خبرنامه دانشجویان ایران: یکی از دانشجویان "عشق نامه" ای از دیدار سال 91 دانشجویان با رهبر معظم انقلاب نوشته است.
بیانیه نویسهای جنبش دانشجویی خوب لمس کردهاند که هنگام نوشتن بیانیه چقدر باید میان جملات امام خمینی در صحیفه نور و یا در آرشیو سخنان رهبری جستار کنند تا جملهای را مربوط به محور اصلی بیانیه پیدا کنند که با مطرح کردن آن، دهان سیاسیون را برای موضع گیری انحرافی ببندند!
شرکت در دیدار دانشجویان با رهبری طی سه سالی که از عمر کار دانشجوییام میگذرد، تبدیل به یک آرزو شده بود و البته خدا را شکر میکنم که در سالهای پیش قسمتم نشده بود، چرا که حضور در این ضیافت چیزی شبیه رفتن به عمره دانشجویی است و تقریبا تنها یکبار برای هر دانشجویی میسر است و چه بهتر که آن یک دیدار با معرفت کامل باشد. امسال احساس میکردم که به حد کوچکی از این معرفت رسیدهام و به همین خاطر بود که ولعم برای حضور چندبرابر شده بود.
ساعت 15:25روز دوشنبه بود که با یکی از دوستان چت میکردم. پرسید که کارت گیرم آمده یا نه، من هم گفتم «نه هنوز!»؛ گفت «یعنی روحیهات منو کشته، یک ساعت مونده به دیدار، بازم میگی نه هنوز؟!». دست خودم نبود، تقصیر دل بود! به دلم افتاده بود که امسال دعوت میشوم.
از دوستانی که سال گذشته دعوت شده بودند شنیده بودم که بعلت شلوغی و پر شدن حسینیه امام خمینی(ره)، حتی افرادی را هم که کارت دیدار داشتند و دیر آمده بودند، راه ندادهاند و من هم دقیقا همین حس را داشتم، فکر میکردم که خیلی دیر شده است.
وقتی به در بیت رسیدم دانشجویانی را دیدم که بیتاب پیداکردن کارت ورود از این سمت خیابان به آن سمت خیابان میدویدند و آویزان دوستان نهاد رهبری شده بودند! با اولین رفیقم که سلام و علیک کردم، گفت: «رنگ سبزش چشمم رو زد!»؛ کارت سبز دیدار را میگفت که آن را در جیب پیراهنم دیده بود. قدری پیششان ایستادم ولی به نظرم رسید که ماندنم بیشتر دلشان را میسوزاند.
چند دقیقهای پشت اولین در و در ازدحام جمعیت منتظر بودم که دیدم افرادی بدون صف و نوبت رفتند داخل. از اطرافیان پرسیدم که اینها چطور وارد شدند؟
*.خب مگه شما ندارید؟
راست میگفت، کارت ها را به «نام» صادر کرده بودند و البته کمتر کسی پیدا میشد که کارتش به اسم خودش باشد اما بالاخره سربازان دم در تا این حد التفاط داشتند که در جرگه آقایان اسامیای چون مریم، فاطمه و ... نمی گنجد!
متاسفانه امسال توزیع کارت بین تشکلها اصلا خوب نبود و علاوه بر آن سهمیه تشکلها هم خیلی کمتر شده بود. در ازدحام بازرسی اول بودم که دیدم دو سه نفر از امتحان «حسابان» و «شیمی»شان با هم صحبت میکنند که قاعدتا هیچ دانشجویی درس حسابان ندارد و آن دوستانمان در خوشبینانه ترین حالت تازه وارد مقطع پیش دانشگاهی شده بودند!
فصل دوم- شرح وصل
یکی دوبار سرود را تمرین کردیم؛ سرود قشنگی بود ولی ریتمش خیلی یکنواخت بود و هیچ فراز و فرودی نداشت!
شور زینب(س) در سر ماست/ ما هوادار دمشقیم
حاج آقا محمدیان رئیس نهاد رهبری طلایه دار مسئولانی بودکه وارد بیت شدند. همین حضور نشان از این داشت که به لحظه دیدار نزدیک شدهایم و شعار «ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم» قوت گرفت.
و سرودمان را در بین اشک شوق دوستان خواندیم:
دل به امید تو داریم/ جان نثار انقلابیم
اولین تکبیر را نماینده بسیج دانشجویی با بیان این جمله از دانشجویان گرفت: «از این که قوه قضائیه قاطعیت لبریز خویش را در قلع و قمع سایتها و وبلاگها، فعالین دانشجویی و تشکلهای آنان به کار میبرد ابراز تأسف شدید میکنیم.» و پس از آن موج انتقادات سایر تشکلها به دستگاه قضا و برخوردی که با دانشجویان صورت گرفته ادامه پیدا کرد؛ رهبری نیز در جواب فرمودند که نظر ایشان هم برخورد تند و خشن با دانشجویان نیست.
یکی از دانشجویان از نظام ارزش سنجی اساتید و دانشجویان بر حسب مقالات
انتقاد کرد و به اهمیت بکار گیری علم در صنعت اشاره کرد و از جمع پرسید: شهید تهرانی مقدم چند مقاله داشت؟
دومین تکبیر را نماینده بچههای انجمن مستقل از جمعیت گرفت و گفت: «نزدیک است روزی که ملت مسلمان عربستان نیز کاخهای آلسعود، این سگ پاسبان اسرائیل و قاتل مردم بحرین، یمن و سوریه را بر سر آنان خراب کند و طومار کانون فتنه یعنی خائنالحرمین را در هم بپیچند.»
وسط صحبت دانشجویان بود که میثم مطیعی مداح مورد علاقه این روزهای دانشجویان هم به جمع رفقا اضافه شد که البته خود او هم دانشجوی دکترا است، با حضور او کلی ذوق کردیم که احتمالا قرار است فیضی اساسی ببریم ولی در آخر انقدر وقت کم بود که نشد از صدای آقا میثم استفاده کنیم.
صدای چند نوزاد هم گهگاه وسط صحبت دوستان دانشجو بلند میشد. به نظر میرسید قصد دارند در حرکتی نمادین نشان دهند که فعالان آینده جنبش دانشجویی از الان که در گهوارهها هستند، آماده سخنرانی مقابل آقا هستند!
فوتبالیستها هم از موج انتقادات دانشجویان در امان نماندند و یکی از دانشجویان گفت: «چرا باید مجموع دستمزد سالیانه اعضای یکی از تیمهای لیگ برتر با مجموع حقوق سالیانه اساتید دانشگاه صنعتی امیرکبیر برابری کند؟ آیا این بی عدالتی و اسراف در بیت المال نیست؟»
نماز که تمام شد به سمت سفره افطار چند رنگ و تجملاتی رهبری رفتیم؛ پنیر، خرما، ماست، سبزی و لوبیاپلو کل چیزهایی بود که در سفره چیده شده بود! آقا هم آمدند در سفره اول و میان دانشجویان نشستند.
قدری که از افطار بچهها گذاشت کم کم دستها به نشانه اجازه از رهبری بالا رفت، چند نفری هم خدمت آقا مشرف شدند. خودم را به سفره اول رساندم و در فاصله حدود 3 متر از آقا و پشت حلقه محافظان ایستادم. رکورد قبلیام مربوط میشد به مراسم 14 خرداد امسال که حدود 7متر با آقا فاصله داشتم اما اینبار خیلی خوب پیشروی کرده بودم! همانجا دقایقی فقط خیره ماندم به رهبرم و سیر می کردم عزت و عظمتاش را.
کمکم دانشجویان زیادی سمت سفره اول آمده بودند و دیگر کار برای محافظان سخت شده بود. با برخاستن آقا خودم را نزدیک کردم تا بتوانم از سفرهشان چیزی را تبرکا بردارم ولی گویا فقط یکنفر را مامور کرده بودند که سفره آقا را قبل از هجوم دانشجویان جمع کند و ببرد؛ خوش بحال آن بچه که هم آقا را از نزدیک دید و هم لقمهای از دست رهبری تناول کرد، ما که بی توفیق بودیم.
نشسته بودم و با دوستان دیگر تشکلها خوش و بش میکردم. بسیاری از همسفران عمره دانشجوییام را هم پیدا کردم و شروع کردیم به بازخوانی خاطراتمان و چقدر خندیدیم! هیچکس ما را مجبور نمیکرد که حسینیه را ترک کنیم و برای ما چه جایی بهتر از آنجا بود؟



