در بخش اول این مطلب (اینجــــا) به مبانی پوزیتیویستی خام و تند حاکم بر کتاب «عقلانیت و توسعه یافتگی در ایران» اثر محمود سریع القلم اشاره کردیم. سپس به معرفی دیدگاه اصلی او در مورد تز توسعه برای ایران پرداختیم. در ادامه باید اشاره کنیم که از نظرگاه سریع القلم، در کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی ایران (ص142) به صورت مالوف در مکتب نوسازی، کشورها را براساس سطح توسعه یافتگی در چهار دسته تقسیم بندی می کند:
جهان اول: آلمان، ژاپن، آمریکا
جهان دوم: روسیه، اروپا، چین و دیگر کشورهای صنعتی
جهان سوم: جهان سوم برتر(شامل 18 کشور)
جهان چهارم: جهان چهارم و جهان پنجم فعلی
بنابراین با تعریف ایران به عنوان یک کشور «جهان سومی یا توسعه نیافته»، مسیری که برخی کشورهای توسعه نیافته و جهان سومی مثل چین، مالزی، کره جنوبی و... برای توسعه خود پیش گرفتند، را راه درست توسعه یافتگی می دانند. این راه، متکی به تجربه دیگر کشورهای جهان سوم، «تعامل مثبت با جهان توسعه یافته (غربی)» است. به طور مثال چین در دوره مائو که چهره ای ایدوئولوژیک داشت و به تناسب ایدئولوژی مائوئیستی، بحث مبارزه با امپریالیسم (آمریکا) را دنبال می کرد، دارای روابط محدودی با جهان خارج به خصوص جهان توسعه یافته (غربی) بود.
چین در این مقطع مطابق تعریف مکتب نوسازی، چین عقب مانده است که از شاخص های توسعه یافتگی مثل صنعتی بودن دور است و یک جامعه عمدتا کشاورزی است. اما در دوران دن شیائو پینگ (که به معمار چین جدید معروف است) یعنی اواخر دهه 70، چین وارد تغییر روابط خارجی خود با آمریکا و غرب شد و چین امروز محصول همین دوران جدید و متکی به تغییر در روابط چین با جهان توسعه یافته است که البته با از اولویت خارج کردن ایدئولوژی مائویستی توامان است. در این دیدگاه، کره جنوبی، مالزی و کشورهایی نظیر اینها نمونه های دیگری هستند که سطح امروز توسعه یافتگی آنها، مدیون تعامل مثبتشان با جهان توسعه یافته (غربی) است.

این تلقی از نحوه توسعه یافتگی، با خود پیامدها و اولویت گذاری هایی دارد. از مهمترین پیامدهایش این است که روابط خارجی با کشورهای غربی اولویت نخست ماست چرا که آنها جهان توسعه یافته اند و توسعه تنها از طریق ارتباط و تعامل مثبت با جهان توسعه یافته، حاصل می شود و بالطبع روابط خارجی با کشورهایی همچون ونزوئلا، آفریقا و بورکینافاسو و مانند آنها که در مدار توسعه یافتگی نیستند، اولویت ندارد. چون آنها توسعه نیافته اند و تعامل با آنها به توسعه کشور کمکی نخواهد کرد. در واقع در این تلقی از چگونگی توسعه یافتگی، توسعه «برون زا» تعریف می شود.
«مدارهای گسترش کارآمدی (توسعه)، تعامل معقول داخل با خارج است. بدون کار بینالمللی نمیتوان کارآمدی را در داخل به وجود آورد؛ نکتهای که این دانشجوی علم سیاست از ۱۳۶۹ مطرح کرده است» (دکتر سریع القلم، 5 مرداد 92 - تابناک)
همچنین دکتر سریع القلم در کتاب ایران و جهانی شدن (ص106 وص 107) این مسئله را به عنوان یک ضرورت و لو تلخ بیان می کند: «متاسفانه بر خلاف تجربیات تلخ تاریخی ایرانیان و به رغم اصول قانون اساسی که از مراکز قدرت به واسطه ماهیت استکباری از آنها فاصله می گیرد، رشد و توسعه و رقابت اقتصادی بدون همکاری با قدرت های بزرگ اقتصادی امکان پذیر نیست. سرمایه، فن آوری، نوآوری های مدیریت کالاهای راهبردی، کیفیت تولید، کارآمدی حمل و نقل و انتقال فن آوری عموما نزد قدرت های بزرگ اقتصادی است. هر اندازه که با قدرت های بزرگ، مشکل سیاسی و امنیتی وجود داشته باشد، روابط اقتصادی نیز تحت الشعاع قرار می گرد و بهره برداری محدود خواهد بود».

برای فهم عمیق تر این مبانی نظری، لازم است دیدگاه مخالف یا «دگر» آن، بخصوص از زبان طرفداران این مبانی نظری توضیح داده شود. این دیدگاه توسعه گرا با ماهیتی که برای آن بازگو کردیم، گرایشی را که دغدغه و مسئله اصلی خود را «استقلال» یا «هویت بومی» یا استراتژی «حفظ محوری در برابر رشد محوری» تعریف می کند، دیدگاه «دگر» خود می داند.
دکتر سریع القلم در کتاب عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران (ص288) به شکلی صریحتر رابطه بین «توسعه نیافتگی» و «استقلال» را توضیح می دهد. به شکلی که هویت فرهنگی ادغام ناپذیر کشورهایی مثل ایران را در فرهنگ جهانی، مشکل توسعه یافتگی آنها می داند و حتی منکر وجود تعبیری به نام استقلال در دنیا می شود.
«یکی از دلایلی که نه تنها ایران، بلکه کل منطقه خاورمیانه مشکل توسعه یافتگی دارد، این است که در این منطقه، هویت فرهنگی قوی وجود دارد که آمادگی ادغام با فرهنگ جهانی را ندارد. مشکل ما را مصر و ترکیه هم دارند. می خواهیم هم با دنیا زندگی کنیم و هم فلسفه دنیا را نفی کنیم. ما هم علاقه به همزیستی داریم و هم علاقه به دفع جریان های فکری. دلیل این فرایند این است که ما به طور طبیعی یک غرور تاریخی داریم که باید آن غرور را با تحولات جهانی روز تطبیق دهیم و ترجمه کنیم. تعریف ما از حاکمیت و استقلال بر پایه آن غرور تاریخی است. در حالی که امروز در دنیا حاکمیت بر مبانی فکری و مفهومی دیگری استوار شده است، ما در دنیا لفظ، مفهوم و تعبیری به نام استقلال اصلا نداریم. استقلال تعبیری است که در دهه 1950 میلادی کشورهای آفریقایی برای دوره استعمارزدایی استفاده می کردند. مفهومی بود که موثر افتاد و در کسب حاکمیت ملی برای ایران در دوران پس از انقلاب اسلامی مفید بود، اما امروز لغت استقلال کاربرد ندارد. لغتی که کاربرد دارد، حاکمیت است. حاکمیت به این معنا نیست که ما باید با دنیا قهر کنیم. حاکمیت به این معنا نیست که شما باید با دنیا رویارویی به وجود بیاورید. حاکمیت یعنی این که باید با دنیا سهیم شوید.»
بخصوص این که کشورهایی که توسعه یافته تلقی می شوند به لحاظ تاریخی و امروزی از نوعی روحیه استعماری برخوردارند که به قول دکتر عبدالهادی حائری زاده در بررسی تاریخی که در کتاب «نخستین رویارویی اندیشه گران ایران با دورویه تمدن بورژوازی غرب» انجام داده است به این نتیجه رسده که غربی ها اگر «دانش و کارشناسی» را به جایی می دهند، همراه با «استعمار» است.
در واقع شاقول اصلی تنظیم روابط، دغدغه های اقتصادی است. به طور مثال «اصل تعامل»، «در اولویت بودن یا نبودن تعامل»، «نوع و کیفیت تعامل» و سطح همکاری ها از «مخالفت استراتژیک» تا «متحد استراتژیک بودن» با دولتی مثل دولت آمریکا تابع این مسئله است که این رابطه چه کمکی به حل و پیشرفت مسایل اقتصادی ما می کند و بالتبع این، این که دولت ماهیت استکباری دارد یا ندارد، به فلسطین و حقوق فلسطینی ها ظلم کرده است یا نه، از یک رژیم متجاوزی مثل اسرائیل حمایت همه جانبه کرده است یا نه، به دهها کشور تجاوز نظامی و در بسیاری از کشورها کودتا انجام داده است یا نه، محور کودتای 28 مرداد علیه دولت مصدق بوده است یا نه، به دنیای اسلام ظلم کرده است یا نکرده است و دهها مواردی این چنینی، موضوعیت ندارد.

اما آنها معتقدند که دیدگاهی که استقلال یا هویت را دغدغه خود می داند، دغدغه های ایدئولوژیک و سیاسی مثل مبارزه با استکبار برایش اصالت دارد که برخلاف دیدگاه توسعه گراست: «اطمینان دارم ماهیت دولت جدید، معتدل و عقلایی است؛ اما میزان موفقیت آن تابع صحنۀ سیاست داخلی و عملکرد جریانهای خارج از دولت است. به تازگی آقای مهندسی گفته بود اعتدال گرایی همان مبارزه با استکبار است. البته مبارزه با استکبار، مشروط به این که ما مشکلات کلیدی خود را حل کرده باشیم، میتواند برای خودش هدفی باشد» (دکتر سریع القلم، 5 مرداد 92 - تابناک).
در مطلب بعدی به صورت مفصل به روابط فرهنگ، اقتصاد و سیاست از نظر دکتر محمود سریع القلم در کتاب مزبور و آشفتگی های حاکم بر آن خواهیم پرداخت.



