خبرنامه دانشجویان ایران:نویسنده وبلاگ «دل نوشته های یک دانشجو» نوشته است:
نزدیک به دو هفته است که برگشتیم. به قول رفقا هنوز سرم مشکی نشده و برق می زنه
از همون روزای اول که اومدیم ایران قصد داشتم که این پست و بنویسم
شاید این انگیزه از اونجایی شروع شد که تو فرودگاه مدینه قرانهای ترجمه دار کاروان رو به زور ازمون گرفتن، هرکی ام که خودش قران شو تحویل داد بالاخره یه چیزی از تو ساکش برداشتن مثل من که «هیئت های بهشتم» رو گرفتند.
شاید این انگیزه از اونجایی شروع شد که تو حرم پیامبر وقتی بچه ها زدند زیر گریه، مدیر کاروان گفت: بچه ها آروم گریه کنید.
شاید این انگیزه از اونجایی شروع شد که توی بقیع روضه نخونده ضجه زدیم و آه از اینکه هنوزم زنده ایم!
شاید وقتی شبونه تو متطقه احد روضه خوندیم و گریه کردیم یادم افتاد این روضه که پیامبر (ص) قاتل عموش و بخشید و فرمود که دیگر جلوی چشمان من نیا اما بمیرم برای امام حسن (ع)…
شاید وقتی توی غار محراس (اونجایی که آقام هفتاد زخم برداشت و یه بانویی گفت: ایشا اله جبران کنم)عطر گل محمدی رو استشمام کردم؛ توی آبیار علی؛ توی مسجد قبا وقتی یه عرب سراغ بئر خاتم و از ما گرفت و وقتی فهمید ایرانی هستیم گفت: «الشعب الایرانیه فی قلوبنا…سیدنا و قائدنا الامام الخامنه ای ایده تعالی…»؛
شاید این انگیزه از اونجایی شروع شد که توی مسجد شیعیان روی یه پارچه نوشته بود «السلام علیک یا اباصالح المهدی» که بغض بچه ها ترکید؛ شاید تو مشربه ی ام ابراهیم؛ شاید از خاطره خوش شب مبعث، بالای جبل النور، توی غارحرا؛ حاج آقا مگه نماز جعفر طیار می خونه همه منتظرن ها!
شاید لحظه وداع از مدینه، راستی کربلایی ها چطور از مدینه دل کندن!؟ها یادم آمد شوق همراهی حسین، خاک بر دهان من…
شاید توی مسجد شجره که «لبیک» گفتیم و گفتند که امام سجاد(ع) موقع لبیک بدن مبارکش می لرزید که مبادا ندایی برآید که چه لبیکی؟!
شاید توی مسجد شجره_ راستی شب شهادت باب الحوائج، بابای امام رضا که قربون خادمای حرمش بشم، بود_ هنگام نماز مغرب که کسی جز پیش نماز بعد از «والضالین» آمین نگفت و همه گفتند «الحمد لله رب العالمین»! قند تو دلم آب شد
شاید تو راه مکه که از بلندگوی کاروان این شعر پخش شد:وقتی یل ام البنین میرفت بسوی علقمه، هرکی می گفت کجا می ری می گفت با شور و زمزمه، می روم تا انتقام مادرم زهرا بگیرم …
شاید توی هتل مکه که همه جاش آینه کاری بود و تا اومدیم بد و بیراه بگیم، یکی گفت: من یه یاداوری کنم! شما ها محرم شدید!
شاید وقتی چشمانمون به کعبه افتاد…
…شاید وقتی چشمانمون به کعبه افتاد، و بی اختیار به سجده افتادیم و «شکرا لله و حمدا لله» گفتیم به حال بعضی ها قبطه خوردم چه شور و حالی داشتن به برکت وجود تک تک شون، به یمن جاری شدن قطرات اشک شون آنشب مرا حال خوشی دست داد.
دعای «مکارم اخلاق، مناجات تابئین» همون چیزایی که تو دلم بود و به زبونم نمی اومد باورم نمی شد که این جملات از زبان امام سجاد (ع) ! گفته می شده…
پس از تکبیر
دور اول بلند فریاد زدیم یا رسول الله
دور دوم بلند فریاد زدیم یا امیر المومنین
دور سوم بلند فریاد زدیم یا زهرا
دور چهارما بلند فریاد زدیم یا امام مجتبی
دور پنجم بلند فریاد زدیم یا حسین
دور ششم بلند فریاد زدیم یا امام رضا
دور هفتم بلند فریاد زدیم یا صاحب الزمان (صلوات الله علیهم)
آخه حرمت شهر مکه از حرمت کعبه است ولی حرمت کعبه به برکت جایگاه نزول وحی بودن و امر رسالت و ولایته و الا کعبه به خودی خود می شه بتکده ای که کلید داری اون به بهای جام شراب جابجا می شه!
در دوران جاهلیت هم به دور کعبه می گشتند به فرموده ی امام باقر (ع) اسلام نیامده تا همان رسوم جاهلیت پایدار باشه؛ مردم باید با جسم شون به دور کعبه گِل بگردند و با قلبشون به دور کعبه دل!
ولایت سرّ حجه.
بدون ولایت گشتن بدور کعبه همون رسم جاهلی و هیچ پس
«تمام الحج لقاء الامام»



