به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ جعفر حسنخانی/// رونمایی اخیر از دستخط گرانسنگ سپهبد شهید حاجقاسم سلیمانی، به مثابه بخشی از یک مانترا و نظامنامه فکری است که پرده از لایههای زیرین راهبردی و جهانبینی یکی از موثرترین چهرههای نظامی قرن حاضر ایران برمیدارد. در این مکتوب، شهید سلیمانی با ادبیاتی هشدارگونه و سرشار از بینش تاریخی، به توصیف جبههای میپردازد که در آن، شکست سد مقاومت به فاجعهای تشبیه شده که تهاجم ویرانگر مغول در برابر آن ناچیز مینماید.
نکته محوری این یادداشت، تأکید بر شمولیتی است که از مرزهای دفاع از شیعه و حتی دفاع از اسلام فراتر رفته و ساحت دفاع از ایران را ضمن آنکه تضمین میکند، درمینوردد و در نهایت به دفاع از انسانیت میرسد. این مرقومه، کالبدشکافی دقیقی از این واقعیت است که سلیمانی نه فقط به مثابه یک سردار نظامی در چارچوب دولت - ملت، بلکه در قامت یک دولتمرد برخاسته از منطق دولت -تمدن عمل کرده است. نگاهی که در آن امنیت، نه یک متغیر صرفاً فیزیکی و مرزی، بلکه پاسداری از ارزشهای وجودی یک هویت تاریخی است.
برای تبیین علمی این ادعا، ابتدا باید تمایز نظری میان «دولت-ملت» و «دولت - تمدن» را واکاوی کرد. دولت - ملت بر پایه قراردادهای سیاسی، مرزهای بینالمللی متاخر و منافع مادی که گاهی مقطعی است تعریف میشود. مفهوم دولت-تمدن که نظریهپردازانی همچون کریستوفر کوکر آن را در نقد لیبرالیسم سیاسی مطرح کردهاند، بر این فرض استوار است که برخی کشورها به دلیل تاریخمندی و ریشههای عمیق فرهنگی، حامل رسالتی فراتر از بقای فیزیکی خود هستند.
ایران در این چارچوب، صرفاً یک واحد سیاسی با 100 سال سابقه نیست، بلکه ایران یک واحد دولت - تمدن است که در طول هزارهها، پیوستگی هویتی خود را حفظ کرده و همواره به عنوان ستون فقرات اخلاقی و مدنی جغرافیا شناخته شده است. وقتی شهید سلیمانی در دستخط خود از دفاع از «همه انسانهای بیخبر در تجارتخانهها» سخن میگوید، در واقع از «رسالت تمدنی ایران» پرده برمیدارد که غایت آن، صیانت از تمامیت زندگی در برابر نیروهای ضدهستی است.
کنشگری شهید عزیز سلیمانی در بحران سوریه و عراق را نباید صرفاً یک تاکتیک نظامی برای حفظ قدرت یک فرد یا فراتر از آن دور کردن تهدید از مرزهای زمینی دانست. این خطای ادراکی است. این تقلیل یک نبرد وجودی به جنگ برای بقای یک شخص یا نبردی فرقهای است. سپهبد شهید سلیمانی با درک تمدنی خود دریافت بحران سوریه، حمله به کالبد سیاسی و فرهنگی منطقه است. حمله به روند پیشرفت منطقه است. تمدن ایرانی، برخلاف ناسیونالیسمهای قوممدار، همواره ماهیتی ادغامگر و فرهنگی داشته است. سردار شهید سلیمانی با حضور در میدان، از ارزشهای انسانی این «دولت - تمدن» دفاع کرد.
او نیک میدانست اگر ایران در جایگاه تاریخی خود نایستد، خلأ قدرت تمدنی با پلیدی جریانهایی چون داعش و رژیم صهیونی پر خواهد شد که هدفی جز ویرانگری و بازگشت به دوران پیشاتمدنی ندارند. مقایسه داعش و پشتیبانان آن با مغول در کلام او، یک استعاره ساده نیست، بلکه نشانه آگاهی او از خطر تاراج تمدن اسلامی- ایرانی است. این نگاه تمدنی، جغرافیای سیاسی را نه با متغیرهای صوری قدرت، بلکه با مؤلفههای تمدنی پیوند میزند. سلیمانی در پی پیریزی جغرافیای سیاسی عاری از پلیدی بود.
از منظر او، تروریسم تکفیری از یکسو و رژیم صهیونی از سوی دیگر، هر دو لکههایی ضدتمدنی در پیکره غرب آسیا هستند. تکفیریسم با نابودی میراث اسلامی و رژیم صهیونی با نادیده گرفتن حقوق بنیادین انسانها بر اساس نژاد، عملاً در تقابل با عقلانیت تمدنی اسلامی - ایرانی قرار دارند. اقدام حاجقاسم در سازماندهی هسته بینالمللی مقاومت که در آن از افغان و عراقی تا سوری و لبنانی حضور داشتند، تلاشی برای احیای یک نظم طبیعی در شرق بود؛ نظمی که در آن هویتها ذیل یک نظام ارزشی در حال تاسیس یک جغرافیای سیاسی هستند و از حقوق و امنیت خود دفاع میکنند.
او با برچیدن خلافت خودخوانده داعش، در حقیقت نهتنها مرزهای جغرافیایی را نجات داد، بلکه از ساحت تمدنی ایران و اسلام در برابر جعل و تخریب پاسداری کرد. در پایان، باید بر این نکته تاکید ورزید که شهید سلیمانی فراتر از یک نظامی، معماری بود که موازنه قوا را از سطح فنی به سطح وجودی ارتقا داد. گلایه او از دستگاههای رسمی، برخاسته از تقابل عقلانیت بروکراتیک محافظهکار با بصیرت تمدنی بود. دستخط شهید سلیمانی ثابت میکند او از بلندای تاریخ ایران به صحنه جهانی مینگریست.
او سرباز یک تمدن تاریخی بود که رسالت خود را در نجات انسان، صرف نظر از آیین و کیش میدید. او با اقدام خود در سوریه، از ایرانی دفاع کرد که معنای آن سدی در برابر بربریت است. بدینسان، میراث او را باید در مسیر تولد دوباره ایران به مثابه دولت - تمدن در عصر گذار از نظمهای استعماری دانست که هدفی والاتر دارد.



