به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ بهروز کلاته/// تحلیل رفتار دونالد ترامپ در زمان «آتشبس» بسیار مهم است. چرا که او رسانه را به خوبی می شناسند و از همین منظر نه تنها افکار عمومی را به بازی می گیرد و در گیر می کند بلکه سعی دارد ذهن تحلیلگران را هم مخدوش کند. این رفتار از منظر نظریه بازیها، بسیار متفاوت از رویکرد دیپلماتیک سنتی است. در حالی که در دیپلماسی کلاسیک، آتشبس فرصتی برای «اعتمادسازی» (Trust Building) است، در مدل ذهنی ترامپ، آتشبس یک «پنجره بازتوزیع قدرت» است.
رفتار او را میتوان در چهار مؤلفه کلیدی نظریه بازیها کالبدشکافی کرد:
۱. استفاده از «تئوری مرد دیوانه» (The Madman Theory)
ترامپ استاد استفاده از مفهوم «غیرقابلپیشبینی بودن» (Unpredictability) است. در نظریه بازیها، اگر حریف بداند که شما همیشه عقلانی و طبق قواعد بازی میکنید، میتواند حرکت بعدی شما را محاسبه کند و راه مقابله با آن را بیابد.
بنابراین ترامپ عمداً سیگنالهایی میفرستد که «غیرعقلانی» به نظر میرسند (مثلاً تهدید به نابودی کامل یا خروج ناگهانی از توافق). این کار باعث میشود حریف در «تعادل ترس» باقی بماند. حریف در زمان آتشبس به جای اینکه آرام شود، دائم نگران است که «حرکت بعدی او چه فاجعهای خواهد بود؟». این اضطراب، حریف را منفعل میکند.
۲. تغییر «ماتریس سود و زیان» (Payoff Matrix) با فشار حداکثری
در بازیهای مذاکراتی، ترامپ به دنبال بازیهای «برد-برد» نیست؛ او به دنبال یک «بازی مجموع-صفر» (Zero-Sum Game) است (یعنی برد من، مساوی با باخت توست).
- رفتار در آتشبس: برخلاف سایر سیاستمداران که در زمان آتشبس فشار را کاهش میدهند تا فضا را برای مذاکره مهیا کنند، ترامپ معمولاً فشارها (تحریمها، لفاظیها) را در زمان آتشبس افزایش میدهد.
- هدف: او میخواهد «ماتریس سود و زیان» حریف را تغییر دهد. او میخواهد به حریف القا کند که: «حتی در زمان آتشبس هم هزینههای تو در حال افزایش است، پس اگر زودتر تسلیم شوی، خسارت کمتری میبینی». او آتشبس را تبدیل به «اتاق انتظار برای تسلیم شدن» میکند.
۳. بازی «لبه پرتگاه» (Brinkmanship) به عنوان ابزار مذاکره
ترامپ همیشه بازی را تا لبهی فروپاشی (Brink) پیش میبرد. در نظریه بازیها، این یعنی رساندن وضعیت به جایی که «هزینه عبور از خط قرمز» برای هر دو طرف سرسامآور شود.
- ترامپ معتقد است وقتی طرفین به لبه پرتگاه میرسند، حریف ضعیفتر (یا کسی که فشار داخلی بیشتری دارد) برای جلوگیری از سقوط، اولین کسی است که عقبنشینی میکند.
- نتیجه: در زمان آتشبس، او همچنان لبه پرتگاه را حفظ میکند. او اجازه نمیدهد که آرامشِ آتشبس، «هزینهی درگیری» را از ذهن حریف پاک کند. او دائماً یادآوری میکند که فاصله تا جنگ فقط یک دستور است.
۴. ایجاد «اطلاعات نامتقارن» (Asymmetric Information)
در بازیهای استراتژیک، داشتن اطلاعات دقیق از «نیت» طرف مقابل بسیار مهم است. ترامپ با تغییر مداوم مواضع خود در فضای عمومی (مثلاً توییتها یا سخنرانیها)، «نویز» (Noise) ایجاد میکند.
- چرا این کار را میکند؟ او میخواهد حریف نتواند بفهمد که «آیا او واقعاً خواهان توافق است یا واقعاً خواهان جنگ؟». وقتی حریف نمیتواند نیت واقعی او را بفهمد (اطلاعات نامتقارن)، نمیتواند استراتژی دفاعی دقیقی طراحی کند. این «سردرگمی استراتژیک» (Strategic Confusion) دقیقاً همان چیزی است که ترامپ در زمان آتشبس به آن نیاز دارد تا حریف را در وضعیت «واکنشی» (Reactive) نگه دارد، نه «کنشی» (Proactive).
استراتژی «فشار فروشنده»
از نگاه نظریه بازیها، ترامپ در زمان آتشبس مانند یک «فروشنده سختگیر» از طریق محاصره دریایی عمل میکند که میداند خریدار (ایران) به کالا (توافق) تمایل دارد. *( البته این نگاه ترامپ است و جمهوری اسلامی ایران تن به توافقی که مد نظر ترامپ است نمی دهد چرا که اگر چنین بود جنگی آغاز نمی شد که آمریکا مجبور به عقب نشینی و انجام محاصره اقتصادی شود. )
او از زمان آتشبس استفاده میکند تا با «ایجاد ترس از آینده»، «افزایش هزینههای جاری» و «گیج کردن حریف با پیامهای متناقض»، طرف مقابل را به نقطهای برساند که «هزینه توافقِ بد» کمتر از «هزینه ادامه بازی» به نظر برسد.
او آتشبس را «پایان بازی» نمیداند، بلکه آن را «فاز دوم فشار» تلقی میکند که در آن، *زمان* دیگر به نفع حریف نیست، بلکه به نفع کسی است که «تحمل درد» (Pain Threshold) بالاتری دارد.
بنابراین باید سعی کنیم تا با تحلیل درست رفتار ترامپ اولا نترسیم، دوما دیگران را نترسانیم، مردم را هوشیار و آگاه کنیم تا با همبستگی ملی، افزایش حمایت مردمی و حفظ آمادگی نظامی به بهترین نتیجه دست پیدا کنیم.



