به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ همه ما ایرانیان بدون شک از دوران کودکی با فال حافظ شیرازی آشنایی داریم. زمانی که افراد یک خانواده یا فامیل به مناسبت های مختلف مانند شب یلدا و یا لحظه تحویل سال نو دور یکدیگر جمع می شوند به گرفتن فال حافظ مشغول می شوند.
در بیشتر مواقع بزرگتر خانواده یا ریش سفید فامیل که مورد احترام دیگران است و البته از سواد کافی برای خواندن و تفسیر غزل های حافظ برخوردار است برای دیگران فال گرفته و تعبیر آن را به فال گیرنده اعلام می کند.
دیوان حافظ در خانه اکثر مردم ایران یافت می شود، بسیاری غزلیات حافظ را حفظ می کنند یا در سخنان روزمره و ضرب المثل ها استفاده می کنند.
در ادامه برخی از زیباترین اشعار حافظ شیرازی را گردآوری کرده ایم :
آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیج استخاره نیست
******
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
******
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
******
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
******
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
******
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبین است
******
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذرا ما را بس
******
پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
******
جام می و خون دل هریک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
******
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
******
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
******
آن کو تو را به سنگ دلی کردی رهنمون
ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
******
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب مباد آن که گدا معتبر شود
******
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما، گل بیخار کجاست
******
سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر
******
بس تجربه کردیم در این دار مکافات
با درد کشان هرکه در افتاد ور افتاد
******
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزائی دارد
******
جوانا سر متاب از پند پیران
که رای پیر از بخت جوان به
******
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز هم صحبت بد جدایی جدایی
******
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته در آید
******
زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلا مکن کاری کاورد پشیمانی
******
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش که نشنید یا شنید
******
به صفای دل رندان صبوحی زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
******
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر
کاین طفل، یک شبه ره یکساله می رود
******
گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و کام هزار ساله برآید
******
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
******
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
******
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
******
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
******
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
******
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام
******
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
******
ای گلِ خوش نسیمِ منْ بلبلِ خویش را مسوز
کز سرِ صِدْقْ می کند شب همه شب دعایِ تو
******
یوسف گم گشته باز آید به کنعان، غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان، غم مخور
ای دل غمدیده، حالت به شود، دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست، کان را نیست پایان غم مخور
******
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
******
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق
******
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
******
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
******
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم
******
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
******
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
******
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
******
اشک در چشمان من طوفان غم دارد به دل
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز دل
******
دوستان جان داده ام بهر دهانش بنگرید
کو به چیزی مختصر چون باز میماند ز من
صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم
عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند ز من
******
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
******
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بیخبر بمیرد در درد خود پرستی
******
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت (نگشت)
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
******
فارغ نشویم یک دم از فکر معاش
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت
******
گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزویِ خام و نشد
منبع : مجله اینترنتی کوکا