به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ حمیدرضا فرخی نژاد/// تاریخ ایران را مثل دیگر بررسیهای تاریخی، میتوان به دو حوزه زیست و آگاهی تقسیم کرد. مسئلهای که مدنظر ماست آنچنان اهمیت دارد که بتوان هم از نظر زیستی و هم از نظر آگاهی آن را بررسی کرد.
زنان ایران باستان، بیش از آنکه لباس را زینت خود بدانند، آن را پوشش خود میدانستند. گویند زنان اشرافزاده لباس ابریشمی به تن میکردند و زنان رعیتی لباس مندرس، اما حقیقت آنست که زنان اشرافزاده لباس ابریشمی را پوشش خود میدانستند و زنان رعیتی با لباس مندرس خود، سعی در انجام همین کار را داشتند. به نوعی در اذهان مردم، لباس وسیلهای برای پوشاندن خود در نظر گرفته میشد و اگر بستر دیگری فراهم میآمد، به زینت و زیبایی آن میافزودند.
اگر این مسئله را اینطور بگوییم که جامعه سنتی ما، پوشش را بر برهنگی ترجیح میدادند، عدهای خواهند گفت چون سنتی هستند، چنین میکردند. اما مسئله به همینجا ختم نمیشود، پس از این سوالی دیگر ذهنها را به خود مشغول میکند و آن اینکه ایرانیان نوگرا، به کدام درجه از آگاهی رسیدند که برخی از آنها حجاب را کنار گذاشتند و به آن فرهنگ چندهزارساله خود، پشت کردند؟
جمعیت نسوان وطنخواه
در سال ۱۳۰۱، جمعیت نسوان وطنخواه در ایران شکل گرفت. از نخستین اهداف این انجمن، تدریس علوم مختلف به زنان، ساخت بیمارستان برای زنان بی بضاعت و بازگو کردن حقوق زنان بود. اما رفته رفته، اهداف این جمعیت، به تلاش برای حذف حجاب، جلوگیری از ازدواج زودهنگام و اصلاح طبقات اجتماعی انجامید.
بنظر حضور عناصر چپ در جمعیت نسوان وطنخواه در شکلگیری این اهداف بی تاثیر نبود، چرا که بعدها ایران ارانی در کنگره نسوان شرق، تا حدودی حقوق زنان را در چارچوب اندیشههای چپ تعریف میکرد. با روی کار آمدن رضاشاه، اندیشههای این انجمن رنگ تازهای به خود گرفت. رضاشاه که بسیار به فرهنگ غرب علاقه نشان میداد، در ابتدا با جمعیت نسوان وطنخواه مخالفتی نکرد.
علاوه بر آن، کانون زنان با حمایت حکومت، در جهت کمک به کشف حجاب شکل گرفت. نشریات دیگری نظیر (زبان زنان، پیک سعادت نسوان و نامه بانوان) همگی در نقد حجاب متن مینوشتند. به نوعی زنان روشنفکر حجاب را نوعی محدودیت زنانه و بیحجابی را نشانه آزادی زن میدانستند. علاوه بر فعالیتهای جمعیت نسوان وطنخواه و ارگانهای دولتی، قشر روشنفکر نیز حجاب را مانعی برای مدرنیته شدن ایران میدانستند.
شعرای بزرگی چون میرزاده عشقی و پروین اعتصامی، به صراحت با حجاب به مخالفت برخاستند. میرزاده عشقی حجاب را کفن سیاه زنان میدانست و پروین اعتصامی پس از قانون کشف حجاب در شعر بلندی به حمایت از این قانون پرداخت، تا جایی که در مصراع اول میگوید: (زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود)
کنگره نسوان شرق
در آذرماه 1311، دومین کنگره نسوان شرق، به میزبانی جمعیت نسوان وطنخواه، با حضور کشورهای مختلف، در تهران برگزار شد. هدف این کنگره بیشتر معطوف به تبلیغات برای تساوی حقوق زن و مرد، حق اشتغال زنان، جلوگیری از ازدواج خانمهای زیر 16 سال و... بود.
با وجود اینکه اعضای کنگره نسوان شرق، آبانماه به تهران آمده بودند اما افتتاحیه آن، در ششم آذرماه، در مدرسه عفتیه تهران برگزار شد، معین الاسلام، دلیل این تاخیر را، برگزاری افتتاحیه در روز مبعث حضرت رسول(ص) میداند، زیرا اعضای کنگره اکثرا از کشورهای مسلمان بودند. شیخ الملک اورنگ(معینالاسلام)، در ظاهر مترجم جلسه بود و سخنان فارسی را به عربی و عربی را به فارسی ترجمه میکرد، اما ایشان خود را نماینده جمعیت نسوان وطنخواه میدانست و مستوره افشار نیز این موضوع را تایید کرده است.
معینالاسلام در همان جلسات اول، با کشف حجاب به سختی به مخالفت برخاست و دلایل بسیار زیادی در رد این مسئله گفت. نورحماده که از منظر بیشتر مورخین، یکی از فمینیستهای سوری بود، در جلسه خطاب به معینالسلام گفت:«شما نماینده مردها هستید و ما حرف شما را به هیچ عنوان قبول نداریم.» و نوابه صفوی در ادامه افزود «شما اصلا حق ندارید در امور زنها دخالت کنید»
همه این صحبتها در صورتی بود که معینالاسلام هم سخنگوی دولت، هم نماینده جمعیت نسوان وطنخواه و هم مترجم جلسه بود و خود او نیز این دلایل را برای حق صحبت در جلسه، مطرح کرد. در ادامه جلسات کنگره، معینالاسلام با هر 21 ماده کنگره به مخالفت برخاست و در مورد کشف حجاب، در چندین جلسه و چندین نوبت، مخالفتهای خود را اعلام کرد. نورحماده در جواب گفت :«مسئله حجاب مستقلا موضوع بحث ما نخواهد بود و زن باحجاب نیز، میتواند با تربیت و فاضله شود.» در ادامه جلسه شجره نیز این مسئله را افزود که :« نباید به مسائلی که با تعلیم و تربیت باید حل شود، در اینجا پرداخت.»
با بررسی اسناد و مدارک، چنین برمیآید که با وجود تلاش رضاشاه و هزینههای زیاد حکومت و تشکیل جلسات متعدد، نه زنان کنگره، نه معینالاسلام و نه حتی مخبرالسلطنه، نخست وزیر وقت رضا شاه، با کشف حجاب موافق نبودند. زنان کنگره شرق اغلب از افرادی بودند، که حجاب را مانع آزادی زن میدانستند و خودشان آن را رعایت نمیکردند، اما در جلسات همواره با کشف حجاب، شاید به دلیل آنچه آماده نبودن جامعه میپنداشتند، مخالفت میکردند.
مخبرالسلطنه، نخست وزیر ایران که به شدت با کشف حجاب مخالفت میکرد، با تاسف از وضعیت زنان ایرانی در کنگره نسوان شرق یاد میکند و میگوید :«متاسفانه خانمها پرده کنگره را دریدند و سراسیمه در میدان هوی و هوس دویدند، مسکری نماند که نخوردند و منکری نماند که نکردند.»
واقعه گوهرشاد، آزادی با چماق
قبل از فرمان رسمی کشف حجاب برای زنان، مردان نیز تحت تاثیر دستوری مستبدانه و کاملا خودکامه، مجبور بودند از لباسی یکدست استفاده کنند. مردم مشهد اما از نخستین کسانی بودند که با این لباس به مخالفت برخاستند. زیرا این لباس را تقلید کور از فرهنگ غربی میدانستند. شاید اگر رضاشاه به زور مردم را مجبور به پذیرش این دستورات حکومتی نمیکرد، الان دولتمردان ما هنوز با لباسهای اصیل ایرانی، فرهنگ و تمدن خود را به جهانیان نشان میدادند. بگذریم، مخالفتها به لباس دستوری پهلوی ادامه یافت تا جایی که مردم سید حسین طباطبایی قمی را نماینده خود کردند تا با رضاشاه صحبت کند و ایشان را از این امر منصرف نماید.
سید حسین طباطبایی قمی ابتدا به ری رفت و در باغ سراج الملک ساکن شد. اما رضاشاه به جای صحبت با ایشان، دستور داد تا محل مورد اقامت را محاصره و سید حسین طباطبایی را ممنوع الملاقات کنند. پس از این حادثه، واعظی سخنور و به تعبیر دولتمردان پهلوی، به شدت با سواد، به نام شیخ بهلول که در آن زمان جوانی بیش نبود به منبر رفت و سخنان تندی را در مسجد گوهرشاد به تصمیمات حکومت گرفت. سرانجام پس از بالاگرفتن مخالفتهای مردمی، حکومت رضاشاه، به همان شیوه معمول دستور حمله به معترضان را داد و صدها نفر از مردم را برای تغییر لباس اجباری به خاک و خون کشاند.
تقریبا شش ماه پس از این حادثه، فرمان کشف حجاب نیز صادر شد و هرکسی که با این فرمان مخالفت میکرد، شکنجه میشد. زنانی بودند که برای حفظ حجاب خود، مجبور بودند زیر ضربات چماقهای رضاشاه، تن به برهنگی دهند. حکومتی که به قول خود برای آزادی زنان قیام کرده بود، بیشتر این آزادی را با چماق به سر زنان ایرانی کوفت. چه بسا اگر رضاشاه، این تقلید کورکورانه را به زور چماق به مردم نشان نمیداد حکومت پهلوی از بین نمیرفت و این همه دوگانگی و دوقطبی در کشور، شکل نمیگرفت.



