به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ هادی هدایت زاده/// تحولات اخیر در روابط میان ایران و روسیه نشاندهنده ورود دو کشور به مرحلهای جدید از همکاریهای اقتصادی و راهبردی است. امضای تفاهمنامههای اخیر در حوزه انرژی، زیرساخت، حملونقل و تعاملات مالی غیردلاری را نمیتوان صرفاً در چارچوب روابط دوجانبه تفسیر کرد؛ این تحولات بخشی از بازآرایی ژئوپولیتیکی گستردهتری هستند که پس از جنگ اوکراین و تشدید شکاف میان روسیه و غرب شکل گرفته است.
پرسش اصلی این است: آیا این همگرایی میتواند به ایجاد یک بلوک اقتصادی پایدار منجر شود یا در نهایت به نوعی وابستگی نامتقارن و پرریسک ختم خواهد شد؟
زمینه ژئوپولیتیکی: همگرایی تحریمی
هر دو کشور طی سالهای اخیر تحت شدیدترین تحریمهای ایالات متحده و متحدانش قرار گرفتهاند. در ادبیات سیاست تحریمی، همانگونه که ریچارد نفیو در کتاب «هنر تحریمها» توضیح میدهد، هدف اصلی تحریمها افزایش هزینههای اقتصادی بهگونهای است که رفتار سیاسی دولت هدف تغییر کند. اینگونه که با فشار بر ملتها و ایجاد توازن در تصمیمگیری های داخلی مردم آن کشورها را علیه دولت هایشان شوراند. در نتیجه یا آنهارا ساقط نمود و طرح براندازی را به پیش برد و یا آنگه با چنین سیاستهایی هویت سیاسی کشورها را مورد اثر و تغییر قرار داد. اما در برخی موارد، تحریمها نتیجهای معکوس دارند و موجب همگرایی دولتهای تحت فشار میشوند.
ایران و روسیه اکنون در چنین وضعیتی قرار دارند. تحریمهای مالی، محدودیتهای بانکی، انسداد دسترسی به فناوریهای پیشرفته و محدودسازی صادرات انرژی، دو کشور را به سمت ایجاد سازوکارهای جایگزین سوق داده است؛ از جمله:
• توسعه مبادلات با ارزهای ملی
• اتصال نظامهای پرداخت غیرغربی
• هماهنگی در بازار انرژی
• تقویت کریدورهای ترانزیتی جایگزین
در این چارچوب، تفاهمنامههای اخیر را باید بخشی از «همگرایی تحریمی» دانست، نه صرفاً یک همکاری مقطعی اقتصادی.
انرژی؛ محور اصلی پیوند
بخش انرژی همچنان ستون اصلی روابط تهران–مسکو است. هر دو کشور از بزرگترین دارندگان ذخایر گاز جهاناند و در بازار نفت نیز نقش تعیینکننده دارند. همکاری در توسعه میادین، سرمایهگذاری مشترک و هماهنگی در مسیرهای صادراتی، میتواند مزایای متقابلی ایجاد کند:
1. کاهش فشار رقابتی در بازارهای آسیایی
2. ایجاد کریدورهای جدید انتقال انرژی
3. جذب سرمایه در شرایط محدودیت دسترسی به سرمایهگذاران غربی
با این حال، این همکاری با یک پارادوکس همراه است: ایران و روسیه همزمان شریک و رقیباند. پس از آغاز جنگ اوکراین، روسیه با ارائه تخفیفهای گسترده نفتی به بازارهای آسیایی، عملاً بخشی از بازارهای سنتی ایران را تحت فشار قرار داد. بنابراین، موفقیت همکاری انرژی مستلزم مدیریت دقیق رقابت پنهان میان دو صادرکننده بزرگ است.
ابعاد امنیتی و راهبردی
روابط دو کشور در سالهای اخیر از سطح همکاری اقتصادی فراتر رفته و به سطوح امنیتی و نظامی نیز رسیده است. هماهنگیهای میدانی در منطقه، همکاریهای دفاعی و همگرایی در برخی پروندههای منطقهای نشان میدهد که پیوند تهران–مسکو صرفاً تاکتیکی نیست.
با این حال، این همگرایی لزوماً به معنای اتحاد رسمی یا پیمان دفاعی الزامآور نیست. روسیه همچنان سیاست خارجی چندمسیرهای را دنبال میکند و روابط خود با بازیگران منطقهای دیگر را نیز حفظ کرده است. از این رو، ایران باید میان «همکاری راهبردی» و «اتحاد ساختاری» تمایز قائل شود.
فرصتها: ایجاد اقتصاد موازی
در صورت تداوم این روند، چند پیامد مثبت قابل تصور است:
• کاهش وابستگی به نظام مالی غرب
• افزایش تابآوری اقتصادی در برابر تحریمها
• تقویت موقعیت ترانزیتی ایران در کریدور شمال–جنوب
• افزایش سرمایهگذاری در زیرساختهای انرژی
چنین مسیری میتواند به شکلگیری یک اقتصاد نیمهموازی در برابر ساختارهای مالی غربی منجر شود، بهویژه اگر همکاری با چین و سایر اقتصادهای آسیایی نیز تقویت شود. این را نیز نباید فراموش نمود که اکنون جهان غرب در حال نبردی سنگین میان کشورهاییاست که سیاست هایشان با غرب و ایالات متحده دارای زاویه است. با چنین پیوندی طبیعتاً نوع و گستره تعاملات میان این کشورها ناگسستنی خواهد بود. چرا که همه این کشورها خواهان افزایش اثرگذاری خود بر «نظم نوین جهانی» هستند.
تهدیدها: وابستگی و تحریمهای ثانویه
با این حال، مخاطرات این مسیر نیز کماهمیت نیستند:
1. احتمال وابستگی فناوری و مالی به روسیه
2. کاهش قدرت چانهزنی در صورت تمرکز بیش از حد بر یک شریک
3. تشدید تحریمهای ثانویه از سوی غرب
4. تبدیل شدن ایران به مسیر ترانزیتی صرف بدون ارتقای صنعتی متناسب
همچنین، اقتصاد روسیه بهمراتب بزرگتر و دارای ظرفیت مالی بیشتری است؛ در نتیجه، عدم توازن بالقوه در روابط وجود دارد که میتواند در بلندمدت بر استقلال اقتصادی ایران اثر بگذارد. جمهوری اسلامی در اکنون خود باید به دنبال گسترش تعاملات غیردلاری با سایر کشوهای دیگر نیز باشد. چنین فرآیندی ضمن جلوگیری از آسیب از دست دادن نقش هویتی ایران در منطقه میتواند از آسیب وابستگی به روسیه نیز جلوگیری نماید.
تأثیر بر جنگ اوکراین
از منظر جنگ اوکراین، این همکاری چند کارکرد مهم برای روسیه دارد:
• گسترش مسیرهای تجاری غیراروپایی
• تثبیت پیام سیاسی «عدم انزوا»
• تقویت ظرفیتهای صنعتی و انرژی در شرایط تحریم
برای ایران نیز، نزدیکی به روسیه میتواند موقعیت ژئوپولیتیکی آن را در نظم چندقطبی تقویت کند، اما همزمان خطر پیوند خوردن سرنوشت اقتصادی کشور با پیامدهای جنگی طولانی را افزایش میدهد. کما اینکه ایران نیز جنگ 12 روزه را با رژیم صهیونیستی گذراندهاست و این یعنی از دست دادن نقش و هویت اساسی در این زمینه.
نتیجهگیری: شراکت مدیریتشده یا اتکای پرریسک؟
تفاهمنامههای اخیر میان ایران و روسیه نه صرفاً یک فرصتاند و نه ذاتاً تهدید. آنها ابزاریاند که نتیجهشان به نحوه مدیریت بستگی دارد. اگر این همکاری:
• متنوعسازی شرکا را نفی نکند،
• رقابتهای پنهان انرژی را مدیریت کند،
• و به انتقال فناوری و توسعه صنعتی واقعی منجر شود،
میتواند به افزایش تابآوری اقتصادی ایران کمک کند.
اما اگر به وابستگی یکجانبه یا تمرکز بیش از حد بر همکاریهای سیاسی-امنیتی محدود شود، ممکن است هزینههای ژئوپولیتیکی آن بر منافع اقتصادی پیشی بگیرد.
در نهایت، پرسش اصلی نه «فرصت یا تهدید»، بلکه «مدیریت چگونه» است. آینده این شراکت به توانایی دو کشور در تبدیل تفاهمنامهها به پروژههای متوازن، شفاف و سودمند وابسته است—نه صرفاً به اشتراک در مخالفت با غرب. باید توجه نمود، در منطقهای که بحرانها به نوع تعاملات کشورها گره میخورد و از جهتی آسیب بنیادی تحریم ها در ایران و روسیه دارای ابعادی گستردهاست، چنین نگاهی به سود و زیان را باید جدی گرفت و در انباشت هزینه های بلند مدت هر دو کشور لحاظ نمود.



