به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ محسن تقیانی/// فیلم مارون به کارگردانی امیراحمد انصاری و محصول مؤسسه روایت فتح، تلاشی است برای بازخوانی زندگی شهید هدایتالله طیب؛ روایتی که از دل دانشگاههای آمریکا آغاز میشود و قرار است به خاکریزهای جبهه ختم شود. شهیدی که در دانشگاه فلوریدا مهندسی کشاورزی میخواند و همزمان در یک شرکت تولید بذر و سموم کشاورزی مشغول به کار است؛ شرکتی که آرام و بیصدا، پروژهای خطرناک را پیش میبرد: عقیمسازی یک ملت.
بخش نخست فیلم، یعنی روایت زندگی و مبارزات شهید طیب در آمریکا در کنار دانشجویان چپ و اعضای انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا، با ریتمی سنجیده و روایتی قابلقبول پیش میرود. فضاپردازی، کشمکش درونی شخصیتها و تعلیق ناشی از کشف یک توطئه خاموش، مخاطب را با خود همراه میکند و فیلم در این بخش، نفس دارد و روایتش جاندار است. «مارون» در این نیمه، وعده یک درام جدی و تأملبرانگیز را میدهد.
اما درست از جایی که قهرمان به وطن بازمیگردد و قصه وارد ایران میشود، فیلم دچار افت میشود. روایت که تا پیش از این بر پایه کشف، تعلیق و درگیری ذهنی بنا شده بود، ناگهان ساده، شتابزده و کمرمق میشود. جنگ تحمیلی و مسیر شهادت، بیش از آنکه به یک درام سینمایی بدل شود، به گزارشی گذرا تقلیل مییابد و فیلم، آرامآرام از نفس میافتد؛ بیآنکه تا پایان دوباره جان بگیرد.
«مارون» فیلمی است که آغازش نویدبخش است و ایدهای بکر در دل خود دارد، اما در ادامه نمیتواند این ظرفیت را به سرانجامی درخور برساند. گویی فیلم، درست در نقطهای که باید به اوج برسد، تصمیم میگیرد زودتر تمام شود؛ روایتی که میتوانست ماندگار باشد، اما نیمهراه متوقف میماند.



