تاریخ انتشار: شنبه 1393/06/15 - 14:54
کد خبر: 141247

هستی شناسی اومانیستی و توحیدی

خبرنامه دانشجویان ایران: متن پیش رو خلاصه‌ای از جزوۀ « از عرش تا فرش » که درس‌گفتارى است از آقای « دکتر سید مجید امامی » در باب انسان و هستی در دو مکتب اسلام و اومانیسم است.

متن پیش رو خلاصه‌ای از جزوۀ « از عرش تا فرش » که درس‌گفتارى است از آقای « دکتر سید مجید امامی » در باب هستی شناسی در دو مکتب اسلام و اومانیسم است؛ این درس‌گفتار حاصل سلسله جلسات سطح دو یازدهمین دورۀ آموزشى تربیتى «والعصر» مى باشد که در تابستان  ۱۳۹۰ برگزار شده است و پس از پیاده سازى و ویرایش در اختیار علاقه‌مندان قرار مى گیرد.

تجلی خداوند در عوالم مختلف

با توجه به حدیث «کُنتُ کَنزاً مَخفِیّاً فَأحبَبتُ أن أعرَف»، هستی‌شناسی اسلامی با خدا شروع می­شود. در واقع عالَم و سراپردۀ عالم با نوعی از تجلی خداوند شروع شد که به تعابیر قرآن در هفت ساحت اتفاق افتاده است؛ «سَبعَ سَمَاواتِ و الأرض». یا می­شود گفت در سه ساحت ناسوت، ملکوت و جبروت. در مراحل بالاتر به عالم ذات می­رسیم که دیگر کسی نمی­تواند به آن دست پیدا کند. تجلی در هر سه عالم مذکور، در هستی‌شناسی اسلامی قواعدی دارد. به عنوان مثال، قاعدۀ تجلی پروردگار در ساحت ناسوتی این است که همراه با کثرت و مقید به زمان و مکان و عرضیات مختلف است، اما در ساحت ملکوت، مقداری از این کثرت کم می­شود. در واقع کثرت محو می­شود و عالمِ محو است و زمان و مکان هم برداشته می­شود. تجلی‌هایی که در عالم کثرت اتفاق افتاده، بزرگ‌ترین نمود و بزرگ‌ترین حضور خداوند در عالم هستند و البته ما در این کثرت متوقف نمی­شویم. در واقع عالَم، آیینه است و تمام مخلوقات، تجلی و ظهور حق تعالی هستند. عالَم مستقلاً چیزی نیست و تنها تجلی و ظهور خداوند است. منظور از تجلی، تجافی نیست؛ یعنی با افتادن تصویر در آیینه، نه چیزی از صاحب تصویر کم می‌شود و نه صفاتش به آیینه داده می­شود. آن‌چه در عالم اتفاق افتاده است، نزول به تجلی در آیینۀ عدم است و در واقع نوعی سیر یا قوس نزولی پیش روی ما قرار گرفته است. در این قوس نزولی، حقایق از مبدأ خود به سمت کثرت و تجلیات و مصادیق آمده‌اند.

سیر انسان در عوالم
اشرف تجلیات خداوند در ساحت ناسوت، انسان است زیرا از وضع صعودی و نزولی آگاه بوده و همچنین این امکان به انسان داده شده است که در عوالم مختلف حرکت کند. آن‌چه باعث جنبش و حرکت انسان می­شود، مقولۀ «اختیار» است. اختیار در واقع اطلاع از امکان حرکت است که این امکان حرکت را می­توان فطرت نامید. به بیان تمثیلی، فطرت به مثابۀ سوخت، و اراده به مثابۀ استارت برای حرکت است. انسان با سیر و حرکت، ممکن است بعضاً افعالی را انجام دهد که بر حسب ظاهر خارج از عادات ناسوت باشند. سؤالی که این‌جا پیش می­آید این است که چگونه امیرالمؤمنین علیه السلام چند هزار رکعت نماز را در یک شب می­خواند؟ منشأ این قِسم سؤال‌ها این است که این افعال با زمان ناسوتی جمع‌شدنی نیست. از این‌رو واقعاً فهم معارف دینی و هستی‌شناسی دینی بدون درک این نگاهِ عوالمی ممکن نیست.

تفاوت عالم‌شناسی اسلامی و هستی‌شناسی سوبجکتیویستی
عالَم یا همان «ما عُلِمَ بِه» یعنی چیزی که از آن یک چیز دیگر شناخته می­شود. در رویکرد اسلامی به این خاطر که خداوند با کل عالَم شناخته می­شود، عالم نام گرفته است. دقیقاً نقطۀ مقابل این نکته، سوبجکتیویسم است. در سوبجکتیویسم، هستی از انسان آغاز می­شود، زیرا عالَم از انسان آفریده شده است، اما در رویکرد اسلامیِ ما، عالَم در واقع صد در صد مظهر و تجلی الهی است. در واقع عالم، به واسطۀ سوبجکتیویسم، موجود قلمداد می­شود، از این جهت که به ذهن انسان می‌آید.

انسان، جامعه و تاریخ در این نگاه
در این نوع هستی‌شناسی که بر مبنای وحدت وجود است، تاریخ، معنای خودش را دارد. در این دیدگاه، تاریخ، حرکت ماده نیست بلکه حرکت اختیار انسان است. در واقع تاریخ، فراز و فرود آدمی در میزان تطبیق اراده­اش با ارادۀ الهی است. از این‌رو یک روز «یوم الطاغوت» است و یک روز هم «یوم الله» است. بر اساس این رویکرد، باطل، کفر، طغیان و عصیان هم زیر مجموعۀ حقیقت عالم و حقیقت توحید است. آیه شانزده سورۀ اعراف نشان می‌دهد که شیطان گمان می‌کرد که مسئله جور دیگری است و گفت: «لأقعُدنَّ لَهُم صِرَاطَکَ المُستَقیمَ» یعنی انسان­ها را از زیر چتر تو بیرون می­آورم. که پاسخش این است که: «إنّ صراتَکَ عَلَی مُستَقِیمٍ» یعنی ای شیطان! تو هم در زمین من داری بازی می­کنی. ما برای کفر و حقیقت یک سرچشمه در نظر می­گیریم و ثنویت‌گرا نیستیم. جریان عصیان هم تجلی حق است، اما تجلی اسماء جبریه، غضبیه و جلالیه است. با این دو نگاه، دو جریان حق و وحدت‌گرا و باطل و کثرت‌گرا در تاریخ وجود دارد و علوم متفاوتی بر مبنای این دو نگاه تولید می‌شوند. بر این اساس، علوم حقی، علوم کثرتی نیستند، زیرا دارای ریشۀ واحد هستند. جریان حق، کثرت‌انگار نیست، زیرا در جریان حق، مغایرت وجود ندارد؛ یعنی این جریان، معدن‌شناسی، طب، طبیعت و محیط زیست را نفی نمی­کند. همۀ این علوم در خدمت یکدیگر هستند. جریان باطل، عالَم را از هم گسسته می­کند، اما جریان حق، عالم را پیوسته می­کند تا زمینۀ فناشدن در واحدِ مطلق پیش بیاید، اما در جریان باطل، همیشه با کثرت سر و کار داریم. در واقع، هستی‌شناسیِ وحدت‌اندیشِ خدامدارِ تجلی‌گرا در مقابل هستی‌شناسیِ سوبجکتیوِ اومانیستی قد علم کرده است که این، تاریخی است و قضیۀ امروز و دیروز نیست. تنها مسئلۀ مهم این است که به واسطۀ تحولات بعد از رنسانس، جریان باطل یک بسط و سیطرۀ خوبی پیدا کرده است که از آن می­شود به حاکمیت جهانی تعبیر کرد. در این فضا و با این توضیحات داده شده می‌توان از فرهنگ به عنوان «اثر اختیار در عالم» یاد کرد. کسی که ذیل فرهنگ اسلامی است، سعی دارد اختیار خود را با ارادۀ خداوند هماهنگ کند و کسی که نگاه اومانیستی دارد، اختیار تام برای خود قائل است و از این‌رو این دو نگاه، دو فرهنگ متفاوت را ایجاد می‌کند.

فرجام تاریخ به دست ولی الله
فرجام عالم در هستی‌شناسی توحیدی- عرفانی که عالَم را مبنای شناخت قرار می‌دهد، نه انسان، نه هستی و طبیعت را، فنای در ذات است. نه این‌که فلسفۀ تاریخ، تکامل ابزارهایی باشد که انسان برای تمتعات به استخدام می­گیرد. لازمۀ این فنای در ذات، این است که مقام عبودیت محقق شود. این عبودیت شامل عبودیت فردی، اجتماعی و تاریخی می­شود که عبودیت تاریخی متعلق به دورۀ معصوم است؛ یعنی ما در جمهوری اسلامی خیلی تلاش کنیم، می­توانیم جامعۀ دینی درست کنیم. برای ایجاد تاریخ دینی باید امام از حجاب بیرون بیاید و حاکم شود. امام، دنبال تاریخ دینی است و می­خواهد هر سه سطح فردی، اجتماعی و تاریخی را ایجاد کند. ما مقهور تاریخ باطل هستیم و تنها ولی الله است که می­تواند تاریخ باطل را عوض کند. بنابراین اهل سنت نمی‌توانند وارد درگیری تاریخی با مدرنیته بشوند، اما شیعه می‌تواند، زیرا شیعه ولی دارد و می­تواند اتصال با اسما و صفات را برقرار کند. مشکل جریان باطل این است که می­تواند ملک بسازد اما ملک بما هو ملک، که اسمش را تمدن گذاشته است.

با الهی‌شدن جامعه و تاریخ، در دوران مهدوی سنت‌ها و قوانین خداوند تغییر می‌کند، مانند دوران حضرت سلیمان که عالم ملک ملکوت و ناسوت به هم نزدیک شدند.

در انسان‌شناسی اومانیستی، مقولۀ اختیار اساساً وجود ندارد، مثل نظام آموزشی موجود که بر اساس همین نگاه به انسان ایجاد شده است، اما در نگاه اسلام، انسانی کامل است که در عین عبودیتش، اختیار خود را به طور کامل دارد و بر اساس اختیار، با فرمان عقل خود به سمت خواهش فطرت خود حرکت می‌کند.

منبع:: مرکز فرهنگی سدید

خرید جزوه

مرتبط ها
نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
زلفی‌گل: شهید رئیسی منافع ملی را بر همه ملاحظات ترجیح می‌داد
به ابهامات خبری و چندصدایی در جامعه پایان دهید / افکار عمومی نباید از رسانه‌های دشمن اخبار مذاکرات را بشنود
دانشگاهیان آزاده جهان مقابل این جنایت‌ها سکوت نخواهند کرد
میدان و دیپلماسی دوشادوش هم آماده برای هر وضعیتی
اطلاعیه فدراسیون فوتبال در مورد لیست ۲۶ نفره تیم ملی برای جام جهانی
نبرد سنگین میان نیروهای مقاومت لبنان و نظامیان صهیونیست
ایران در شاخص مقالات پراستناد جهان به رتبه ۶ رسید
بلوف‌های هالیوودی آمریکا و صهیونیست‌ها در برابر ملت ایران شکست خورد/ در هر توافقی باید تمام خطوط قرمز تعیین شده رعایت شود
کسب موفقیت تازه دانشگاه علوم پزشکی شیراز در نظام رتبه‌بندی جهانی QS در سال ۲۰۲۶
پرسپولیس رسما از آسیا جا ماند
گروسی: با ایران گفت‌وگوی حداقلی داریم/ ان‌پی‌تی در خطر است
مدیریت تنگه هرمز توسط نیروهای مسلح ایران با اقتدار کامل اعمال می‌شود
روزبه چشمی جام جهانی را از دست داد
رشد ۳۵.۵ درصدی تسهیلات بانکی در فروردین ۱۴۰۵
هزار و ۳۶۰ واحد آسیب‌دیده در جنگ نیازمند احداث مجدد هستند
کاظمی: پیشنهادات تاثیر قطعی معدل در کنکور ارائه شد
دستورالعمل اجرایی ثبت‌نام دانش‌آموزان در سال تحصیلی آینده ابلاغ شد
تمرکز شهرداری تهران بر اشتغال‌زایی ۴۰ هزار زن سرپرست خانوار
۵ نکته طلایی که قبل از خرید پشه بند باید بدانید
معرفی کتاب جنبش دانشجویی دهه ۱۹۶۰
از سلامت روان تا رفاه اجتماعی؛ الزامات افزایش تاب‌آوری در جامعه پس از جنگ
نظرسنجی
بنظر شما باتوجه به حوادث اخیر و شکست سنگین از ایران، چقدر احتمال فروپاشی رژیم صهیونیستی وجود دارد؟





مشاهده نتایج
go to top