به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ محسن تقیانی/// فیلم پروانه ساختهی محمد برزوییپور، یکی دیگر از تلاشهای سینمای ایران در قلمرو سایکودرام است؛ تلاشی که بیش از آنکه به کاوشی عمیق در روان شخصیتها بینجامد، در سطح یک روایت ساده و خطی باقی میماند. داستان حول محور سه دوست قدیمی و همدانشگاهی میچرخد که سالها پس از دانشگاه، با تأسیس یک شرکت عمرانی، بار دیگر مسیر زندگیشان به هم گره میخورد... ورود شخصیت چهارم، آقای کریمی، به پروژه مسکن سازی بزرگ با نام «بهشت»، تعادل ظاهری این جمع را بر هم میزند و معادلهای میسازد از سه مرد و یک زن؛ معادلهای که خیلی زود به تنشهای پنهان و بحرانهای اخلاقی ختم میشود.
رابطهای عاطفی میان پروانه و دو مرد دیگر داستان شکل میگیرد؛ رابطهای که در نهایت توسط همسر او کشف شده و فیلم را به سمت نقطهای بحرانی سوق میدهد؛ جایی که خشم، حسادت و فروپاشی روانی، شخصیت مرد را تا مرز قتل، جنون و تیمارستان پیش میبرد... با این حال، آنچه میتوانست بستری مناسب برای تعلیق، واکاوی روان انسان و درگیری دراماتیک باشد، در اجرا به روایتی تکخطی و قابل پیشبینی تقلیل مییابد.
فیلم از کمبود جدی جذابیتهای سینمایی رنج میبرد. ریتم کند و کشدار آن نهتنها به تعمیق فضا کمک نمیکند، بلکه گاه به عاملی فرساینده برای مخاطب بدل میشود. بازیها نیز، با وجود حضور بازیگران شناختهشده، نتوانستهاند جان تازهای به شخصیتها ببخشند و اغلب در سطح باقی میمانند.
در مجموع، پروانه بیش از آنکه اثری تأثیرگذار و ماندگار باشد، تجربهای کمرمق در ژانر سایکودرام است؛ فیلمی که ایدهای بالقوه ملتهب را در اختیار دارد، اما در پرداخت، ریتم و اجرا از رسیدن به نقطهی اوج بازمیماند و به همین دلیل نمیتوان امتیاز بالایی برای آن در نظر گرفت.



