خبرنامه دانشجویان ایران: حسن قنبری// زندگی جای دیگری است … نان نام و چهره بازیگرانش را می خورد و البته بازی متفاوت و خاص حامد بهداد نسبت به خود سابق او نه نسبت سابقه بازیگری و خلق چنین کاراکترهایی در سینمای ایران، که نقش هایی چون او را در این فیلم پیش از زندگی جای دیگری است، پژمان بازغی و امیر جعفری و … نیز در آثاری چون مرگ کسب و کار من است ، دوئل و نفوذی و .. بازی کرده بودند.
زندگی جای دیگری است در فیلمنامه داستانی کوتاه و یک خطی دارد و مانند اغلب آثار جشنواره فیلم فجر امسال کش آمده است ، طولانی شدنی که بر پایه دیالوگ ها و گفتگو های طولانی و سکانس های آبکی کش دار است ، مردی که شغلش احیای بیماران رو به مرگ است خود را در مقابل مرگ می بیند ، مرگی که حتمی است اما او باز امید دارد، به چه چیزی ،به کدامین ادامه؟ قرار نیست که این امید یک شعار باشد…؟
گریم در این فیلم برخلاف گفته های کارگردانش – در نشست خبری فیلم در سی و دومین جشنواره فیلم فجر – که قرار است آشفتگی و افسردگی رل شماره یک را برساند ، بی معنی و فکر نشده، اشتباه و بر پایه احساسات نسبت به فیلمنامه است ، کوهی از ریش بر صورت بهداد آن هم با شغلی که او دارد – بهیار اورژانس نه یک پزشک – نشانگر چیست، فقط قرار است با یک تغییر و جابه جایی درونی شخصیت، این حجم عظیم ریش یک بهیار تراشیده شود که مثلا آقای افسرده و رو به موت فیلم ما متحول شده، می خواهد چند روز پایان عمر را پدری مهربان باشد و قصد تجدید فراش دارد.
ریتم فیلم به شدت کند است باید تماشاچی خودش دست به کار شود و با سوت و کف هایش فیلم را هُل بدهد ، فیلم دیر آغاز می شود و در واقع همان داستان یک خطی ابتدایی فیلمنامه حاکم است و بعد از هشتاد دقیقه سیگار کشیدن و حرف نزدن و در سکوت رفتن و آمدن یک فیلم کوتاه ده تا پانزده دقیقه ای شروع و در خودش به آرامی به پایان می رسد.
زندگی جای دیگری است پر است از صحنه های آهسته و اسلوموشن خسته کننده در کلوزآپ و فول شات، گیجی و منگی که بجای انکه حال و هوای شخصیت بیمارش « بهداد » را بهتر برساند با این تعدد پلان آهسته پیاپی مخاطب را کسل و خسته می کند و یک صحنه اضافی و بی ربط که نمی دانم قرار است تعلیق – البته تعلیق نسبت به چه چیزی آن هم در یک اثر بدون تعلیق – باشد یا دلهره ای برای تشدید آشفتگی رل بیمار شماره یک، که این روزها به آنونس فیلم بدل شده است شاید پیش از فیلم این سکانس را نیز برای انونس فیلم نوشته بودند، خروج بهداد از مطب پزشک ، دوباره سکوت صدا و موسیقی ، دوباره آهسته قدم زدن های بهداد در پیاده رو و ناگهان یک صدای بلند که معلوم نمی شود تصادف است یا چیز دیگر و چه ارتباطی با بهداد دارد ، آیا او می ترسد یا اتفاقی برای او خواهد افتاد … هیچکدام و یک عبور ساده از اتفاقی که این چنین بولدش کرده اند …
فرزندان بهداد چه می شوند ، بلوغ پسر چرا اینگونه است، اینکه فقط سیگار بکشد یا ادای سیگار کشیدن را در بیاورد و به زن همسایه نامه عاشقانه بدهد، صورتش را بتراشد همین … اینکه نوجوانی ابزورد باشد نشانه بلوغ است و چرا همیشه باید بلوغ با پرخاشگری همراه باشد و آیا مادری که در طرف دیگر این چنین ترسیم شده قابلیت حمایت و نگهداری از فرزندانش را دارد…؟
در حقیقت مشکل عمده فیلمنامه علاوه بر اساس کار –نوع داستان و فرم روایی انتخاب شده توسط کارگردان و فیلمنامه نویس – ، شخصیت پردازی افراد و محیط هایشان است ، چرا باید کلی از فیلم بگذرد تازه به تدریج مشخص شود یکتا ناصر همسر بهداد نیست و صیغه وی و پرستار کودکان اوست و دروغ کودکانه کارگردان از زبان یکتا ناصر ، دروغ کلیشه ای برای افزایش زمان فیلم است.
نیکی کریمی و پارسا پیروز فر هم همین اوضاع را در فیلم دارند ، شخصیت های پا در هوای بدون پیشینه که حتی در گفتار مخاطب را رنج می دهند و کلی که از زمان فیلم گذشت، تازه نسبت های بین این افراد در فیلم فاش می شود فیلم بیشتر درگیر کلاف سر در گم رابطه های انسان هایش هست تا مرگ و امید و … و شعاری با عنوان نام فیلم …
زندگی جای دیگری است سومین فیلم بلند منوچهر هادی پس از قرنطینه و یکی می خواد باهات حرف بزنه … می باشد.



