خبرنامه دانشجویان ایران:امید حسینی در وبلاگ آهستان نوشته است:
درباره اعترافات دیروز آقای عطریانفر و آقای ابطحی دو جور میتوان قضاوت کرد: یا اینکه بگوییم آنها بعد از شکنجههای روحی و روانی و جسمی و شرایط بد زندان، حاضر به اعتراف شدند، پس اعتراف آنها هم هیچ ارزشی ندارد؛ و یا اینکه تصور کنیم آنها حقیقتا به چنین دیدگاهی رسیدهاند و بدور از هرگونه فشار روحی و روانی و با اعتقاد قلبی چنین حرف هایی را زدهاند.
اینکه چرا با وجود اعتراف صریح متهمان، باز هم حسی در جامعه وجود دارد که می گوید این اعترافات فاقد ارزش است، برمیگردد به سابقه چنین دادگاه ها و اعتراف هایی. قبلا هم آدم های دیگری بودند که بخاطر جرم هایی مشابه در دادگاه اعتراف هایی کرده بودند اما بعد از آزادی دوباره راه خودشان را رفتند و حرف های سابق خودشان را تکرار کردند. نمونه اش آقای عباس عبدی و ابراهیم نبوی و …
پس ادامه روند کنونی و پخش چنین اعترافهایی اگرچه موجب رضایت بخشی از جامعه می شود، برای بخش دیگری از جامعه غیرقابل قبول است و ممکن است در آینده و به تدریج، ارزش و اعتبار خود را از دست بدهد که باید فکری برای آن و برای اقناع اذهان عمومی کرد. به هر حال برای من قبول اینکه محمدعلی ابطحی که تا دو ماه قبل حرفهایی دیگری می زد و جور دیگری فکر می کرد، اینبار بیاید و از اصولگراها هم محکمتر و معتقدتر حرف بزند، کمی سخت است! (البته واکنش برخی اصلاح طلبان به اعترافات ابطحی هم قابل تامل است. نمونه اش اینجا)
البته برعکس ابطحی، قبول حرف های عطریانفر برای من آسان تر بود. چرا که وی در مصاحبه اش به یک نکته مهم اشاره کرد. این که ممکن است خیلی ها در اردوگاه اصلاحات (و یا هر جای دیگری) عقایدی شخصی برای خودشان داشته باشند، اما معذوریت های حزبی، سیاسی و جناحی باعث شود که آن اعتقادات قلبی علنی نشود، مثلا بعضی از اصلاح طلبان خودشان هم بحث تقلب را باور نکنند، اما صرفا بخاطر تصمیمات جناحی، از آن حمایت کنند! این حرف آقای عطریانفر، اعتراف به معنای دادگاهی و معمولش نیست، بلکه اشاره به یک واقعیت است که در تصمیم گیری های حزبی و جناحی وجود دارد و گاهی هم با اعتقادات شخصی منافات دارد. شاید شرایط زندان به چنین اعتراف هایی کمک کند!
نکته بعدی اینکه بعد از دیدن مصاحبه عطریانفر و ابطحی این فکر به ذهنم آمد که اگر حقیقتا چیزی به نام انقلاب مخملی در ایران وجود دارد و این افراد هم عضوی از آن انقلاب مخملی هستند، پس نباید از آنها ترسید. آن انقلابی که بازیگرانش با شکنجه و زندان و تهدید، راضی شوند دست از عقاید و تفکراتشان بردارند و در برابر خبرنگاران، برخلاف همه مواضع دو ماه قبلشان حرف بزنند، چه خطری دارد؟!
این مساله را مقایسه کنید با خاطراتی که از صبر و استقامت زندانیان سیاسی دوران شاه برجای مانده. انقلابیون آن دوران برای رسیدن به آرمانشان و پیروزی انقلابشان، معمولا همه شکنجهها و زندانها را تحمل میکردند و کمتر راضی به اعتراف میشدند، آیا انقلابیون مخملی هم آن روحیه را با خودشان دارند؟!
البته این حرف من به معنای تایید زندان، شکنجه و چنین اعترافهایی نیست. من فارغ از این که از لحاظ سیاسی و اعتقادی با ابطحی و عطریانفر، مشکل دارم، اما حقیقتا از دیدن قیافههای آنها و مخصوصا چهره لاغر محمدعلی ابطحی ناراحت شدم! اما چه میشود کرد، سیاست همه این حرفها را با خودش دارد! انقلاب هم به راحتی پیروز نمیشود، چه مخملی، چه غیرمخملی!



