خبرنامه دانشجویان ایران:فاضل ترکمن در آی طنز نوشت:
آقای ابطحی! باید مرا ببخشید اگر در بعضی از ابیات شعر طنز خود، شکم شما را سوژه کردهام! باور کنید قصد بنده مذمت شکم شما نبوده، این را لااقل کسانی که وضع ظاهری مرا دیدهاند، خوب میفهمند! قصد من دفاع از حقوق پایمال شدۀ شکم شما بوده که در قیامت بنا بر روایات معتبری به سخن میآید و از شما میپرسد: «بگو ببینم چه طور در عرض چهل و اندی روز، هیجده کیلو از گوشت ما را کم کردی؛ حاجآقا؟!»
هر دو چشمم برای او تَر شد
ابطحی چاق بود و لاغر شد!
شکمش نیست مثل پیش از این
نکند پشت میله مادر شد؟!
به خدا مثل دُب اکبر بود(!)
ناگهان مثل دُب اصغر شد!
توی زندان تنگ و تاریکی
چشم او کور و گوش او کر شد!
طبق آرای واصله، تازه:
سر چاق و قشنگ او گر شد!
در حدود چهل شب و نصفی،
دور از آغوش گرم همسر شد!
همسرش گفته: «داخل زندان،
شوهر بنده چیز دیگر شد!
آنقدر هی فشار آوردند،
زورکی درس دیکته از بَر شد!»



