به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ عرصه نظام بینالملل و به خصوص حوزه اقتصاد سیاسی بینالملل پس از پایان جنگ جهانی دوم و سپس اتمام جنگ سرد دو بلوک شرق و غرب، شاهد گسترش روزافزون دو محور به نامهای منطقهگرایی و همگرایی بود. هدف از همگرایی و منطقهگرایی، حرکت از مرزهای ملی به سمت یک نهاد فراملی و منطقهای برای افزایش همکاریها در راستای دستیابی به اهداف مشترک است. در این بین، منطقهگرایی و همگرایی در حوزههای مختلفی بحث میشود که مهمترین و نخستین آنها، مسائل اقتصادی است.
بدین معنا که کشورها بیش از هر چیز دیگری، تمایل به همکاریهای اقتصادی دارند. این تمایل در مناطق مختلف جهان اثبات شده و در نهایت منجر به شکلگیری منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی شده است. اما در این بین منطقه استراتژیک خاورمیانه از این نعمت همچنان محروم است. در همین راستا سوال محوری پژوهش به این شکل طرح میشود که عوامل واگرایی در منطقه خاورمیانه چیست؟ و آیا با توجه به عوامل مورد بررسی، منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی در این منطقه امکانپذیر است؟
فرضیه تحقیق از این قرار است که این منطقه به علت رنج بردن از عوامل متعدد واگرایی و چالشهای موجود، همچنان امکان منطقهگرایی در آن وجود ندارد. در پی پاسخ به سوال محوری و فرضیه اصلی، از روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده و شیوه گردآوری دادههای پژوهش نیز، شیوه اسنادی-کتابخانهای است. در نهایت با بررسی عوامل، چالشها و موانع موجود در منطقه، این موضوع مشخص و نتیجه گرفته شد که همچنان امکان منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی در منطقه خاورمیانه وجود ندارد و از آن امتناع میشود.
منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی به عنوان دو پدیده مهم که طی دهههای گذشته رشد و توسعه روزافزونی داشتهاند، از اهمیت خاصی برخوردار هستند. تعاریف متعددی از سوی اندیشمندان و صاحبان نظر در خصوص مفهوم منطقهگرایی و همگرایی ارائه شده است. اما آنچه که در تمامی تعاریف مشترک است این موضوع است که هدف از همگرایی و منطقهگرایی، حرکت از مرزهای ملی به سمت یک نهاد فراملی و منطقهای برای افزایش همکاریها در راستای دستیابی به اهداف مشترک است. این منطقهگرایی و همگرایی در حوزهها و ابعاد مختلفی نمایانگر میشود که اولین و مهمترین حوزه، مسائل اقتصادی است. مسائل اقتصادی است که بیش از هر چیز کشورها را ترغیب به همکاری و همگرایی میکند. علت این امر از آن رو است که کشورها کمتر علاقه دارند در حوزه مسائل امنیتی، نظامی، سیاسی و حاکمیتی خود با دیگر کنشگران وارد همکاری شوند.
در همین راستا منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی تعریف شده و به عنوان یک موضوع مهم، بخشی از توان و توجه کشورها را به خود جلب میکند. به عبارت دقیقتر، کشورها از خود تمایل زیادی به منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی نشان دادهاند. در نهایت باید بیان نمود که در جهان امروزی، منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی دارای اهمیت بسزایی هستند و باید آن را در حوزهها و مناطق مهم مورد بررسی قرار داد.
حوزه قارهای اروپا، منطقهای بود که اولین همگراییها و منطقهگرایی در آن نمود یافت. البته در حال حاضر نیز عالیترین نمونه همگرایی و منطقهگرایی است. اما اتفاق مهمی که طی سالهای گذشته رخ داد، اروپازدایی از این موضوع بود. به این معنی که منطقهگرایی و همکاریهای منطقهای در مناطق دیگری هم ظهور کرد و به رشد و توسعه چشمگیری دست یافت. برای مثال میتوان آسهآن را نام برد که همکاریهای اقتصادی خود را روز به روز گسترش میدهد. اما در این بین، منطقه خاورمیانه همچنان درگیر تنشها و شکافهای خویش است که امکان منطقهگرایی و همگرایی را در آن کاهش میدهد.
این موضوع از آن رو است که این منطقه از گذشته دارای یک سری مشکلات، تنشها، شکافها و به طور کلی عوامل واگرایی بوده که همچنان نیز گریبانگیر آن است. از همین رو، منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی در منطقه خاورمیانه هنوز به دوره بلوغ خود نرسیده است. اما قاعدتاً در کنار عوامل واگرایی، دارای یک سری عوامل همگرایی نیز است. در همین راستا یک تقابل بین آنها رخ میدهد و باید منتظر ماند که در نهایت کدام یک از آنها پیروز این میدان میشوند. این پژوهش در همین راستا شکل گرفته که با بررسی و تحلیل عوامل واگرایی در منطقه خاورمیانه، امکان یا عدم امکان منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی را در این منطقه تبیین نماید.
خاورمیانه (Middle East) به عنوان قلب ژئوپولیتیک (Geopolitics) جهان، حیاتیترین و مهمترین منطقه کنونی جهان را تشکیل میدهد. حیاتی شدن این منطقه برای تمامی کشنگران جهان، ناشی از موقعیت و مشخصات خاص آن است. به طوری که خاورمیانه بسیاری از مناطق راهبردی و استراتژیک جهان را در خود جای داده است.
خلیج فارس، تنگه استراتژیک هرمز، کرکوک، کانال سوئز، جولان و غیره از جمله مناطق حیاتی هستند که درون منطقه خاورمیانه قرار گرفته و این منطقه را تبدیل به خوشه تمرکز مناطق حیاتی کرده است. در همین راستا این منطقه از اهمیت بسزایی در ابعاد مختلف از جمله مسائل اقتصادی برخوردار است. در این گفتار برای آشنایی بیشتر با خاورمیانه، تلاش خواهد شد که مروری مختصر بر موقعیت و مشخصات آن صورت گیرد.
خاورمیانه اصطلاحی است که برای اولین بار توسط آلفرد ماهان (Alfred Mahan) در سال 1902م. به کار برده شد. منظور وی منطقهای بود که بین خاور دور و خاور نزدیک قرار داشت و جز هیچ کدام به حساب نمیآمد. این اصطلاح پس از پایان جنگ جهانی دوم رواج بیشتری یافت و در نهایت به این نام معروف شد. البته تعریف دقیق این منطقه به راحتی امکانپذیر نیست. زیرا اندیشمندان مختلف در خصوص کشورهای منطقه خاورمیانه اختلاف نظر دارند؛ به عبارت دقیقتر عدهای آن را منطقهای گستردهتر و عده آن را منطقهای محدودتر در نظر میگیرند (اسماعیلزاده امامقلی، 1396: 151). آنچه که در این پژوهش به عنوان منطقه خاورمیانه مد نظر است، شامل این دسته از کشورها است: ایران، ترکیه، عراق، سوریه، اردن، لبنان، اسرائیل، فلسطین، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، قطر، بحرین، عمان، یمن و مصر است. پس در یک دیدگاه معمول، خاورمیانه شامل شانزده کشور میشود (تصویر شماره 1) (شهبازی، 1398: 118). در یک نگاه کلی میتوان بیان کرد که این منطقه شامل کشورهایی در جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا میشود.
خاورمیانه با اینکه خود یک منطقه محسوب میشود، اما دارای زیرسیستمهایی میشود که هر کدام ویژگیها و شرایط خاص خویش را نیز دارا است. اندیشمندان تقسیمبندیهای متفاوتی از این منطقه ارائه دادهاند. کوهن (Cohen) خاورمیانه را به سه منطقه شامل کوهستان شمالی، میانی و بیابانی جنوبی میداند. برخی دیگر این منطقه را دارای یک سری حلقههای متمایز شامل شامات، حوزه غربی، حوزه خلیج فارس، حوزه جنوب غربی آسیا و ترکیه یا آسیای صغیر میدانند.
دیگر تقسیمبندی صورت گرفته از سوی برخی صاحبنظران شامل زیرسیستمهای شرق مدیترانه، خلیج فارس، آسیای میانه و آسیای جنوب غربی است (عباسی، 1393: 125 و 126). اما در نهایت مهمترین زیرسیستمهای این منطقه شامل حوزه خلیج فارس و حوزه شامات میشود که از جوانب مختلف دارای اهمیت بسزایی هستند.
همان طور که پیشتر بیان شد، خاورمیانه شامل بسیاری از مناطق راهبردی و حیاتی جهان میشود. در این بین، منطقه خلیج فارس، مهمترین زیرسیستم است؛ زیرا از جوانب مختلف شامل اقتصادی، سیاسی، امنیتی، نظامی و غیره دارای اهمیت فوقالعادهای است. به خصوص اینکه قلب اقتصادی خاورمیانه در خلیج فارس واقع شده و مهمترین کنشگران این منطقه از جمله جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی در این حوزه حضور فعال دارند. ضمن اینکه مهمترین شهرها و مناطق اقتصادی خاورمیانه مانند دوبی و دوحه در حاشیه خلیج فارس قرار دارند.
در همین راستا لازم است که نگاهی مختصر به حوزه خلیج فارس صورت گیرد؛ زیرا به عقیده نگارنده میتوان خاورمیانه را در خلیج فارس خلاصه کرد. خلیج فارس از دوران باستان تاکنون از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است. این اهمیت طی دهههای گذشته به علت کشف ذخایر عظیم نفتی و گازی چندبرابر شد. هشت کشور ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی، قطر، بحرین، عمان و امارات متحده عربی در حاشیه این آبراه هستند.
خلیج فارس (Persian gulf) در دریای نیمبستهای در خاورمیانه است. این پهنه آبی در محدوده 23 تا 30 درجه عرض شمالی و 48 تا 56 درجه طول شرقی قرار دارد. عرض خلیج فارس بین 185 تا 333 کیلومتر (100 تا 180 گره دریایی) متغیر و طول ساحل آن از دهانه فاو تا بندرعباس 1375 کیلومتر است. عمق آن نیز به ندرت از 2/73 تا 5/91 متر تجاوز میکند که عمق متوسط آن بین 25 تا 35 متر است. این آبراه مهم 226 هزار کیلومترمربع وسعت دارد (حافظنیا و ربیعی، 1398: 46). به طور دقیقتر این منطقه آسیای جنوبی و جنوب شرقی، اروپا و آفریقا را به یکدیگر مرتبط میکند و بخشی از یک سیستم ارتباطی محسوب میشود که دریاهای مدیترانه و سرخ، اقیانوسهای هند، آرام و اطلس را به هم پیوند میدهد. این منطقه به علت مرتبط کردن شرق به غرب و واقع شدن در مسیر جاده ابریشم از دیرباز از اهمیت بسزایی برخوردار بودهاست.
علاوه بر اهمیت ژئواستراتژیک (Geostrategic) خلیج فارس، این منطقه دارای دو اهمیت دیگر یعنی ژئواکونومیک (Geoeconomic) و ژئوکالچر (Geoculture) است. به علت اهمیت ژئواکونومیک خلیج فارس، از قدیمالایام مورد توجه قدرتهای فرامنطقهای بودهاست؛ به طوری که در قرون گذشته، امپراتوریهای پرتغال، فرانسه، بریتانیا و روسیه در این منطقه نفوذ خود را گسترش دادند و پس از آنها هم ایالات متحده آمریکا با ورود به منطقه سعی در افزایش نفوذ خود کرد. با کشف منابع عظیم سوختهای فسیلی در منطقه خلیج فارس و ارزش یافتن آن در اقتصاد جهانی در قرن بیستم میلادی، اهمیت این منطقه افزایش چشمگیری یافت و به همین علت توجه تمام جهان خصوصاً قدرتهای بزرگ را به خود جلب کرد.
خاورمیانه منطقهای است که بیشترین ذخایر سوختهای فسیلی جهان را در خود جای داده است (تصویر شماره 2). بر اساس آخرین دادههای موثق تا سال 2020م.، این منطقه دارای 2/113 میلیارد تن منابع نفتی اثبات شده است (statista, 2021). همچنین در کنار منابع نفتی، دارای ذخایر عظیمی از منابع گازی است. بر اساس دادههای سال 2018م.، خاورمیانه دارای 8/34 درصد از کل ذخایر اثبات شده گاز طبیعی جهان معادل 8/6951 تریلیون فوت مکعب است (nsenergybusiness, 2019). از همین رو نقش مهمی در اقتصاد جهانی دارد. به طوری که کشورهای صنعتی جهان را به نفت خود وابسته کرده است. اما نکته مهم آن این است که این موضوع هم در منطقه خلیج فارس خلاصه میشود.
زیرا تمرکز منابع نفتی و گازی منطقه در حوزه آبراه فارس است. میزان ذخایر اثباتشده نفت منطقه خلیج فارس 62 درصد از کل ذخایر اثباتشده جهان است (تصویر شماره 3) (Bahgat, 2008: 303). اما آنچه که منابع اهمیت نفت و گاز خاورمیانه و به خصوص خلیج فارس را چندبرابر میکند، حضور تنگه استراتژیک هرمز بر سر راه خروجی خلیج فارس است.
به عبارت دقیقتر، تنگه هرمز (Strait of Hormuz) به شکل یک باریکه خمیده، خلیج فارس را به دریای مکران متصل میکند. روزانه به طور میانگین بیش از 17 میلیون بشکه نفت از طریق این گلوگاه به سراسر جهان ترانزیت میشود (امیری و زارعی، 1398: 117). این میزان از صادرات نفت، نیازهای اصلی قدرتهای بزرگ آسیا، اروپای غربی و آمریکا را تامین میکند. از همین رو این تنگه حیاتی را گرانیگاه انرژیک-استراتژیک نامیدهاند (تصویر شماره 4).
علت این نامگذاری این است که وابستگی به تنگه هرمز، وجه دیگری هم دارد. وجه دیگر وابستگی، آن است که قریب به 90 درصد درآمد ارزی کشورهای حاشیه خلیج فارس از محل فروش نفت و گازی است که از طریق تنگه هرمز ترانزیت میشود (نصری، 1393: 291). این نکته را نیز باید متذکر شد که گرانیگاه انرژیک-استراتژیک هرمز دارای عرض باریک، عمق کم و موانع زیردریایی است که در نهایت تنها یک طرح تفکیک تردد دریایی را در خود جای دادهاست. پس در نهایت باید بیان نمود که تمرکز اقتصادی خاورمیانه را باید در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز در نظر گرفت.
در پایان این گفتار برای آشنایی دقیقتر با کل کشورهای خاورمیانه، سه شاخص و مولفه شامل جمعیت، مساحت و تولید ناخالص داخلی (GDP) برای تمامی کشورهای منطقه ارائه شده است (جدول شماره 1). در این بین، کشور مصر دارای بیشترین و کشور بحرین دارای کمترین میزان جمعیت است (Worldometers, 2022). مجموعه جمعیت کل کشورهای منطقه خاورمیانه برابر با 459299410 تن است. از نظر مساحتی کشور عربستان سعودی، بیشترین و کشور بحرین، کمترین مساحت را به خود اختصاص داده است (data.worldbank, 2022).
در مجموع کل مساحت منطقه خاورمیانه 11223349 کیلومتر مربع است. در بحث تولید ناخالص داخلی (GDP) کشور ترکیه دارای بیشترین و کشور فلسطین دارای کمترین میزان است (Tradingeconomics, 2022). مجموع تولید ناخالص داخلی (GDP) این منطقه برابر با 3542 میلیارد دلار میشود. جمهوری اسلامی ایران از نظر جمعیتی در رتبه سوم، از منظر مساحت در جایگاه دوم و از نظر تولید ناخالص داخلی در پله ششم قرار دارد.
موانع همگرایی در خاورمیانه
بررسی شرایط، تحولات و وضعیت منطقه خاورمیانه نمایانگر این واقعیت است که این منطقه تاکنون نتوانسته به منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی دست یابد. این اتفاق دارای عوامل خاص خود است که در مجموع دست به دست هم داده و مانع از منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی شده است. در ادامه تلاش خواهد شد این عوامل مورد بررسی و تبیین قرار گیرند.
سطح پایین مبادلات تجاری دورنمنطقهای
سطح پایین مبادلات تجاری درونمنطقهای یکی از دلایل عدم همگرایی در خاورمیانه است. برای تبیین دقیقتر این علت میتوان موارد عینی را مثال زد. برای مثال، کشورهای منطقه بین سالهای 2006م. تا 2013م. سالانه تقریبا 994 میلیارد دلار صادرات کالا داشتهاند که از این میزان، سالانه تنها 105 میلیارد دلار آن مربوط به صادرات درونمنطقهای بوده است. این در حالی است که در همین زمان سالانه 587 میلیارد دلار کالا وارد کردهاند و 105 میلیارد دلار آن، درونمنطقهای بوده است. این علت به عنوان یکی از موانع منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی باید دلایل خاص خود را داشته باشد. بررسیها نشان میدهد که این موضوع دارای چندین دلیل است؛ از جمله: 1. الگوی اقتصادی کشورهای منطقه، مشابه است؛ بدین معنی که آنها عمدتاً صادرکننده نفت و واردکننده کالاهای صنعتی هستند؛ 2. قوانین محدودکننده؛ 3. تعرفههای گمرکی؛ 4. بسته بودن اقتصاد؛ و 5. اقتصادهای غیرمکمل (عباسی و علیمردانی، 1393: 131 تا 133). آنچه که به عنوان موانع افزایش مبادلات تجاری میان کشورهای منطقه بیان شد، هر کدام خود نیز به تنهایی یک عامل واگرایی بزرگ در منطقه محسوب میشود. برای مثال، نفت در کنار آنکه درآمدهای هنگفت را از آن منطقه کرده، خود نیز به عنوان یک عامل واگرایی عمل نموده و از همگرایی اقتصادی جلوگیری کرده است. البته این نکته را باید بیان نمود که در روی دیگر سکه، نفت میتواند عامل همگرایی کشورها شود؛ اما متاسفانه در منطقه خاورمیانه، نفت آن روی سکه خویش را نشان داده و عامل واگرایی شده است.
اختلاف درآمد میان کشورهای منطقه و تفاوتهای اقتصادی
اختلاف درآمد میان کشورهای منطقه، دیگر عامل مهم واگرایی است که مانع از همگرایی میان کشورهای خاورمیانه شده است. این موضوع باعث ایجاد یک شکاف بزرگ و مهم شده که در نهایت منجر به عدم همکاری میان دولتهای منطقه شده است. یک بررسی آماری ساده این موضوع را بهتر نمایان میکند. به عنوان مثال، میزان درآمد سرانه کشور قطر برابر 97/714 دلار است؛ و این در حالی است که میزان درآمد سرانه کشور یمن، معادل 47/1 دلار است (عباسی و علیمردانی، 1393: 131 تا 133). به طور کلی تفاوتهای اقتصادی بر طبل واگرایی میکوبد. اقتصادهایی مانند ایران، عربستان، ترکیه، امارات و غیره، اقتصادهای بزرگ منطقه هستند؛ این در حالی است که اقتصادهایی مانند سوریه، یمن و لبنان در حال فروپاشی هستند (شهبازی ودیگران: 1398: 119 تا 127). این امر حاکی از وجود کشورهای فقیر و ثروتمند در منطقه است که در نهایت یک شکاف بزرگ ایجاد کرده است. کشورهای ثروتمند منطقه نیز حاضر به سهیم کردن سایر کشورهای فقیر در ثروت خود نیستند (عباسی و علیمردانی، 1393: 131 تا 133). همین عامل نیز خود به تنهایی مانع بزرگی محسوب میشود که در نهایت منجر به تشدید واگرایی در منطقه شده است.
رقابتهای منطقهای
رقابتهای منطقهای به عنوان دیگر مانع همگرایی در منطقه خاورمیانه عمل میکند. کشورهای منطقه خاورمیانه همواره در پی رقابتهای منطقهای بوده و هستند. در همین راستا کمتر حاضر هستند بر اساس اصول منطقهگرایی، ادغام و همگرایی با همسایگان را بپذیرند. برای نمونه، پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1979م.، کشورهای منطقه به شدت نگران اقدامات و سیاستهای ایران انقلابی هستند. این موضوع خود نیز باعث نزدیکی کشورهای عرب منطقه برای مهار ایران شد و بر رقابت تسلیحاتی در منطقه دامن زد (ارغوانی و خوشگفتار، 1396: 84 و 85). برای یک نمونه دیگر، رقابتهای میان ایران و عربستان بیش از سایر رقابتها در منطقه، ملموس است که خود را هم در موارد متعدد مانند بحرانهای سوریه و یمن نشان داده است. این رقابتها و بحرانهای موجود در منطقه، مسابقات و رقابتهای تسلیحاتی به بار آورده و در نتیجه آن باعث به حاشیه راندن همکاریهای اقتصادی شده است. در نهایت این عامل سبب بیاعتمادی در منطقه شده و معمای امنیت را پیچیده کرده است (شهبازی و دیگران، 1398: 119 تا 127). پس سیاستها و اقدامات خود کشورها نیز به عنوان یک عامل واگرایی مهم عمل میکند و در میان برخی کشورها شدت بیشتری دارد.
حضور کنشگران فرامنطقهای در منطقه
پیشتر در گفتار موقعیت و ویژگیهای خاورمیانه، بیان شد که این منطقه از جهتهای مختلف دارای اهمیت خاصی است. در همین راستا عواملی همچون موقعیت ژئوپولیتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک منطقه، ضعف سیاسی و اقتصادی دولتهای منطقه، منابع فراوان انرژی، مناقشه اعراب-اسرائیل و سپس ایران-اسرائیل، ممانعت از ظهور یک قدرت هژمون منطقهای و در نهایت حضور گسترده تروریسم در منطقه، از جمله دلایلی هستند که قدرتهای بزرگ را به حضور و مداخله در منطقه سوق داده است. این موضوع خود نیز به عنوان یک عامل واگرایی عمل میکند.
بدین ترتیب که قدرتهای فرامنطقهای به ویژه ایالات متحده آمریکا، کشورهای منطقه را تحت تاثیر قرار داده و در همین راستا نفوذ آنها بیش از هر چیز، خود را در قالب رقابتهای منطقهای نشان داده است (ارغوانی و خوشگفتار، 1396: 87 و 88). در نهایت حضور کنشگران فرامنطقهای در این منطقه، باعث تشدید واگرایی کشورها شده است. البته باید این نکته را در نظر گرفت که علت حضور این قدرتها، ناشی و برگرفته از خود منطقه و کشورهای آن است. به این معنا که سیاستها، اقدامات و ضعفهای خود کشورهای منطقه باعث حضور کنشگران فرامنطقهای شده و در نهایت مجدداً باعث تحمیل ضرر و زیان به خود آنها شده است. اما قاعدتاً راهحل این مشکل در پیش خود دولتهای منطقه است.
توسعهنیافتگی اقتصادی و اقتصاد تکمحصولی
منطقه خاورمیانه با توجه به آن که سرشار از منابع نفتی و گازی است، دچار توسعهنیافتگی اقتصادی و اقتصاد تکمحصولی شده است. به طوری که اقتصاد منطقه کاملاً وابسته به نفت و گاز شده و متنوعسازی اقتصادی صورت نگرفته است. برای مثال بررسی دادههای رسمی نشان میدهد که تا سال 2010م. میانگین سهم بخش نفت و گاز در تولید ناخالص داخلی اقتصادهای عرب منطقه، حدود 35 درصد بوده که رقم و سهم بسیار بالایی را نشان میدهد. افزون بر این موارد، عوامل دیگری در این حوزه موضوعی وجود دارند که در نهایت سبب شدهاند خاورمیانه نسبت به دیگر مناطق، دارای توسعه کمتری شود. از جمله این موارد میتوان به این عوامل اشاره کرد: 1. ضعف خصوصیسازی؛ 2. وجود دولتهای رانتیر؛ 3. مداخله فزاینده دولتها در اقتصاد؛ و 4. عدم برنامهریزی مناسب (ارغوانی و خوشگفتار، 1396: 92 تا 94). در کل مجموعه این عوامل باعث توسعهنیافتگی اقتصادی شده و عدم همگرایی و منطقهگرایی را در این منطقه تشدید کرده است.
اختلافات ارضی و مرزی
خاورمیانه منطقهای است که در آن اختلافات ارضی و مرزی فراوانی وجود دارد. این اختلافات موجب ایجاد تنش در روابط کشورهای منطقه شده است. اختلافات متعددی مانند اختلافات امارات متحده عربی با عمان، امارات متحده عربی با قطر، عراق با کویت، ایران با امارات متحده عربی، ترکیه با سوریه و بحرین با قطر مهمترین این موارد هستند. این اختلافات در نهایت منجر به افزایش تنشها شده که امکان همکاری و اجماع بر سر موضوعات را دشوار نموده است (شهبازی و دیگران، 1398: 119 تا 127). این مسئله ژئوپولیتیک نیز به نوبه خود منطقه را تحت تاثیر قرار داده و سبب افزایش واگرایی شده است. حتی در مقاطعی باعث وقوع جنگ در منطقه شده که آتش آن گریبان دولتها و مردمان را گرفته است.
تفاوتهای نژادی، زبانی و اجتماعی
منطقه خاورمیانه، نژادها و فرهنگهای مختلفی را در خود جای داده است. به طوری که اکثر کشورهای منطقه، عرب هستند؛ اما در مقابل فارسها، کردها و ترکها نیز بخش زیادی از جمعیت منطقه را از آن خود کردهاند. زبانهای متعددی نیز در منطقه وجود دارند. در نهایت فرهنگها و اجتماعات متفاوتی در این منطقه به وجود آمدهاند (شهبازی و دیگران، 1398: 119 تا 127). همین تفاوتهای نژادی، زبانی، اجتماعی و فرهنگی باعث افزایش و تشدید تنشها شده که در نهایت بر آتش واگرایی دامن زده است.
اختلافات مذهبی و ایدئولوژیک
خاورمیانه که مهد تمدنها و ادیان الهی جهان است، سرشار از اختلافات مذهبی و ایدئولوژیک است. تقسیم مسلمانان منطقه به دو گروه شیعه و سنی، مهمترین نمود اختلافات مذهبی در منطقه است؛ به گونهای که تاکنون بارها باعث ایجاد درگیریهایی در منطقه شده است. اکثریت مسلمانان منطقه، سنی هستند؛ در مقابل شیعیان نیز در کشورهای ایران، عراق، لبنان، یمن و بحرین به کنشگری میپردازند. این تعارض مذهبی خود نیز باعث عدم همگرایی در میان کشورهای منطقه شده است. از سوی دیگر به لحاظ ایدئولوژیک، ایدئولوژیهای متعددی در منطقه حضور دارند. ملیگرایی، اسلامگرایی و غربگرایی از جمله ایدئولوژیهایی هستند که در منطقه مشاهده میشوند و در حال کنشگری هستند. این ویژگی، روند همکاریهای منطقهای را کند کرده است (شهبازی و دیگران، 1398: 119 تا 127).
جمعبندی و نتیجهگیری
منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی دو مولفه مهم در دنیای کنونی هستند که توجه تمامی کنشگران را به خود جلب نمودهاند. به طوری که اغلب مناطق و کشورها تمایل دارند برای بهرمندی از مزایای این دو مولفه، به سمت آن حرکت کنند. برای روشن ساختن مفاهیم منطقهگرایی و همگرایی، تعاریف متعددی از سوی صاحبان نظر ارائه شده است. اما بررسی همه تعاریف نشان میدهد که آنها دارای یک ویژگی مشترک هستند. خصلت مشترک آنها این است در تمامی موارد، هدف از همگرایی و منطقهگرایی، حرکت از مرزهای ملی به سمت یک نهاد فراملی و منطقهای برای افزایش همکاریها در راستای دستیابی به اهداف مشترک است. نکته دیگر این است که منطقهگرایی و همگرایی خود را در شکلهای مختلف نشان میدهد که اولین و مهمترین آنها، بعد اقتصادی است. در همین راستا منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی در دنیای اقتصاد سیاسی بینالملل ظهور میکنند. کشورها بیش از هر چیز، تمایل به همکاری در حوزههای اقتصادی دارند تا سایر حوزهها. طی سالهای گذشته کشورهای تمامی ماطق جهان تلاش نموده تا از این فرصت استفاده کنند.
از همین اروپازدایی کلید خورد و در نهایت امروزه نمونههای فراوانی از منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی در مناطق مختلف جهان به چشم میخورد. اما در این بین، خاورمیانه به عنوان قلب ژئوپولیتیک جهان همچنان در راستای منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی قدم خاصی برنداشته است و از واگرایی رنج میبرد. پژوهش حاضر با این سوال محوری طراحی شد که عوامل واگرایی در منطقه خاورمیانه چیست؟ و آیا با توجه به عوامل مورد بررسی، منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی در این منطقه امکانپذیر است؟
فرضیه پژوهش نیز از این قرار بود که با وجود عوامل همگرایی متعدد در منطقه خاورمیانه، اما این منطقه به علت رنج بردن از بسیاری عوامل واگرایی و دیگر مشکلات و همچنین وجود یک سری چالشها، هنوز امکان همگرایی و منطقهگرایی اقتصادی در آن فراهم نشده و ابتدا باید موانع برطرف گردیده تا امکان آن محقق شود. نگارنده در راستای پاسخگویی به پرسش محوری و اثبات فرضیه پژوهش از روش توصیفی-تحلیلی استفاده نمود؛ هچنین برای گردآوری دادهها، از روش اسنادی-کتابخانهای بهره برد.
بررسی موقعیت و ویژگیهای منطقه خاورمیانه نشان میدهد که این منطقه از اهمیت خاصی برخوردار است؛ به طوری که توجه تمامی کنشگران جهان را به خود جلب کرده و باعث حضور آنها در این منطقه شده است. ضمن اینکه به علت وجود منابع فراوان انرژی در آن، اقتصاد جهانی را به خود وابسته نموده است. اما بررسی شرایط، تحولات و وضعیت این منطقه نمایانگر این موضوع است که خاورمیانه برای دستیابی به منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی، راه بسیار طولانی در پیش دارد. به عبارت دقیقتر، همچنان عوامل متعدد واگرایی در آن وجود دارند که در نهایت مانع از رسیدن این منطقه به منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی میشود.
این موضوع نیز دلایل خاص خود را دارد که در این پژوهش تلاش شد مورد بررسی قرار گیرند. از جمله موانع موجود بدین شرح هستند: 1. سطح پایین مبادلات تجاری درونمنطقهای؛ 2. الگوی اقتصاد مشابه و اقتصادهای غیرمکمل؛ 3. قوانین محدودکننده؛ 4. تعرفههای گمرکی؛ 5. بسته بودن اقتصاد آنها؛ 6. اختلاف درآمد میان کشورهای منطقه و تفاوتهای اقتصادی؛ 7. رقابتهای منطقهای؛ 8. حضور کنشگران فرامنطقهای؛ 9. توسعهنیافتگی؛ 10. اقتصاد تکمحصولی؛ 11. اختلافات ارضی و مرزی؛ 12؛ تفاوتهای نژادی، زبانی و اجتماعی؛ و 13. اختلافات مذهبی و ایدئولوژیک. در نهایت مجموعه این عوامل و شرایط باعث شده که کشورهای منطقه تمایلی به منطقهگرایی و همگرایی اقتصادی نداشته باشند و خاورمیانه را از این مزیت، بیبهره کنند. البته که راهحل رفع تمامی این مشکلات در دست کشورهای خود منطقه است و میتوانند آنها را مرتفع سازند.
مشخصات مجله: عنوان: فصلنامه مکران و خلیج فارس صاحب امتیاز: مرکز مطالعات راهبردی خلیج فارس دانشگاه شیراز مدیرمسئول و سردبیر: علی محرابی




