به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ این روزها واژه «مکانیسم ماشه» یا همان اسنپبک زیاد شنیده میشود، موضوع مهمی است اما بسیاری از اظهار نظرها دقیق نیستند، مکانیسم ماشه در قطعنامه 2231 شورای امنیت و نیز در مواد 36 و 37 برجام آمده و به هر عضو برجام اجازه میدهد در صورت ادعای نقض توافق، موضوع را به شورای امنیت ارجاع دهد و اگر ظرف سی روز قطعنامهای برای ادامه لغو تحریمها صادر نشود همه قطعنامههای قبلی علیه ایران بازمیگردد.
این سازوکار از ابتدا خطایی آشکار بود زیرا ایران درست در لحظهای که باید از مزایای توافق بهرهمند میشد میتوانست با یک ادعا دوباره به نقطه اول بازگردد شبیه همان بازی مار و پله که درست هنگام رسیدن به پایان دوباره به ابتدای مسیر برمیگردی.
اما حتی اگر چنین بندی هم وجود نداشت تجربه برجام نشان داد غربیها به تعهدات خود پایبند نمیمانند، از نگاه آنها برجام فقط ابزاری برای محدود کردن برنامه هستهای ایران است نه توافقی برای عادیسازی وضعیت ایران یا رساندن منافع اقتصادی به کشور. به همین دلیل چه مکانیسم ماشه وجود میداشت چه نداشت غربیها در سال دهم توافق راهی برای زیر پا گذاشتن تعهدات خود پیدا میکردند، توافق از نظر آنها فقط تا وقتی ارزش دارد که برنامه هستهای ایران را محدود کند.
اکنون سه کشور اروپایی در ششم شهریور این روند را کلید زدهاند و اگر قطعنامه تازهای صادر نشود در ششم مهر قطعنامههای قبلی علیه ایران برمیگردد اما این اقدام با ایرادهای جدی حقوقی روبهرو است.
اروپاییها روند حل اختلافات مندرج در برجام را طی نکردند، خروج آمریکا و تبعات آن نیز هنوز بررسی نشده و از همه مهمتر خود اروپا به تعهداتش پایبند نبوده و در چنین شرایطی مشروعیتی برای فعالسازی مکانیسم ماشه ندارد.
بیانیه مشترک ایران، روسیه و چین در دهم شهریور هم همین نکته را تأکید کرد، در این بیانیه تصریح شد که اقدام اروپا غیرقانونی است و حتی اگر قطعنامهها برگردد کشورها الزامی به اجرای آن نخواهند داشت.
با وجود این اروپاییها در تلاشند از تهدید اسنپبک برای گرفتن امتیاز از ایران استفاده کنند، آنها شرط گذاشتهاند که ایران وارد مذاکرات جامع موشکی، منطقهای و هستهای شود یا دسترسیهای گستردهتری به آژانس بدهد.
این شروط در واقع به معنای تضعیف قدرت بازدارندگی ایران است، ورود به چنین مذاکراتی یعنی قرار دادن اصلیترین ابزار قدرت کشور روی میز و همچنین دادن دسترسی بیشتر به آژانس فقط اطلاعات لازم برای حملههای بعدی دشمن را تکمیل میکند.
اروپاییها و حتی آمریکاییها میدانند که ارزش مکانیسم ماشه بیشتر در تهدید آن است تا در اجرا، تا وقتی این شمشیر بالای سر ایران است میتوانند تلاش کنند امتیاز بگیرند اما اجرای آن بیاثر بودنش را آشکار میکند.
حال اگر قطعنامهها واقعاً برگردد چه میشود؟ پاسخ روشن است اتفاق بزرگی رخ نخواهد داد، تحریمهای شورای امنیت محدود به موضوع هستهای هستند و از نظر اقتصادی بسیار ضعیفتر از تحریمهای یکجانبه آمریکا.
تحریمهای اصلی علیه ایران همین حالا توسط آمریکا اعمال میشود، تحریمهایی که نفت و بانک مرکزی را هدف گرفته و ضمانت اجرایی دارند، در مقابل تحریمهای شورای امنیت چنین ضمانتی ندارند و اجرای آنها فقط به تصمیم کشورها بستگی دارد.
وقتی بسیاری از کشورها تحریمهای سخت آمریکا را نادیده میگیرند و با ایران همکاری میکنند طبیعی است که تحریمهای ضعیف شورای امنیت را هم جدی نگیرند و بنابراین بازگشت قطعنامهها اثر جدی و بنیادینی نخواهد داشت.
البته ممکن است آثار محدودی داشته باشد اما اینکه برخی میگویند فاجعهای در راه است بیشتر بخشی از پروپاگاندای رژیم صهیونیستی است که میخواهد فضای روانی علیه ایران ایجاد کند.
امروز جامعه جهانی در موضوع تحریمها به دو بخش تقسیم شده است؛ کشورهایی که همراه آمریکا هستند و کشورهایی که تحریمها را نادیده میگیرند، بخش بزرگی از اقتصاد جهانی بهویژه چین و روسیه همین حالا در کنار ایران قرار دارد.
رژیم صهیونیستی بیشترین فشار را برای اجرای مکانیسم ماشه وارد میکند زیرا آن را مقدمهای برای جنگ بعدی علیه ایران میداند اما غربیها بیشتر میخواهند از تهدید آن برای امتیازگیری استفاده کنند.
اگر ایران شروط غیرمنطقی غرب را بپذیرد عملاً راه برای جنگ دوم اسرائیل علیه کشور هموار میشود، بنابراین منطقی است که این شروط رد شوند و امنیت ملی حفظ شود.
در نهایت باید گفت مکانیسم ماشه اگرچه یک خطای بزرگ در برجام بود اما امروز بیشتر ابزاری سیاسی و روانی است تا تهدیدی واقعی و ایران میتواند با اتکا به تجربه سالهای اخیر و همکاری با قدرتهایی مانند روسیه و چین از این مرحله عبور کند بیآنکه به امنیت ملی خود لطمه بزند.
برای درک ریشههای ماجرای فعلی، باید به دوره دولتهای یازدهم و دوازدهم بازگشت.در سال ۱۳۹۴، دولت روحانی با حمایت گسترده رسانههای غربگرا و جریان مدعی اصلاحات، برجام را به عنوان «فتحالفتوح دیپلماسی»! معرفی کرد. ظریف، در قامت «قهرمان دیپلماسی»! بارها از سازوکارهای حقوقی درون برجام دفاع کرد و آن را تضمینی برای حفظ منافع ایران دانست. اما بسیاری از کارشناسان حقوقی، از جمله در کمیسیون ویژه بررسی برجام در مجلس نهم، هشدار دادند که پذیرش بندهای ۳۶ و ۳۷ به معنای اعطای حق داوری به طرفهای مقابل است؛ حقی که اکنون بهطور کامل علیه ایران به کار گرفته شده است.
همانطور که در حداقل 10 سال اخیر در یادداشتها و گزارشهای متعدد کیهان مطرح شده، برجام از ابتدا توافقی معیوب و نامتوازن و خسارتبار بود. توافقی که در ازای تعهدات گسترده و قابل راستیآزمایی ایران، تعهدات طرف غربی عمدتاً مبتنی بر «رفع تحریمهای ثانویه» و «تعلیق مشروط» برخی محدودیتها بود. یکی از ابزارهای تأملبرانگیز که در متن برجام گنجانده شد، همین مکانیسم ماشه بود که ایران را در موضع متهم نگه میداشت و حتی اگر طرف مقابل نیز به تعهدات خود پایبند نمیماند، باز هم امکان فعالسازی آن علیه ایران وجود داشت.
آنچه امروز در قالب فعالسازی مکانیسم ماشه مشاهده میشود، بیش از آنکه نتیجه رفتار طرفهای خارجی باشد، ثمره تفکری است که در دولت خاتمی و دولت روحانی، سیاست خارجی کشور را بر پایه «اعتماد بدون پشتوانه به غرب» و «امضای کری تضمین است» و «گفتوگوی تمدنها» بنا کرد. جریانی که باور داشت از مسیر لبخند، کوتاهآمدن و مذاکره از موضع منفعلانه میتوان منافع ملی را تأمین کرد، اما در عمل نشان داد که دیپلماسی بدون اقتدار، نهتنها منجر به رفع تهدید نمیشود بلکه بستر حقوقی برای افزایش آن را فراهم میکند.
در سالهای پس از امضای برجام، بارها از سوی منتقدان سؤال شد که چرا مکانیسم ماشه پذیرفته شد؟ چرا در متن توافق، ایران از حق وتو محروم شده است؟ چرا اعتراض ایران به نقض تعهدات طرف مقابل، خود میتواند منجر به بازگشت تحریمها شود؟ پاسخ جناب آقای ظریف در این خصوص بسیار تأسفبرانگیز بود؛ از جمله جایی که گفت برخی بندها را شخصی به نام «فرانچسکو» افزوده و او مطلع نبوده است! آیا چنین ادعایی درباره یکی از مهمترین توافقات تاریخ ایران، پذیرفتنی است؟ آیا میتوان از مسئولیت چنین اشتباهیگریخت؟
با فعالسازی مکانیسم ماشه، شش قطعنامه سابق شورای امنیت که در سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ علیه ایران صادر شده بود، دوباره احیا میشود. این قطعنامهها محدودیتهایی را در زمینه فعالیتهای هستهای، موشکی و تسلیحاتی اعمال میکنند، اما بهصورت مستقیم شامل تحریم نفت یا مبادلات بانکی نمیشوند.
«الیجا جی.مگنیر» خبرنگار و تحلیلگر سیاسی در همین خصوص در مطلبی نوشته است:«تأثیر واقعی این قطعنامهها بیشتر روانی است تا اقتصادی، چرا که ایران در سالهای اخیر توانسته مسیرهای موازی برای فروش نفت و مبادلات مالی ایجاد کند.»
بین سالهای ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰، ایران تحت تحریمهای ششگانه شورای امنیت قرار داشت. با این وجود، تولید و صادرات نفت کشور بهصورت پایدار ادامه یافت. کاهش قابلتوجه فروش نفت ایران در سال ۲۰۱۲ اتفاق افتاد، یعنی زمانی که تحریمهای آمریکا و اتحادیه اروپا بهصورت یکجانبه وضع شد و تحریم نفتی در دستور کار قرار گرفت؛ نه صرفاً از طریق قطعنامههای سازمان ملل. در واقع، اگر اراده و توان اجرائی در دستگاه دیپلماسی و انرژی کشور وجود داشته باشد، تجربه گذشته نشان داده که میتوان از مسیرهای جایگزین، بخش عمده صادرات نفت را حفظ کرد.
پس از اعلام رسمی فعالسازی مکانیسم ماشه، برخی نمایندگان مجلس از طرح سهفوریتی خروج از NPT خبر دادهاند. در صورت تصویب این طرح، ایران نهتنها همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را متوقف میکند، بلکه بهصورت رسمی از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای خارج میشود.
این اقدام میتواند معادلات بازی را بهطور جدی تغییر دهد. از منظر دیپلماسی، خروج ایران از NPT چالش بزرگی برای کشورهای غربی خواهد بود، چرا که نظارت بر برنامه هستهای ایران دیگر ذیل سازوکار آژانس ممکن نخواهد بود. همچنین، این اقدام ایران را از وضعیت «قابل پیشبینی» خارج کرده و هزینه محاسبات غرب را افزایش میدهد.
و اما سؤال کلیدی این است: چه کسی باید پاسخگوی پذیرش مکانیسمی باشد که حالا علیه ایران بهکار گرفته شده است؟ چرا با وجود هشدارهای گسترده منتقدان دلسوز و کارشناسان و صاحبنظران، چنین اشتباهی در سیاست خارجی رقم خورد؟ آیا وقت آن نرسیده که نهادهای نظارتی و قضائی به موضوع ورود کرده و درباره میزان قصور و تقصیر دولتهای یازدهم و دوازدهم در پذیرش یکسویهترین توافق تاریخ معاصر ایران، تحقیق و بررسی کنند؟
اینکه چه افراد و جریانی در داخل مسبب فعالسازی مکانیسم ماشه هستند، یک بخش از ماجرا است که حتما میبایست از طریق نهادهای امنیتی و قضائی پیگیری شود. اما طنز تلخ ماجرا اینجاست که اکنون همان طیفی که برجام و مکانیسم ماشه و دوبرابرشدن تحریمها و پرواز قیمت دلار را به کشور و ملت تحمیل کرد، اکنون فریاد وامصیبتا سر داده و از فعالسازی مکانیسم ماشه با عناوینی چون «بحران» و «فاجعه» برای ایران نام میبرد.
این طیف در سالهای گذشته با وعدههای توخالی و پوچ درباره «فتحالفتوح برجام»! به یک نوع با اعصاب و روان مردم و امنیت روانی جامعه بازی کردند و اکنون با هراس افکنی و یأسآفرینی، به نوعی دیگر بر اعصاب و روان مردم رژه میرود.
برخلاف بیصداقتی و بیاخلاقی جریان غربگرا و افراطیون مدعی اصلاحات، جریان انقلابی همواره امنیت روانی جامعه و منافع ملی و عزت مردم عزیز ایران را در اظهارات و تصمیمات و پیشنهادات خود به طور جدی لحاظ کرده است.
جریان انقلابی، در سالهای گذشته با پروژه جریان غربگرا و طیف تندرو مدعی اصلاحات ذیل «فتحالفتوحسازی از برجام» مقابله کرد و اکنون نیز در حال روشنگری درباره ابعاد فعالسازی مکانیسم ماشه و مقابله با پروژه ناامیدسازی و یأسآفرینی جریان غربگرا است. بر همین اساس کارشناسان و صاحبنظران منتسب به جریان انقلابی معتقدند که علیرغم قصور و تقصیر دولت روحانی و به خصوص شخص وزیر خارجه وقت، در شرایط فعلی، مکانیسم ماشه صرفا جنبه روانی دارد و در کف میدان و روی کاغذ، تغییری در ساختار تحریمها رخ نخواهد داد. چرا که به واسطه برجام به هیچ عنوان تحریمها کاسته نشد و در بیشترین حالت ممکن قرار داشت و دیگر تحریمی باقی نمانده که کنار رفته باشد و به واسطه مکانیسم ماشه فعال شود.
گزارش از سعید جابری انصاری



