به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از مهدی جمشیدی/// ۱. آنچه که در راهپیمایی امسال مشاهده کردم «همۀ جامعه» نبود، اما «همۀ تاریخ» بود، و حکم جامعه با حکم تاریخ، متفاوت است. جامعۀ ما، یکپارچه و بهتمامی، آنچنان که باید باشد نیست و خلاءها و اعوجاجات مهمی داشته و دارد. مهمترین مسأله، تکوین و ظهور لایۀ تجدّدی در جامعۀ ماست که خودش را در سبک زندگی و انتخابهای سیاسیاش نشان داده است. این لایه، سودای تجدّد دارد و از عالَم اسلامی_ایرانی، بیگانه شده است. موج استحالۀ هویتی، اینان را فراگرفته و جنگ روایتها، بر آنها مؤثر افتاده است. آری، اغتشاش، بدنۀ اجتماعی دارد و ما وقوع چرخشها و ریزشهای هویتی را انکار نمیکنیم و جامعه را بهصورت یکدست و مطلق، نمیستاییم.
۲. در این راهپیمایی، تمامیّت جامعه حضور نداشت و شاید حتی وجه غالب نیز نباشد، اما این واقعیت، «تعیینکننده» نیست. سمتوسوی تاریخ، وابسته به ارادۀ همۀ جامعه نیست؛ چنانکه حتی تکوین و تولّد انقلاب اسلامی نیز، برآمده از ارادۀ جمعیِ مطلق نبود. جامعه، لایههای فعّال و میداننشین دارد که «تحوّل تاریخی» میآفرینند؛ درحالیکه لایههای دیگر، نظارهگر و منفعل هستند و شاید در مراحل پایانی، از سرِ هیجان و حرارت، قدری همراهی کنند. تحولّات تاریخی و استمرار آنها، وابسته به ارادۀ کیفی است، نه کمّی. آنان که عازم و راسخ و قاطع هستند، «نیروی پیشران تاریخ» هستند و همین مقدار برای صیرورتِ تکاملی تاریخ، کافی است. در اینجاست که شرط لازم و کافی، جمع میشوند. هر اتّفاقی بیش از این، فضیلت اجتماعی است، نه ضرورت تاریخی.
۳. ولیّ الهی، محتاج همراهی «مؤمنان» است نه «هَمَجٌ رَعَاع». در جامعۀ ما، کسانی هستند که حتی حاضر به برداشتن قدمی در قوارۀ یک راهپیمایی ساده نیستند تا با حضور عینی خویش، چالشی را دفع کنند و به حیات جمعی، معنا بدهند و خطِ مقاومت را تثبیت کنند. اینان در زندگی شخصی و منافع فردیشان، غرق شدهاند و فهمی از رسالت معنوی و پیچ تاریخی ندارند. به خویش بسنده کردهاند و اسیر در تمتّعات مادی و حیات خودبنیاد هستند. اما نبودن و فقدانشان، مانع تحوّل تاریخی نشده است؛ چنانکه با انقلاب، همراهی نکردند اما انقلاب، تحقّق یافت؛ در دفاع مقدس حضور نداشتند، اما حاصل جنگ، فتح ما بود؛ در فتنههای پساانقلاب، خاموش بودند یا اغوا شدند، اما هیچیک از این فتنهها نتوانست زوالِ انقلاب را رقم بزند. بنابراین، این فقدانها و فقرها، علیل و عاجز هستند و به تاریخ، جهت و معنا نمیدهند. این تاریخ، از مشیّت الهی برخاسته است و همراهی اجتماعی با آن نیز از آغاز تاکنون، حاصل تصرّفات باطنی در قلوب و حالات بوده است؛ وگرنه نباید امتداد و بسط مییافت. نیروها و لایههای متجدّد، هستند اما هستیشان، خاصیت و اثر تاریخی ندارد و ورق را برنمیگرداند. هر چند اختلالهای مهم افکندهاند و از شتاب حرکت کاستهاند و نزاع و تضاد به وجود آوردهاند، اما تمامکننده و جهتساز نبودهاند.
۴. در مقابل، «دست غیبی» که هستیِ اجتماعی در جهانِ انقلاب اسلامی را هدایت میکند و حضور و حیات میآفریند، اجتماعات عظیم قدسی پدید میآورد که حاصل تعاون و ترابط مؤمنان است. دل مؤمنان، در اختیار ارادۀ خدای متعال و اولیای الهی است و آنگاه که در آن تصرّف معنوی و ملکوتی شود، به جوشش و غلیان درمیآید و حماسۀ دینی و قدسی خلق میکند. راهپیمایی امسال که در آن، جامعۀ مؤمنان وفادار و وقتشناس، جملگی به خیابان آمدند، نشان داد که این جامعه، باطن معنوی دارد و از تاریخ قدسیِ انقلاب، عبور نکرده است. ظهورات تجدّدیِ بخشهایی از جامعه، «جلوهگری اغواگر» و «غلبۀ روایتی» دارند، اما از لحاظ تاریخی، مؤثر و نافذ نیستند و دگرگونی تاریخی را رقم نمیزنند. نمیتوان با تقدیر الهی جنگید و بر اراده و مشیّت قدسی، فائق آمد. این تاریخ، نه در مقام حدوث و نه در مقام بقا، ذیل توضیحهای علوم انسانی تجدّدی نمینشیند، بلکه نظریهها را به چالش فرامیخواند. وقتی خدا از علوم انسانی رانده شود، عوالم انسانی و اجتماعیِ مبتنی بر دست غیبی و امدادهای خاص الهی، معمّاگونه و پیچیده و غیرعادی قلمداد میشوند؛ چنانکه نظریههای تجدّدی در نسبت با عالم انقلابی، ناکام و شکستخوردهاند. با منطق درونیِ جامعۀ خودبنیاد نمیتوان منطق درونیِ جامعۀ خدابنیاد را توضیح داد و رویدادهای ملکوتی آن را فهم کرد.
۵. «معنا» در کنار «موشک» نشست؛ همان معانی ملکوتی نهفته در جانودل راهپیمایان که جلوۀ عینی یافت. دولتهای غربی، این اتصال باطنی و وحدت قدسی را دیدند و هراسیدند. بهواسطۀ تعین معانی، بازدارندگی اجتماعی بهعنوان مکمل بازدارندگی موشکی، حاصل گردید. ابتدا خدا اراده کرد که این تاریخ، غلبه یابد، آنگاه آیتالله خامنهای برخاست و فراخوان داد، سپس جامعۀ مستعد تصرفات ولایی به خیابان آمد.



