خبرنامه دانشجویان ایران: «ایمان ملکا» دبیر اسبق انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران؛ میهمان چند ساعته «خبرنامه دانشجویان ایران» بود که در خصوص «وضعیت جنبش دانشجویی دیروز و امروز» و همچنین «اتفاقات سال 88» بطور تفصیلی به گفتگو پرداخت.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ متن زیر بخش اول این گفتگو است که ملکا «وضعیت جریان های دانشجویی» را پیش و پس و در زمان مسئولیت خودش بررسی کرده است:

ایمان ملکا: برای آغاز بحث و به صورت مقدماتی باید خدمت شما عرض کنم که سی و چهار سال از انقلاب اسلامی می گذرد و در این مدت گروههای مختلفی بر روی کار آمدند، بعضی ها با نتایج مثبت و بعضی با نتایج منفی و در حال حاضر ما به اینجایی که اکنون قرار گرفته ایم رسیده ایم.
در حال حاضر مشخصا دارای نقاط ضعف و قوتی هستیم. در ارتباط با نقاط ضعف، بخشی مربوط به اشتباهات خودمان می باشد و برخی دیگر مربوط به فشارهای غرب است. با پیروزی انقلاب اسلامی بیش از آنچه که به عنوان منافع مادی غرب در ایران از بین رفت، منافع معنوی آنها بود که مخدوش گردید زیرا هیمنه اش به طور کامل شکسته شد. از این جا بود که غرب تمام تلاش خود را برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی ایران به کار گرفت تا نشان دهد هیچ ملت و گروهی نباید به خود اجازه دهد در مقابل غرب ایستادگی کند. غرب بیش از آنکه نگران سقوط ایران به عنوان یک متحد باشد، نگران موفق شدن یک الگو و تجربه مقاومت در برابر سلطه در منطقه و جهان بود. در حال حاضر نیز علیرغم فاصله زیادی که ما با اوج خود داریم انقلاب اسلامی هنوز پابرجاست و ما هنوز آن مسیر اصلی را گم نکردهایم.

خبرنامه دانشجویان ایران: با توجه به مقدمه ای که فرمودید و از نظر شما که خود نیز دانشجو هستید، حضور دانشجویان در این سالها به چه صورت بوده است؟
* قائل به جنبش دانشجویی نمی باشم/ در دولت اصلاحات؛ دفتر تحکیم وحدت سازمان دهنده تفکراتی لیبرالی شد
ملکا: همانطور که شما می دانید و در مقاله ی مفصلی هم که چندسال قبل نوشته ام، من اصولا به مفهومی به نام "جنبش دانشجویی" قائل نمی باشم. در بیانات رهبری در این چند سال اخیر هم شما استفاده ای از واژه ی "جنبش دانشجویی" نمی بینید و ایشان از" جریان دانشجویی" استفاده می کنند.
ببینید عبارت "جنبش" از نظر جامعه شناختی تعریفی خاص خود دارد. از زمان تأسیس دانشگاه در سال 1307 تا امروز، ما شاهد روندی به نام "جریان دانشجویی" هستیم که فراز و فرودهایی داشته و در برخی از برهه ها خصلت جنبشی به خود گرفته است و آن زمانی بوده است که تحت تاثیر جریانات کلان سیاسی خارج از دانشگاه در سطح ملی یا بین المللی قرار گرفته است. به طور مثال می توان به مقاطع تاریخی چون قضیه کودتای 28 مرداد سال 32 و حوادث بعد از آن تا حادثه 16 آذر و یا مبارزات چریکی دانشجویان در دهه 50 که اوج اختناق پهلوی دوم است و در آن کاملا جنبش دانشجویی داریم اشاره کرد. به این معنا که در این مقاطع جریان دانشجویی صاحب ایدئولوژی و تشکیلات است. در مقطع دیگری یعنی دوم خرداد 76 ما شاهد شکل گیری دوباره «جنبش دانشجویی» هستیم. یعنی در آن زمان به دلیل عزم و اراده ای که در خود دولت است تا پایگاه اصلی خود را در میان طبقه روشنفکر و قشر دانشجو بگذارد، ما در آن مقطع هم جنبش دانشجویی را می بینیم. به طور مثال در آن زمان(دولت اصلاحات) دفتر تحکیم وحدت نقش سازمانده و تشکیلات را بازی می کند و به لحاظ ایدئولوژیک گونه ای لیبرال شدن را تجویز می کند و ایدئولوژی لیبرالی به اصطلاح "مد" جنبش دانشجویی میشود؛ در صورتی که در دهه 50، کار سازماندهی جنبش دانشجویی به عهده سازمان های مبارز چریکی است و ایدئولوژی چپگرا و مارکسیستی رواج دارد. حتی جریان های مذهبی هم رنگ و بویی از سوسیالیسم به خود گرفته اند. در اوایل دهه 30 هم که دولت مصدق روی کار بود، شاخه های دانشجویی جبهه ملی و نیز حزب توده نقش سازمانده را بر عهده دارند و ایدئولوژی رایج بین دانشجویان ملغمه ای از ملی گرایی و مارکسیسم است که جریان مذهبی ضعیفی هم در دل جریان های ملی وجود دارد. اما باز هم در جریان دانشجویی فراز و فرود وجود دارد و اکنون در حالت افت هست.
خبرنامه دانشجویان ایران: شما می گویید که تعامل جریان دانشجویی با خارج از دانشگاه موجب آن شده که در زمانی مانند دوم خرداد جریان تبدیل به جنبش دانشجویی شود اما در مقابل نظریه دیگری است که می گوید در زمان دوم خرداد جریان دانشجویی بازیچه بیرون قرار گرفته است، این را چگونه می دانید؟
* جریان دانشجویی فی نفسه و به صورت درون زا نمی تواند بر معادلات کلان قدرت به صورت مجزا از سایر اجزای موثر باشد
ملکا: این مطلبی که من گفتم بر مبنای توصیف است و جنبه تقبیح و حُسن ندارد اما ببینید عرض بنده این است که مثلا دولت احمدینژاد پایگاه اصلی خود را در دانشگاه بنا نکرد، با اینکه خود فردی دانشگاهی بود اما آنگونه که احساس تعهدی به صورت تشکیلاتی باشد، نبود. اما در دهه 50 یا حتی زمان مصدق یک بازوی عمده مصدق و جبهه ملی دانشگاه و دانشگاهیان بودند.
اما در دولت کنونی با اینکه طیف اصولگرا در دانشگاه حضور داشت ولی عزم این نبود که پایگاهی روی آن ها برپا شود. به نظر من این یک توهم است که جریان دانشجویی فی نفسه و به صورت درون زا می تواند معادلات کلان قدرت را به صورت مجزا از سایر بخش های جامعه تغییر دهد.

خبرنامه دانشجویان ایران : یعنی شما اعتقاد ندارید که جنبش دانشجویی گفتمان ساز است؟
*جنبش دانشجویی خصلت بزرگنمایی دارد؛ گفتمان را منتشر می کند
ملکا : من قائل به این موضوع نیستم و نظر شخصی ام این است که جنبش دانشجویی خصلت بزرگ کردن دارد یعنی گفتمان را می گیرد چه از داخل دانشگاه و چه از بیرون دانشگاه و سپس آن را تجزیه و تحلیل می کنند و سپس نشر می دهد.
خبرنامه دانشجویان ایران: یعنی همان صحبتی که "هابرماس" در مورد روشنگری دارد، که روشنفکر ایده ای را می گیرد و سپس آن را نشر می دهد، در اینجا هم صحت دارد؟
ملکا: بله دقیقا، دانشجو می گیرد و منتشر می کند. هابرماس و روشنفکران دیگر در مقاطعی از جنبش مه 1968 حمایت می کنند اما بعد از مدتی آن را تخطئه می کنند و می گویند هدف ما این نبود و نمی خواستیم مملکت به هم بریزد.
اما از این بگذریم منظور من این است که جریان دانشجویی در برخی برهه ها خصلت جنبشی می یابد یعنی به طور مثال در دوم خرداد گفتمان دموکراسیخواهی، در دهه 50 گفتمان انقلابیگری و براندازی و در دهه 30 گفتمان وطن پرستی و استقلال خواهی به خود می گیرد. حتی یک مقطعی در تاریخ جریان دانشجویی که به نظر من مغفول مانده و به آن کم پرداخته شده، در دوران مشروطه است که ما واقعا یک جنبش دانشجویی داریم و آنها یک پای تحصن در سفارت انگلیس هستند، آنجا می روند و برای مردم سخنرانی های پرشور می کنند. در عین حال هنگامی که اراده کلان قدرت از میان می رود جنبش دانشجویی هم دچار افت می شود.
خبرنامه دانشجویان ایران: برسیم به دانشگاه تهران، مرکز ثقل تمام اتفاقات، شما در انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران هستید و می گویید که در آنجا با همه ارتباط دارید اما از آنطرف هم می گویید طیف نوگراها را هم در انجمن تهران قبول ندارید، این چگونه است توضیح می دهید؟
*دوم خرداد زود به دنیا آمد و اصلاح طلب ها برای دوم خرداد آمادگی نداشتند چه آمادگی ذهنی و چه اجرایی
ملکا: گفتم که تحولات جنبش دانشجویی را در پرتو سیاست کلان کشور دنبال می کنیم. دوم خرداد زود به دنیا آمد به همان معنا که سوم تیر هم زود به دنیا آمد. کاملا شبیه این است که جنین هفت ماهه یا هشت ماهه به دنیا می آید و او را در دستگاه می گذارند. اینگونه شد و زود به دنیا آمد و اصلاح طلب ها برای دوم خرداد آمادگی نداشتند چه آمادگی ذهنی و چه اجرایی.
در سوم تیر همین اتفاق برای اصولگرایان افتاد. امید نداشتند در 84 رای بیاورند و فره شخصی احمدینژاد و یا فره شخصی خاتمی در 76 بود که باعث شد که آنها رأی بیاورند.
این حالت در جنبش دانشجویی هم کاملا صادق است وقتی ناآماده باشی سرعت تحولات، دمای جامعه و فشار آن، آنقدر بالا می رود که همه چیز به غلیان می افتد و جابه جا می شود و اینگونه مرزها به هم می خورد. جریان دانشجویی هم به نظر من در مقطع دوم خرداد دچار یک حیرت است. در همین انجمن اسلامی که حداکثر 30 نفر عضو در هر دانشکده ای داشت ناگهان با مطالبه ای مواجه می شود که می خواهند 300نفر یا 3هزار نفر در هر دانشکده یا دانشگاهی عضو داشته باشد و خوب اینگونه اصلا توان ندارد که بخواهد خودش را انقدر سریع باز کند و آماده کند.
می بینیم دفتر تحکیم وحدت چه کار می کند، می گوید آقا بیایید درها را باز کنیم و در این هنگام خوب همه گونه تفکر می آید. البته این یک ضعف ساختاری هست برای ما و من این را به آقایان بارها گفته ام که بگذارید همه بیایند از چه می ترسیم، بگذارید مارکسیست ها بیایند، لیبرال ها تشکیلات داشته باشند و همه باشند و من مطمئنم در این فضای رقابتی جریان های غیر اسلامی دوام نمی آورند و توسط قاطبه دانشجویان به رسمیت شناخته نمی شوند.
اما وقتی شما این کار را نمی کنید چند اتفاق می افتد، اول اینکه ادعا صورت می گیرد، اینکه گروه صاحب فکر و اندیشه ای هست اما اجازه ظهور ندارد.
*تحکیم وحدت در دوم خرداد دچار استحاله فکری شد
دوم اینکه خود تشکل های مذهبی دچار نقصان می شود. هنگامی که شما درها را بسته بگذارید پشت این در انباشتی از مطالبات برآورده نشده صورت می گیرد که در مقاطعی مانند دوم خرداد بیرون می زند همانند فوران آتشفشان به گونه ای که نمی توان از آن جلوگیری کرد، اگر راهش بدهی خود مجموعه ها دچار استحاله می شوند و این اتفاق در سطح دفترتحکیم هم افتاد. در آن مقطع که یک نوع دگردیسی و انقطاعی از گفتمان خط امامی چپ مذهبی به سوی راستگرایی لیبرالی افراطی صورت می پذیرد که در تمام مسائل سیاست و فرهنگ و مذهب وارد می شود و حتی لیست انتخاباتی هم می دهد. البته این هم مسبوق به سابقه است و در دهه 60 هم این کار را تحکیم انجام داد ولی نه بدان شکل و با این شدت از ورود به قدرت. سرنوشت تحکیم همان چیزی بود که اتفاق افتاد چون ادعای این را داشت که دانشگاه یعنی من، اتفاقی که افتاد این بود که برخی ها این رویکرد را قبول نداشتند حتی در بین بچه مذهبی ها و نه تنها غیر مذهبی ها. دفترتحکیم باید این را می پذیرفت که جزئی از این بازی است نه تمام بازی و تکثر را قبل از اینکه فروبپاشد قبول می کرد.
اینگونه تحکیم حبابی رشد کرد و خوب معلوم است که در انتها می ترکد و با آن شکاف های داخلی که داشت با اولین تکان شکست.

خبرنامه دانشجویان ایران: نکته ای قابل ذکر است که در بیان شما هم درست بود اینکه انقلاب اسلامی در مقابل دو قطبی شرق و غرب ایستاد و به سمتی رفت که استقلال خواهی جدیدی مطرح شد. اما بیش از آنکه بر این تاکید کنیم که جمهوری اسلامی این را انجام داد، بدنه ای بود که این اتفاق را پیش برد و جمهوری اسلامی محصول آن شد و آنچه که اکنون در جمهوری اسلامی در حال رخ داد است تا آنجایی که نزدیک به این گفتمان خودش باشد می تواند این ادعا را همچنان حفظ کند اما آنجایی که تنها صورتی از جمهوری اسلامی است و هویت انقلابی خودش را از دست می دهد شاید دیگر در آنجا حتی امریکا ابایی هم نداشته باشد که با آن کنار بیاید.
اکنون سوال این جاست شمایی که در دانشگاه فعالیت کردید چقدر تلاش کردید این هویت انقلاب اسلامی را با تمام آن هویت فکری که تفکرات حضرت امام مبنای اصلی انقلاب اسلامی است، حفظ کنید و حضرت عالی در دوران دانشجویتان از آن ظرفیت بزرگی که در دانشگاه تهران در اختیار داشتی؛ چقدر انرژی گذاشتید برای اینکه انقلاب اسلامی با آن هویت اصلی ظهور پیدا کند و اگر برگردید به گذشته باز هم همان روند فکری را پیش می گیرید؟
ملکا: من در ابتدا مسئله ای را که در اول فرمایشات شما بود باز کنم که فرمودید ما یک بدنه ای داشتیم که انقلاب را به سرانجام رساند اگر منظورتان بر نخبگان است من آن را قبول ندارم .
خبرنامه دانشجویان: منظور بدنه اجتماعی بود.
ملکا: بله چون اعتقاد من این است که انقلاب ما یک انقلاب توده ای بود و اتفاقا روشنفکران نقش خیلی بارزی در انقلاب اسلامی ندارند حتی نقش فرعی و آن نقشی که بارز است ایدئولوژی برانگیزاننده مذهبی انقلاب اسلامی و رهبری بی عیب و نقص حضرت امام است و در این گذر از پهلوی به جمهوری اسلامی نخبگان و روشن فکران نقشی نداشتند و بدنه اصلی را پابرهنه ها و مستضعفان تشکیل دادند که پای تمام حوادث از تحریم و ترور گرفته تا جنگ ایستادند.
اما در رابطه با اینکه ما چه کردیم، ببینید عرض من هم همین است که می خواهم بگویم که ما بالاخره یک توان محدودی داریم و باید بپذیریم جریان دانشجویی امکانات محدودی دارد. وقتی بزرگانی که فقط ادعا دارند، کاری نمی کنند؛ سیکل بازسازی هویت انقلاب اسلامی معیوب می شود، بالاخره حضرت امام یک مبنا و نصی را گذاشت که تا زمانی که جمهوری اسلامی؛ جمهوری اسلامی است باید پا بر جا بماند، اما مسئله این است که آیا ما اجتهاد در نص نباید بکنیم؟ حرف من این است که امام یک اصولی و فروعی دارد. فروعش قابل تغییر است مثل فقه شیعه چون اساسا امام به سیاست مانند فقه نگاه می کنند یعنی همانند شریعت به سیاست نگاه می کند نه صرفا مثل اعتقادات. بنابر این یکی از کم کاری هایی است که ما کردیم. نه البته فقط ما چون بضاعت دانشجویی در تولید فکر کلا ضعیف است. اما حرف من این است ما چند تا مطهری یا شریعتی بعد از ترورشان توانستیم تولید کنیم؟
یا مثلا در عرصه هنر یا فیلم سازی، اول انقلاب با یک خیز خوب شروع می شود اما بعد رها می شود، کسی پیدا می شود که بعد انقلاب می آید "بایکوت" یا "گبه" را می سازد اما بعد کلا به صحرای کربلا می زند و از مسیر فیلم سازی انقلابی خارج می شود.
در تولید اندیشه ما فعلا فقر و فتور داریم در نتیجه در بسیاری از جاها دچار عمل زدگی می شویم و از بعد نرم و فکری قضایا غافل می شویم و به این معنا معتقدم ما هم کم کاری کرده ایم. کم کاری که همه سویه است و فقط مختص ما در جریان دانشجویی نیست، چون اساسا چیزی نبوده که بخواهد منتشر شود.
خبرنامه دانشجویان ایران: تا اینجای صحبت شما پذیرفته که ما یک ظرفیتی داریم و در آن هر کس به اندازه ای که وسعش می رسد تکلیف بر دوشش می باشد اما امام یک اصول فکری داشت که از مهم ترین آن قطعا ولایت فقیه، امریکا ستیزی در حوزه استقلال خواهی و غیره است، صحبت این جاست که حضرتعالی در برهه ای در انجمن اسلامی تهران فعالیت کردید که خوب از آن ظرفیت همان حداقلیتان که معتقدیم در برههای انجمن تهران ظرفیتی حداقلی نداشته و یا در زمان تحکیم نیز جزو معدود انجمن هایی بوده که دارای سه حق رای بوده و می توانسته حرف خود را به کرسی بنشاند، اما به هر حال با این وضعیت چقدر تلاش کردید تا این قضیه جا بیفتد که ولایت فقیه جزو اصول فکری امام است و ولایت فقیهی که بر اساس سیکل فکری امام انتخاب شده باید به عنوان اصول فکری حفظ و از آن صیانت شود در حالیکه هنگامی که به گذشته انجمن تهران نگاه می شود بعد از زمان حضرت امام دچار یک کات فکری شده و همچنان با حضرت امام زندگی می کند و جلو می آید ولی حضرت امامی که در تابلو عکس هست که نمی شود حضرت امام در تفکر و فکری است، این موضوع چقدر در انجمن تهران جا افتاده است؟
*در آن زمان کل تحکیم دچار سستی شد و نتوانست خیلی از بخش های خود را با گفتمان روز ولایت فقیه تراز بکند
ملکا: حداقل در آن مقطعی که در زمان خودم از دولت دوم آقای خاتمی و بعد دولت اول آقای احمدی نژاد مستقیم درگیر بودم، آنقدر پرت از این مسئله نیست و بالاخره عزم ما این بوده و هست که گفتمان و برند مان که خط امامی بودن است را ارتقاء بخشیم. البته انجمن تهران هم مانند بقیه تشکل ها فراز و فرود دارد و خواهد داشت و مسلما تشکل هایی که بزرگ تر و تاثیرگذارتر هستند بیشتر در مظان این پرسش هستند، اما من می خواهم از انجمن تهران فراتر بروم و بگویم کل تحکیم شاید دچار سُستی در خط امام شد و نتوانست خیلی از بخش های خود را با گفتمان روز ولایت فقیه تراز بکند.
خبرنامه دانشجویان ایران: تحکیم بعد از رحلت حضرت امام اینگونه نبود و چهل روز بعد از دوم خرداد 76 در دانشگاه تهران و دیگر دانشگاه ها در حمایت از رهبر انقلاب دانشگاه را سیاهپوش می کند و می گوید آقای منتظری شما چرا این حرف را زدید، یعنی بعد از خرداد 76 هم درست جلو آمد اما بعد چه شد؟
ملکا: شما هنگامی که نگاه به بدنه تحکیم می کنید این اصول بود اما آن وزن و اعتبار گفتمان خط امام و یا به قول شما حمایت از رهبری شاید پررنگتر بود اما بعد از 78 که ماجراها به اوج خودش می رسد اگر دقت کنید بر فرض در سال 80 شعار عبور از خاتمی مطرح می شود و می خواهم بگویم قضیه خیلی جلوتر از این حرف هاست یعنی بخش اقلیت تحکیم در حسینه جماران که خاتمی سخنرانی می کند دعوا می کند و با اکثریت هوادار او درگیر می شود.
حرف من این است که در 76 ما آماده نبودیم و توان گفتمان سازی و ظرفیت سازی متناسب را نداشتیم و همین علت باعث شد در 84 زمین بخوریم.
برگردیم به سوال اصلی شما بله واقعا واقعیتی است که وجود داشت و دارد و من نه تنها این مشکل را منحصر به انجمن اسلامی و دفتر تحکیم نمی دانم بلکه کلان تر اگر نگاه کنیم مجموعه اصولگرا نیز هم نتوانستند درست کار کنند. اما سوال من این است در مسیر نوزایی و اجتهاد به روز و عملیاتی کردن اندیشههای خام آیا توانستهایم آنچه که باید را انجام بدهیم. من اگر بخواهم میانگین نمره به همه تشکل ها بدهم بیشتر از 12و 13 نیست. و قبول دارم در بسیاری از مواقع کم کاری کرده ایم و باید فکر کنیم چه مقدار از آن را مقصر بوده ایم و می توانستیم کاری انجام دهیم و کوتاهی کرده ایم.

خبرنامه دانشجویان ایران: این کم کاری در خیلی از موارد بوده است و ما در دانشگاه تهران می بینیم که رهبری مظلوم واقع می شود و یک جریان در دانشگاه می تواند بگوید این طور نیست و اگر ما می بینیم عکس امام خمینی (ره) در دیوار است در کنار آن نیز عکس رهبری است به این دلیل است که ایشان محصول فکر امام است.
ملکا: بله اتفاقاً در آن مقطعی که من بودم این حرفی را که شما می زنید در آنجا صدق می کرد. ما در آن زمان تعبیری داشتیم که می گفتیم بچه های انجمن اسلامی سربازان مرز نظام هستند و بچه های بسیج سربازان قلب نظام هستند؛ وقتی سنگ از بیرون می آید ابتدا سر بچه های انجمن را می شکند و بعد نوبت بسیج می رسد.چون تکلیف آن طرفی ها که مشخص است. تکلیف این طرفی ها هم که روشن است.
این وسط ایستادن ضربه خوردن از دو طرف را ایجاد می کرد. آن طرفی ها به ما می گفتند شما یا خارج نظام هستید یا داخل و این طرفی ها نیز ایضا. می خواهم بگویم کسانی که می خواهند در مرز بایستند انتظار بازخواست خودشان از هر دوسو را دارند و واقعیت این است شما باید مقاطع را تقسیم بندی کنید و به نظر من سال 80 تا 85 را باید یک دسته، و 85 تا 88 را نیز باید دسته ای دیگر در نظر گرفت.
خبرنامه دانشجویان ایران: می خواهم بگویم در سیر 8 ساله؛ از سال 80 تا 88 شما؛ ایمان ملکا در دانشگاه تهران که درستان رو به پایان بود و البته به دلیل فعال بودن ارتقایی که داشتید، چه مقدار تلاش کردید؟
* من خودم رهبر انقلاب را تجسم امام روز می دانم
ملکا: تا زمانی که ما بودیم این قانون و قاعده بر قرار بود و این شعار نیست و آنهایی که در دانشگاه از نزدیک با ما حیات سیاسی داشتند آن را می دیدند و پشت پرده چیزی وجود ندارد و واقعیت این است که من خودم رهبر انقلاب را تجسم امام روز می دانم و معتقدم کسی بگوید من امام را قبول دارم اما ولایت فقیه را قبول ندارم حرف بیخود می زند و عکس بهانه است و ما کارهای گوناگونی را می توانستیم انجام دهیم.
یادم است در آن زمان در همان اوج اصلاحات، بچه های انجمن تهران فحش می خوردند که می گفتند اینها سنتی هستند و حکومتی هستند و ...، یا بیت رفتن یک تابویی بود اما ما رفتیم و اگر الان نیز تریبون به ما بدهند از آن استفاده می کنیم اما متأسفانه به بهانه های مختلف این اتفاق نیفتاد.
خبرنامه دانشجویان ایران: سال 78 اتحادیه انجمن اسلامی مستقل تشکیل می شود و یک روندی را تا سال 83 طی می کند و در 13 اسفند همان سال یک مانیفیست فکری به عنوان سند گفتمان تولید می کند و آن مورد تأیید رهبری قرار می گیرد. انجمن دانشگاه تهران ما معتقد هستیم توانایی بیشتر از این دارد و اما انجام نداده است. چطور می شود یک اتحادیه این گونه فعالیت کند، اما انجمن تهران این کار را انجام نمی دهد. در زمان شما چند بیانیه داشتید، در حمایت از گفته رهبر انقلاب اسلامی بیانیه داشتید؟ و طبق گفته رهبر انقلاب آن را دنبال کردید؟ نظر ما این است که انجمن تهران بعد از سال 76 مطالبات بیرون دانشگاهی را دنبال می کرد و آن مطالباتی که رهبر انقلاب آن را می خواستند پیاده نمی شد؟
* من انتقادات شما را وارد می دانم
ملکا: من برخی از انتقادات شما را وارد می دانم اما بحث من چیز دیگری است و آن میزان انتظارات از یک گروهی که عموماً در سن مقطع کارشناسی هستند و شاید می توان گفت عمر مفید تشکیلاتی آنها دو سال است می باشد. آن انتظار که بتوانیم جریانسازی کنیم. یادم است دکتر رهبر زمانی به من می گفت که انتظارم از دانشجویان این است که در راستای ایجاد ثبات در جامعه و تأثیرگذاری بر معادلات کلان انقلاب اسلامی جریان سازی کنند. من می گفتم والله اینهایی که شما می گویی خیلی خوب است اما چگونه؟ شق القمر که نمی شود کرد! دانشگاه آینه جامعه است نه موتور محرک و در نهایت می تواند به عنوان بخشی از سیستم قلب تپنده باشد. البته که این انتقاد بر همه گروه ها وارد است. اگر شما معتقد باشید دستاورتان خوب بوده است و در قالب دانشگاه جواب داده است که فبهاالمراد! در این صورت این بحث ها اصلا حاشیه ای است، اما اگر بپذیرید روش شما جواب نداده است، کم کاری کرده ایم و کم کاری همگی باعث این قضیه بوده است.
حرفم این است که ما با پادگان روبرو نیستیم و مخاطب ما دانشجو است که عموماً از طبقه متوسط فرهنگی می آید که صاحب شعور، استقلال و شخصیت برای خود است و برای مدیریت کردن بسیار پیچیده است. بر سرباز و کارمند امکان تحکم وجود دارد، ولی بر دانشجو نه. از این سو یک عده با تند روی ها و تفریط هایی که انجام دادند شدند این روی سکه افراطیون. و به جایی که بعد اقناع را بزرگ کنند گفتند توی سر دانشجو بزنیم. رهبر انقلاب مگر حوزه فرهنگی را جبهه جنگ نرم نمی دانند؟ جنگ نرم مگر اقتضائات خود را ندارد؟ شما زمانی که با یک پدیده اجتماعی روبرو هستی باید آن را دقیق بشناسی تا بتوانی راهکارهای متناسب را تجویز کنی و با آن تعامل کنی. اقناع کردن کف ماجرا در ارتباط با دانشجویان و دانشگاهیان است و باید به لحاظ منطقی بتوانی کارهایت را توجیه کنی. بگویی این کار غلط است و آن کار درست. اگر شاخصی را به عنوان مشی درست و اصیل انقلاب اسلامی بخواهم بگویم به نظر من مشی شهید بهشتی است و لذا معتقد هستم که بعد سوم(یعنی اقناع) را رها کرده ایم.
خبرنامه دانشجویان ایران: ببینید برخی جریانات در آن سالها حرف های ولایت فقیه را گوش کردند و آنچه در توان داشتند در خصوص اینکه اندیشه امام را منتشر کردند. آنها وظیفهشان را در چارچوب آنچه اعتقاد داریم بیان کردند و حداقل الان هیچ کس نمی تواند بگوید که من در دانشگاه تهران به دلیل حرف های فلان جریان از ولایت فقیه دور شدم ممکن است بگویند که نزدیک نشده اند؛ ممکن است در دانشگاه تهران نتوانسته باشند یک نفر را به راه امام خمینی (ره) و رهبری وارد کنند.
آیا می پذیرید که خیلی از افرادی که در برهه 88 در اثر تأثیر پذیری از انجمن تهران و به دلیل این که امام خمینی(ره) را از دریچه انجمن شناخته اند و بازرگان را یار امام دیدند؟ این افراد ارجاعاتشان به انجمن تهران است!
* یادم است که در دانشکده علوم اجتماعی از اقلیت های مختلف، مارکسیست ها؛ لیبرال ها و روشن بینی ها و مذهبی ها لیست می دادند
ملکا: من در مورد روش انجمن تهران معتقد هستم که با تمام فشارهایی که دارد، مشیی را دارد که هنوز نتوانسته است در دانشگاه های دیگر منتشر شود و این دلیل دارد، اگر اجازه دهید روش و بینش انجمن تهران در دانشگاه ها گسترده شود، در این صورت جواب خواهد داد. یک عده دوستان اصولگرا ما را به التقاط متهم می کنند که اینها نفاق دارند، منظورشان این است که نمی شود عکس امام خمینی (ره) و مصدق در کنار هم جمع شود و بار ها این را می گویند. آن طرفی ها هم می گویند شما فقط مردم را فیلم کرده اید و این ابهام ها شاید به خاطر روش است.
یک روش کار تشکیلاتی دستوری و بسته است. اینکه ما بگوییم وارد قضیه ای شوید و هرکس مانند ما فکر نمی کند باید کنار رود و زندگی عادی خود را داشته باشد و اگر اعتقاد ندارید یک گوشه بنشینید و درگیر تشکیلات ما نشوید. یک نوع روش کار تشکیلاتی دیگر بازاری(به مفهوم اقتصادی) است و ما یک تمرینی در انجمن تهران کردیم که به نظر من موفق بود و انجمن تهران در هیچ مقطعی دست نیروهای سکولار نیفتاد. آن زمان حدود 24 دانشکده و پردیس بودیم و فقط در انتخابات انجمن اسلامی پردیس فنی و در مجموعه گروه ها و دانشکده هایش حدود 4 هزار رأی در صندوق ریخته می شد و اگر تمام پلی تکنیک جمع می شد اندازه دانشکده فنی ما رأی نداشت و شورا از دست بچه های مذهبی خارج نشد. ما واقعاً رقابت می کردیم و شوخی نبود زمانی که انتخابات انجمن باز شده بود قبل از اینکه به خاطر فشار دانشگاه انتخابات بسته شود. من یادم است که مثلا در دانشکده علوم اجتماعی از اقلیت های مختلف، مارکسیست ها و لیبرال ها و روشنفکری دینی ها و مذهبی ها لیست می دادند و یک زمان می دیدی که 6 لیست از آنها خارج می شد و برای مثال کردها و مارکسیست ها با هم ائتلاف می کردند و یک لیست قوی از آن حاصل می شد و... این شد که بچه های انجمن اسلامی دانشگاه تهران در فعالیت تشکیلاتی واقعاً قوی بودند و این از افتخارات انقلاب اسلامی است که متأسفانه نتوانستیم خیلی آن را گسترش دهیم. در بسیج نشستن و حیات تشکیلاتی در یک فضای بسته که هنر نیست، رقابت عنصری است که گوهر ذاتی دارد، زمانی که شما در کنکور اول می شوید این واقعاً قابل تقدیر است شما اگر زمانی توانستید...

خبرنامه دانشجویان ایران: این حرف که خب در دانشگاه های مرزی کشور خیلی بیشتر مرسوم است. ارومیه؛ کرمانشاه و ... خیلی اقلیت ها دوست دارند وارد شوند و رقابت می کنند اما نه اینطور که در تشکیلات اجازه داده شود مارکسیست ها لیست بدهند و کاندیدا معرفی کنند!
ملکا: من حرفم این است که اگر می خواهید گفتمان رهبری را دنبال کنید، باید از طریق صندوق رأی و جریان های رقابتی حاصل شود. در خیلی مواقع بچه های مارکسیست و لیبرال و... با یکدیگر متحد می شدند و در انتخابات می آمدند و بچه های بسیج نیز متحد می شدند و با یکدیگر برای رأی گیری می آمدند و به بچه های سنتی رأی می دادند و این اتفاق می افتاد. البته من خیلی قائل به پارلمان دانشجویی نیستم چون تجربه شکست خورده ای در دنیا است ولیکن از نقدهای اول بحث من همین است که معتقدم اگر فضایی برای رقابت حداکثری، جایی که همه از انجمن اسلامی دانشجویان مستقل گرفته تا بسیج و غیره در آن رقابت می کردند و در آن جمع پیروز می شدیم نور علی نور بود. جواب یک بخش از انتقادات شما این است که ما تا جای ممکن سعی کرده ایم تمام گونه ها را به صورت دموکراتیک و طی یک رقایت سنگین هضم کنیم...
خبرنامه دانشجویان ایران: این که مارکسیست ها هر سال نسبت به انجمن تهران امید دارند آیا به مواضع شما بر نمی گردد؟
*دانشگاه تهران در عین سیاسی بودن آرام ترین فضا را دارد
ملکا: این یک خوبی دارد و آن این است که انرژی سیستم را پایین می آورد؛ یعنی اگر دقت کنید دانشگاه تهران در عین اینکه سیاسی ترین دانشگاه کشور است آرام ترین و منطقی ترین آنها نیز هست. برای مثال من خودم به یاد دارم که در پلی تکنیک بسیج و انجمن شان در کلام اول به دوم با یکدیگر دعوایشان می شد و کارشان این بود که دفتر یکدیگر را زنجیر بزنند و جوش بدهند اما در دانشگاه تهران هیچ گاه این اتفاق نیفتاد و فعالین دانشجویی علی رغم همه اختلافات که گاه بسیار شدید نیز بود واقعاً اینگونه عمل نمی کردند و رفاقت با یکدیگر داشتند. این یک روش است که برای مثال می گوید آقای اصلاح طلب شما در انتخابات 84 آمدید و گفتید معین فلان و بهمان است ولی ته ته آن باختید و مردم شما را نخواستند! شما در مجلس فلان باختید. روش دیگر این است که شرق و غرب، پایین و بالا، چپ و راست را با هم سرکوب کنیم از ترس اینکه یک وقت نتیجه از دست نرود. کدام روش بهتر است؟
بنده در یک خانواده سنتی و در هیئت بزرگ شده ام و برای این است که در مجموعه انجمن اسلامی آمدم. ما قاعده بازی را پذیرفتیم وقتی در شورایی می نشینیم ممکن است بچه های ما واقعاَ با یکدیگر دعوا کنند...
خبرنامه دانشجویان ایران: اینها شاخصه های کار تشکیلاتی است و این را هر کس که یک دوره در یک تشکیلاتی بوده باشد هم می بیند و هم می فهمد.



