به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از ابراهیم وارثی///* تاریخ، روایتگر خیانتهای غرب به متحدانی است که روزی آنها را ابزار منافع خود میدانست. از تهران تا کیف، سرنوشت رهبرانی که سرنوشت کشورشان را به حمایت قدرت های غربی گره زدند، یک الگوی ثابت را فریاد میزند: استفاده، تخلیه، و در نهایت خیانت. رضاشاه پهلوی نمونه ای کلاسیک است؛ کسی که غرب او را برای مهار نفوذ شوروی و دسترسی به نفت ایران بر سر کار آورد، اما با آغاز جنگ جهانی دوم، ایران را اشغال کرد و او را مانند کالایی مستعمل به تبعید فرستاد. محمدرضا پهلوی، ژاندارم منطقه برای غرب، سرنوشتی مشابه داشت: آمریکا و اروپا تا زمانی از او حمایت کردند که انقلاب ۵۷ شعله ور شد و آنگاه بی پروا پشتش را خالی کردند.
حتی اجازه ندادند برای درمان به خاک آمریکا وارد شود. امروز نوبت ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین است که در چرخهٔ خطرناک وابستگی به غرب گرفتار شده است. او اگرچه امروز به عنوان نماد مقاومت ضدروسی در رسانه های غربی ستایش می شود، اما طعنه های اخیر حلقهٔ ترامپ مثل توصیه به او برای «ترک اوکراین و بازنشستگی در غرب» نشان میدهد که غرب آماده است به محض کاهش سود جنگ اوکراین، او را نیز به سرنوشت پهلوی ها دچار کند.
جنگ اوکراین هرچند با بحران ایران پهلوی تفاوت ماهوی دارد مثلاً حضور یک دشمن خارجی آشکار مانند روسیه اما وابستگی کیف به اسلحه و دلار غرب، همان الگوی تاریخی را تکرار می کند. حمایت مردمی کنونی از زلنسکی نمی تواند تضمینی برای فردا باشد؛ زیرا تاریخ ثابت کرده که غرب به محض تغییر معادلات سود و زیان، متحدانش را قربانی می کند. نمونه اش را در ایران دیده ایم: آمریکا و انگلیس تا آخرین لحظه از محمدرضا پهلوی حمایت کردند، اما وقتی انقلاب پیروز شد، حتی حاضر نشدند به او پناهندگی دهند. این دوگانگی رفتار، بخشی از «رقص شیطانی» غرب با دو چهره است: در زمان ثبات، متحدان را برای سرکوب مخالفان تجهیز می کنند و در زمان بحران، ناگهان به شعارهای حقوق بشری پناه می برند تا مسئولیت را از خود سلب کنند. در اوکراین نیز همین الگو جریان دارد؛ جو بایدن با نام «دفاع از دموکراسی» به کیف سلاح می فرستاد، اما جناح جمهوری خواهِ طرفدار ترامپ آشکارا می گویند: «اوکراین ارزش هزینه کردن بیشتر ندارد».
سناریوی پیشِ روی زلنسکی ترسناک به نظر می رسد. اگر اوکراین در جنگ تضعیف شود، غرب به ویژه تحت فشار جریان هایی مانند ترامپ ممکن است او را مجبور به پذیرش صلحی تحمیلی با روسیه کند یا به کلی کنار بگذارد، همانطور که شاه ایران را در آستانهٔ انقلاب رها کرد یا اشرف غنی در افغانستان را به سرنوشتی تلخ دچار ساخت. حتی در بهترین حالت، اگر زلنسکی در قدرت بماند، اقتصاد وابسته به کمک های غرب، اوکراین را به کشوری مصرف کننده و فقیر تبدیل خواهد کرد؛ دقیقاً مانند ایران دوران پهلوی که با وجود درآمدهای نفتی، به دلیل وابستگی مطلق به فناوری و سرمایهٔ غربی، در آستانهٔ انقلاب ورشکسته بود.
تاریخ هشدار می دهد که غرب همواره متحدان سابقش را قربانی کرده است: از مصدق که با کودتای آمریکا-انگلیس سقوط کرد تا صدام حسین که روزی سلاح های شیمیایی اش از غرب تأمین می شد، و از بن لادن که زمانی «مبارز آزادی» خوانده میشد تا اشرف غنی که ناگهان «بی لیاقت» شد. زلنسکی نیز اگر از این الگو درس نگیرد، نامش به فهرست قربانیان اضافه خواهد شد. تکنیک غرب همیشه یکسان است: پس از پایان مأموریت، متحدان را با برچسب هایی مانند «دیکتاتور»، «فساد» یا «صلح طلب» ترور شخصیت می کنند تا خیانت خود را توجیه کنند.
آیا کیف راه تهران را خواهد پیمود؟
راه در دست غرب نیست، بلکه به ارادهٔ مردم اوکراین بستگی دارد. اگر آنها همچنان به افسانهٔ «نجاتگران غربی» دل ببندند، بی تردید سرنوشتی تلخ تر از پهلوی ها در انتظارشان خواهد بود. غرب هیچگاه برای متحدان سابقش اشک حسرت نریخته است؛ آنها پس از پایان مأموریت، تنها به خاطراتی تلخ در پرونده های دیپلماسی تبدیل می شوند. درس تاریخ روشن است: راه نجات، تکیه بر مردم و استقلال ملی است. هر ملتی که غرب را «حامی» پندارد، محکوم به تکرار تراژدی هایی است که پیشینیانش تجربه کردند. غرب همیشه میخندد، اما نه به دشمنان، بلکه به ساده لوحانی که فریب دوستیِ دروغین او را خوردند.
*فعال سیاسی و رسانه



