به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از مهدی جمشیدی/// ۱. ماههاست که در انتظار آغاز آشوبهای اجتماعی هستیم. میدانستیم که دشمن در پی هر طرحی برای براندازی باشد، محال است که اغتشاش اجتماعی را در متن آن نگنجاند و به آشوب درونی، بهعنوان نیروی پیشبرنده نظر نیفکند. حتی جنگ نظامی نیز چنین پیوست و ضمیمهای دارد؛ چنانکه در جنگ دوازده روزه، همۀ تهاجمات نظامی و تروریستی، مقدمهای برای این بود که جامعۀ ایران، جسارت و بستر بیابد و به صحنه بیاید و کار جمهوری اسلامی را تمام کند. این حلقه، حلقۀ تمامکننده و نهایی بود، اما برخلاف گمانهزنیهای دشمن، جامعۀ ایران در برابر وضع جنگی، جهتگیری اعتراضی نداشت و مخالفتی را ابراز نکرد، بلکه برعکس، ایستاد و یکصدا شد. این تجربه، همۀ تحلیلها و تخمینهای جامعهبنیاد دشمن را مختل و بیاعتبار کرد.
۲. از زمان استقرار دولت جدید، جامعۀ ایران با شدت کمسابقهای، درگیر شوکهای تورمی و رکود اقتصادی شده است؛ چنانکه حتی معیشت روزمرهاش نیز دچار تنگنا و انقباض فراوان گردیده است. بر همین اساس بود که همراهی و همدلی جامعۀ ایران در متن جنگ دوازده روزه، شگفتی بسیاری را برانگیخت. اما پس از مقطع جنگی، بهخصوص در ماه اخیر، التهابات اقتصادی و چالشهای معیشتی، شدت بسیار گستردهتری یافت. نوسانات قیمتها و تلاطمات نگرانکنندۀ معیشتی، جامعه را سرگردان و پریشان کرده، بلکه عصبی ساخته است. دولت، گرفتار غفلت و ندانمکاری بوده و تدبیرش به فقدان و خلأ، پهلو میزده است. گیجی و گنگی دولت، بر اضطراب و خشم جامعه افزوده است. اما روشن است که این نارضایتیها و ناخرسندیها، درونساختاری هستند و ماهیت اقتصادی دارند، نه سیاسی. مسأله در این لایه، معیشت است و بس. ازاینرو، همین که اقتصاد، اصلاح و بسامان شود، فریادها و اعتراضها، فرومینشینند و حتی مشارکت سیاسی نیز احیا میگردد.
۳. آنچه که نوشته شد، همۀ داستان نیست، بلکه باید به لایۀ دیگری نیز اشاره کرد که بهقطع، سیاسی و ضدساختاری و شالودهشکنانه است. شعارها و تحرکاتی که در این روزها در برخی شهرها و دانشگاهها شنیده و مشاهده میشوند، ماهیت براندازانه دارند و به معنی همدستی و همسویی با دشمن در وضعیت جنگی هستند. کسیکه مرگ بر دیکتاتور میگوید، اگر گروهکی نباشد، یا مزدور اجیرشده است یا همطرح با دشمن و زمینهساز تعدّی او. در برابر اینان نباید سیاست مماشات و تغافل را در پیش گرفت و مهلت داد، چون کلیت جامعه، درگیر هزینههای بسیار گزاف و تاریخی خواهد شد.
۴. دشمن میخواهد از طریق هستههای کوچک اما پراکندۀ آشوب، اولاً جامعه را بفریبد و به هیجان آورد و درگیر اغتشاش کند؛ ثانیاً زنجیرهای مستمر از آشوبها را پدید بیاورد و روزانه، خبر بسازد و جامعه را گرفتار التهاب مستمر و فرسودگی روانی و ذهنی کند؛ ثالثاً از آشوبهای کوچک و محلی، رویداد کشتهسازی بیافریند تا به واسطۀ خونهای مصنوعی و داستانی، اغتشاش بزرگ به وجود بیاورد. این قطعهها، بهتدریج ساخته میشوند و در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا حاکمیت به آنها مشروط و محدود شود و امکان گریز نداشته باشد. این تکههای کوچک، یک پدیدۀ بزرگ و ملی را اراده کردهاند تا مقدمات حملۀ مجدد اسرائیل و آمریکا را فراهم کنند. روشن است که درگیر کردن حاکمیت با نیروهای شبهاجتماعی و سازماندهیشده، هم جامعه را پریشان میکند و هم توان حاکمیت را پراکنده میسازد. دراینحال، دشمن تلاش میکند تا طرح سوریه را در ایران، محقّق کند. پس از فروریختن سوریه، نوبت به ایران رسیده و جنگ ترکیبی در دستورکار قرار گرفته تا با ضربههای هوشمندانه، حاکمیت سقوط کند.
۵. از آنجا که مطالبۀ این لایۀ شبهاجتماعی، اقتصاد نیست و معیشت، به دستاویزی برای براندازی تبدیل شده و میخواهند سیاست خارجی حاکمیت را متهم سازند و با اساس نظام، دستبهگریبان شوند، نباید مهلت زنجیرهسازی و ظهور خیابانی به آنها داد. در همین آغاز، باید معارضان خیابانی و دانشگاهی را سرکوب کرد؛ بیتعارف و صریح. جمهوری اسلامی، اگرچه باید در برابر «معترضان معیشتی»، تواضع به خرج بدهد، اما نباید به «معارضان سیاسی» باج بدهد. اگر در برابر اینان، قاطعیت انقلابی نشان داده نشود، هزینهها و خسارتهای سنگینی در راه خواهند بود که ابعاد ملی و تاریخی دارند. نظام، حق دارد در برابر معارضه، از خود دفاع کند؛ آن هم در وضعیت جنگی که دشمن، در کمین نشسته است تا در لحظۀ مناسب، دوباره تجاوز کند. کلید خوردن تنش داخلی، به معنی شروع زنجیرۀ فروپاشی سیاسی است. پس نباید سادهاندیشی و حملبرصحت کرد و به نیروهای برانداز، مجال بازتولید اغتشاش داد. حاکمیت باید با شوکت و هیبت و جلالت، وارد میدان بشود و تا دیر نشده، مسیر بازسازی اغتشاش داخلی را مسدود کند. نباید اجازه داد که عدهای اندک، دشمن را دچار طمع و جسارت کنند.



