپاد MQ-۱ آمریکایی در آسمان قشم و ناکامی اقدامات دشمن
وزیر علوم: آینده علمی ایران در گرو تقویت زیرساخت‌های دانشگاهی است
شهباز شریف: در نشست تهران، گفتگوهای بسیار مثبتی انجام شد
آیت‌الله لاریجانی: زنجیرهٔ شکست‌ آمریکا از میدان به صندوق رأی رسید
شکایت‌های اخلاقی و حقوقی باشگاه پرسپولیس از مدیرعامل استقلال
برلین: نتیجه انتخابات کنگره به موضع خصمانه آمریکا علیه ایران مربوط است
آغاز بارش‌های سنگین در اکثر نقاط کشور
سفر وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی به میناب +عکس
منابع وام‌های دانشجویی محدود است
ترفندهای استفاده از اسپاتیفای برای درس خواندن و تمرکز در مطالعه
سیلاب در پردیس دانشگاه علوم پزشکی سمنان/ تمام فضای دانشگاه را آب گرفت! + فیلم
آغاز ثبت‌نام داوطلبان انتخابات شوراهای صنفی دانشجویی دانشگاه تهران
به‌روزرسانی و تغییر ۵۰ تا ۷۰ درصدی رشته‌های کشاورزی
آغاز ثبت‌نام وام‌های تحصیلی و ودیعه مسکن متأهلی دانشجویان از امروز
شرایط و نحوه ثبت نام برای دریافت وام‌های دانشجویی اعلام شد
کارت آزمون وکالت کانون‌ وکلای دادگستری سال ۱۴۰۵ منتشر شد
سری دوم اصلاحیه دفترچه راهنمای ثبت نام آزمون دکتری سال ۱۴۰۶ منتشر شد
کارت چهارمین آزمون صلاحیت حرفه‌ای روانشناسان و مشاوران ۱۴۰۵ منتشر شد
مهلت ثبت‌نام در سامانه ادب تا ۱۱ آذر برای رفع مشکلات دانشجویان عراقی
از تماشای ماه تا کشف منظومه شمسی؛ آموزش نجوم چگونه کودکان را به دنیای علم علاقه‌مند می‌کند؟
چرا بعضی دانشجویان برای مقاله‌هایشان از متخصص کمک می‌گیرند؟
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top