به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ به هیچ حدیث قابل اعتمادى نیز در مورد مهدى نمى توان استناد کرد.» «مارگلى یوت»، اسلامشناس بزرگ اروپایى در سال ۱۹۱۵ در دانشنامه دین و اخلاق، در مقالهای درباره مهدى(ع) این تفکر را وارداتى و برگرفته از یهود و مسیحیت تلقى مىکند. عقیدهای که پیشتر توسط شرقشناس دیگری به نام «جیمز دارمستتر» نیز بیان شده بود.
شرقشناسان غربی به طور کلی در جریان معرفی عقاید اسلام در طول دهههای گذشته کوشیدهاند با ترکیب حقایق و دروغها، مجموعه مسمومی را تحت عنوان اسلامشناسی یا شیعهشناسی برای مردم جهان معرفی نمایند و با برنامه ریزی دقیق از چند قرن پیش مخازن کتابخانهای و دانشنامهای جهان را با تاریخ سازی و تحریف حقایق انباشتهاند. این پیش بینی موجب آن شده است که امروز هر محققی که با استناد به این منابع برای فهم مسائل مربوط به تشیع از جمله موعودگرایی شروع به فعالیت میکند، ناخودآگاه مسیری گزینشی در تحقیق را پیش روی خود میبیند؛ مسیری که حتی خود محقق را نیز به تغافل میکشاند.
مقام معظم رهبری در یکی از سخنرانیهای مهم خود پیرامون مهدویت در آذر ماه سال ۷۶ فرمودهاند: «در مورد ماجراى اعتقاد به مهدى موعود(ع) - یعنى اینکه در آخرالزمان از خاندان پیامبر(ص)، شخصى ظهور مى کند که دنیا را از عدل، از دادگسترى و از نیکى پر مى کند، تبعیضها، ظلمها، سوء استفادهها و فاصله هاى طبقاتى را از بین مى برد - نیز خیلى کار کردهاند. این عقیده که همه مسلمانها هم به آن معتقدند، مخصوص شیعه نیست؛ البته در خصوصیات و جزئیاتش، بعضى فِرَق، حرف هاى دیگرى دارند، اما اصل اینکه چنین دورانى پیش خواهد آمد و یک نفر از خاندان پیامبر چنین حرکت عظیم الهى را انجام خواهد داد و «یملا اللّه به الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا»، بین مسلمانها متواتر است. همه، این را قبول دارند. خوب، این عقیده از آن عقاید بسیار کارگشاست که من حالا مختصرى عرض خواهم کرد. به دلیل همین که کارگشاست، دشمنها از یک طرف، و البته دوستان نادان هم از یک طرف! گاهى دوستان نادان، از روى نادانى و بر اثر بى توجهى، کارى مى کنند که هیچ دشمن دانایى به آن خوبى نمى تواند ضربه بزند! حالا بحث ما در مورد دشمنان داناست؛ سراغ این عقیده آمدند»
دارمستتر، از جمله استادان زبانشناس و اَوِستاشناس فرانسوی است که در دانشگاه سوربن اشتغال داشته و در عرصه فرهنگ شرق به ویژه ایران باستان تخصص یافته است. از جمله آثار او کتابی است با عنوان اورمزد و اهریمن که در سال ۱۸۷۷ در پاریس چاپ شد. دارمستتر در زمینه مذهب زرتشت شهرت یافته است؛ به طوری که برخی محققان درباره اوستا و مذهب زرتشت به سخنان دارمستتر استناد میکنند؛ که این امر خود گویای موقعیت علمی او در زمینه شناخت مذهب و فرهنگ باستانی ایران است.
از جمله آثاری که دارمستتر در خصوص مهدویت تالیف کرده، کتابی با عنوان مهدی(ع) از صدر اسلام تا قرن سیزدهم است؛ که این اثر در ایران در سال ۱۳۱۷ توسط محسن جهانسوز ترجمه شده است. دارمستتر تئوری وصل نمودن آموزههای اسلام از جمله مهدویت را به ادیان پیشینی به شدت تقویت کرد. وی در بخشی از کتاب خود میگوید: «میدانید که محمد(ص) چگونه شریعت خود را بنیان نهاد؟ وقتی که او ظهور کرد، در عربستان علاوه بر شرک ملی باستانی، سه دیانت بیگانه موجود بود. یکی آئین یهود و دیگر دیانت عیسوی و سه دیگر کیش زرتشت، یعنی دیانتی که پیش از نهضت اعراب در ایران رواج داشت. در دیانت اسلام آثاری از اصول دیانت یهودان و عیسویان و اساطیر ملل مذکور دیده میشود. نکته مشترکی که در این سه دیانت یافت میشود، عبارت از اعتقاد به یک وجود فوق الطبیعه بود که بایستی در آخر الزمان ظهور کند و نظم و عدالت رفته را به جهان باز آرد و مقدمه خلود و سعادت دائم را فراهم سازد. این اعتقاد که نخست در دیانت یهود بوده و عیسویت را به وجود آورده است، فقط وقتی در دیانت یهودان و عیسویان به صورت نهایی در آمد که تحت تاثیرات اساطیر ایرانی واقع شد و علت مشابهتی که در این باره میان عقاید یهودان و عیسویان و ایرانیان موجود است و فقط در جزئیات اختلاف دارند، از اینجا پیدا شده است.» این رویکرد تحریفی فاصله زیادی میان رسیدن افکار عمومی جهان به حقایق ایجاد نمود و همچون حجابی ضخیم جامعه بشری را در تاریکی اوهام باطل و گمراه کننده در اسارت نگه داشت.
مقام معظم رهبری در بخش دیگری از سخنان مذکور خود، به اسناد قابل توجهی از رویکرد استعمار در برخورد با مسئله مهدویت اشاره میکنند که نشان از شناخت دقیق دشمن از نقش مهدویت در اداره آینده جهان دارد: «من سندى را دیدم که مربوط به دهها سال قبل، یعنى آن اوایلى است که استعمار وارد شمال آفریقا شده بود؛ چون کشورهاى شمال آفریقا، خیلى گرایش به اهل بیت دارند. حالا مذهبشان هر مذهبى از مذاهب اسلامى که هست؛ اما محب اهل بیتاند - این کشورهاى سودان و مغرب و اینها - عقیده به مهدویت در آنجاها خیلى پر رنگ است. آن زمانى که استعمار وارد آن مناطق شد - که ورود استعمار به آن مناطق در قرن گذشته است - یکى از چیزهایى که مزاحم استعمار بود، عقیده به مهدویت بود! بنده سندى را دیدم که آن بزرگان استعمار و فرماندهان استعمارى توصیه مى کنند که ما باید کارى بکنیم که این عقیده به مهدویت، به تدریج از بین مردم زایل بشود! آن روز استعمارگرهاى فرانسوى و استعمارگرهاى انگلیسى در بعضى جاهاى آن مناطق بودند - فرقى نمى کند که استعمار از کجا باشد - استعمارگرهاى خارجى، قضاوتشان این بود که تا وقتى عقیده به مهدویت در بین این مردم رایج است، ما نمى توانیم اینها را درست در اختیار بگیریم! ببینید، عقیده به مهدویت چه قدر مهم است! چه قدر خطا مى کنند کسانى که به اسم روشنفکرى و به اسم تجدد طلبى مى آیند و عقاید اسلامى را بدون مطالعه، بدون اطلاع، بدون اینکه بدانند دارند چه کار مى کنند، مورد تردید و تشکیک و اینها قرار مى دهند! اینها همان کارى را که دشمن مى خواهد، راحت انجام مى دهند.«
مجموعه فعالیتهای انکاری، تحریفی و تخریبی که از سوی طیف وسیع مخالفان باور مهدویت صورت میگیرد، در تمام شاخههای زندگی اجتماعی انسان رسوخ کرده است. فعالیتهای آکادمیک، رسانهای، سینمایی و سیاسی و امنیتی با سیطره صهیونیسم بین الملل توانسته است جانشین باطلی برای موعود راستین که در اسلام از آن یاد میشود ترسیم کند؛ جانشینی که در قالب تفکر در نظام لیبرال دموکراسی و در قالب قدرت سیاسی در نظام ایالات متحده آمریکا خلاصه میشود.



