«امروز همه اهل کوفه در رفاه زندگی می کنند. پایین ترین طبقات مردم نان گندم می خورند، سرپناه دارند و از آب فرات می نوشند.»
اخیراً صفحهای در شبکههای اجتماعی مختلف روی مردم ایران گشوده شده که حیرت بسیاری را برانگیخته است. تصاویری از حال و روز ثروتمندان ایرانی یا همان به قول خودمان «بچه مایه دارها». تصاویری که چند سالی در فضای حقیقی و مجازی پیش چشممان زیاد جولان داده است اما به قول معروف اینها دیر نوبر است. به این کار نداریم که اصطلاح kid اساساً به کودک، خردسال (والبته بزغاله!!) اطلاق میشود و تصاویر منتشره، دختران و پسران بالای 20،30 سال هستند. همچنین نیت سازندگان این صفحه چندان مشخص نیست. آنکه آیا در امتداد همان خط مقابله با نظام است چرا که فوراً مورد استقبال سایت های ضدانقلاب فارسیزبان و... قرار گرفت یا عدهای بچه پولدار از سر خوشی زیاد میخواهند خودی نشان دهند! را هم نمیدانیم اما یک چیز را میدانیم و آن اینکه این سبک زندگی و این شکاف نامتوازن طبقاتی در تهران وجود دارد!
توصیف امیرالمؤمنین علی (ع) از کوفه، پایتخت جهان اسلام در 1400 پیش ما را به این نکته میرساند که آیا تهران که پایتخت ام القرای اسلام در قرن 21 است چه شباهتی به کوفه در قرن اول هجرت دارد. در کوفه آن روزگار همه «ناعم» بودند؛ یعنی از نعمت برخوردار بودند و این نعمتها شامل مسکن و خوراک و.. میشد. تضاد طبقاتی در این جامعه وجود نداشت و مردم شهد شیرین عدل علی(ع) را میچشیدند. اما مهم تر از نان و مسکن و آب آشامیدنی احساس شخصیت در این جامعه است. اینکه اعضای یک جامعه احساس هویت و کرامت انسانی داشته باشند و بدانند حضورشان در جامعه مفید است و میتوانند به عالیترین مراتب صعود کنند. انقلاب پیامبر اکرم(ص) در مکه سرآغاز تحولی در نظام انسانی آن روزگار شد که تا امروز در جوامع اسامی ادامه دارد. روزگاری که متفکران آن سوی عالم در حال تئوریزه کردن بردگی بودند و بردگان را در مرتبهای پایین تر از انسانیت قرار میدادند رسول گرامی اسلام(ص) معیار و اساس برتری را در تقوی عنوان کرد و همان باعث شد تا اطراف وی را طبقات ضعیف جامعه بگیرند و بلال حبشیها در راه آرمان محمد(ص) بالاترین شکنجهها را تحمل کنند و اباذرها و سلمانها و زید ابن حارثه ها در تشکیلات ایشان بالاترین مقامات را داشته باشند. رویهای که در زمان علی علیهالسلام نیز جاری شد و اگر امروز نیز کشورهای اسلامی فریاد بیداری و خیزش سر میدهند ناشی از همین نگاه قرانی به جایگاه انسان است که «و انتم الاعلون ان کنتم مومنین».
از انقلاب پیامبر در مکه وارد انقلاب امام خمینی در ایران میشویم. همه مردم تضاد طبقاتی و تقسیمبندی خود به دستهجات مختلف را لمس میکردند. گروهی اندک منسوبین شاه بودند و وابسته به خاندان سلطنتی میشدند و به همین دلیل خونشان سرخ تر از هرکس دیگر بود. عدهای نیز با تملق و جاننثاری آویزان دربار بودند و از تفالههای رژیم نشخوار میکردند. دستهای نوظهور به نام طبقه متوسط شهری شکل گرفته بود که کارمندان دولت بودند و برغم آنکه وضع اقتصادی سطح عالی نداشتند اما باید هر روز با ظاهری آراسته و اتوکشیده و کراوات کرده به محل کار میرفتند و ادای مرفهین را در می آوردند و این وسط نیز دستهای بودند در قالب فقیر و گودنشین که تنها در سرشماری کشور به حساب میآمدند نه چیز دیگر و از قضا امام (ره) نیز از مبارزات همین دسته و قشر متدین جامعه انقلابش به پیروزی رسید. تاکید همیشه امام به حقوق پابرهنگان ایران پیش از پیروزی باعث شد تا نام دیگر این انقلاب به نام «انقلاب پابرهنگان» معروف شود.
«همین پابرهنهها، ایستادند در مقابل توپ، تانک، ـ نمیدانم ـ مسلسل؛ ایستادند و پیش بردند کارشان را. این ابرقدرتها همه پشتیبان شاه بودند، و این مردم پابرهنه با مشت ایستادند در مقابل تانک، خون دادند و عقب زدند آنها را که دیگر نتوانست این[شاه]بماند خودش اینجا، آنها هم که رفتند. ۱۳۵۷/۱۱/۱۷
شاه ایران این طلای سیاه{نفت} را میفروشد و خزانۀ ایران و ملت را تهی میکند، و درآمد آن را به جای اینکه صرف این ملت پابرهنه و گرسنه نماید، به اربابان استعمارگرش وام میدهد. ۱۳۵۳/۱۲/۲۱
ای «مملکت مترقی»! ای آقایانی که مملکتتان «ترقی» کرده! ما میخواهیم واقعاً مترقی باشد. یک فکری برای این بیچارهها بکنید، هم گرسنگی بخورند هم توسری؟ هم پابرهنه راه بروند و هم شما شلاق تو سرشان بزنید؟ خوب ما میگوییم نکنید اینطور. این ارتجاع است که ما میگوییم که اینقدر فشار به مردم نیاورید؟ اینقدر کتک نزنید؟ اینقدر فحش ندهید؟ اینها ارتجاع است؟ ۱۳۴۳/۰۱/۲۶


اینها تنها گوشهای از اتکای محمدوار امام(ره) به طبقات ضعیف و رنجدیده بود و البته تا آخرین لحظات عمر نیز دین مردم فقیر و پابرهنه را فراموش نکرد. دیدار امام با اهالی جنوب شهر و گودنشینان در تاریخ ۱۳۶۰/۰۱/۱۶ نقطه عطفی در تاریخ انقلاب است. امام در ابتدای این دیدار در بیاناتی عجیب میفرمایند: «من شما طبقۀ گودنشینان را از آن کاخنشینان بالاتر میدانم؛ اگر آنها لایق این باشند که با شما مقایسه بشوند! من وقتی که در انقلاب میدیدم که یک پیرمردی از آن گودنشینها از آن منزل محقر خرابه بیرون میآمد و میگفت که ما با بچههایمان صبح که میشود میرویم برای تظاهرات،[مباهات میکردم]. یک موی شما بر همۀ آن کاخنشینها و آنهایی که در این انقلاب هیچ فعالیتی نداشتند، بلکه کارشکنی هم تا آن اندازه که میتوانستند میکردند و الآن هم هر مقدار که بتوانند میکنند، یک موی شما بر همۀ آنها ترجیح دارد؛ بلکه مقایسۀ یک موی شما با آنها نباید صحیح باشد.» و در ادامه میفرمایند: «شما هستید که کشور را از دست ابرقدرتها نجات دادید و این طبقۀ عزیز محروم که در ازای خدمتش غیر از خدا از کس دیگری چیزی نمیخواهد و ما همه رهین منّت شما هستیم و اگر لایق باشیم، خدمتگزار شما!» این کرامت بخشیدن و شخصیت دادن به محرومان جامعه نقطه عطفی در تاریخ کهن ایران به شمار میآید. انقلاب اسلامی ما مانند انقلابهای کمونیستی همچون انقلاب اکتبر 1917 شوروی نبود که به نام طبقه کارگر و دهقان و برزگر باشد و به کام دولت تمام شود و تنها با استفاده از نام آنان بهرهکشی بیشتری از ایشان کند. در انقلاب اسلامی پابرهنگان وارد حیاتی جدید شدند. ازین زمان به بعد پابرهنه بودن نه تنها بد نیست بلکه یک هویت جدید است. صفتی که در نگاه رهبر جامعه یعنی مسبب پیروزی انقلاب و نجات ایران از دست ابرقدرتها! تشکیل شورای گودنشینان بعد از انقلاب، پیروزی رئیسجمهوری که پیش از انقلاب یک دستفروش بود، راهیابی کارگر کارخانه چیت سازی به مجلس خبرگان قانون اساسی و به قدرت رسیدن کارگر و مغازهدار و معلم و همین پابرهنهها بودند که فرزندانشان را راهی جبههها کردند تا از مرزها و دینشان و انقلاب دفاع کنند تا جایی که امروز نیست کوچهای در جنوب شهر تهران که خانواده یک شهید و بیشتر در آن نباشد!
حالا پس از گذشت سی و اندی سال از آن روزها امروز جنوب شهر نه تنها محل شکلگیری هستههای انقلابی و حراست از مرزها نیست بلکه جولانگاه معتادان و کارتن خوابها شده و بخش اعظمی از ساکنان پایتخت نه تنها «ناعم» نیستند بلکه کافی است سری به محلههای دروازه غار و شوش بزنید تا عمق فاجعه را دریابید. خانوادههایی که برای امرار معاش، فرزندان خردسال خود را میفروشند یا خیل عظیم ارتش کودکان کار که در تمام تهران میتوان مشاهده کرد حاصل نه تنها شکاف عمیق طبقاتی است بلکه نشان از شکاف عمیق در مبانی انقلاب بهمن 57 است. هشدار همه سالهای امام خمینی که میفرمود:«در شکرانۀ این نعمت خدمت به خلق بکنید و خدمت به احکام اسلام بکنید و برای اینهایی که اولیای ما هستند؛ این پایین شهریها و این پابرهنهها به اصطلاح شما، اینها ولی نعمت ماها هستند. اگر اینها نبودند، ما یا در تبعید بودیم یا در حبس بودیم یا در انزوا. ۱۳۶۰/۱۱/۱۹» یا توصیههای مقام معظم رهبری که همواره به اضعف مردم توجه ویژه داشتند و میفرمایند:« هم در تمام مدت پیروزی انقلاب تا امروز و قبل از آن، کسانی که بیش از همه سینه سپر کردند، از نظام دفاع کردند، سختیهای نظام را به جان خریدند و در مقابل دشمنان ایستادند، طبقات محروم و پابرهنه و مستضعفان جامعه بودهاند. اینها باید بیش از دیگران مورد توجه قرار گیرند.» اما فرمان مانور تجمل که در اوایل دهه هفتاد صادر شد و برغم توصیههای رهبر انقلاب به مسئولین آن روز نظام اما ادامه یافت تا جایی که به تهدید نظام و انقلاب کشیده شده و براحتی هویت ما را تحتالشعاع قرار داده است. هرچند جنوب شهریها و پابرهنهها کسانی نیستند که براحتی عزت خویش را زیر پا گذاشته و در برابر رنگ و لعاب دلقک وار طبقه بورژوا دامن از کف دهند اما این میان وظیفه مسئولین بر دوششان سنگینی میکند.
این که چه سیاستهایی باعث شده تا امروز اینها انقدر ثروت جمع کنند و زندگی افسانهای برای خودشان تشکیل دهند در حالیکه جامعه در حال تجربه رکود و بیکاری است و گروهی در پایتخت کشور اسلامی از اندک مواهب زندگی برخوردار نباشند علامت سؤال بزرگی است. این ثروت بلاشک از راههای نامشروع و فعالیتهای غیر مولد و آسیبزای اقتصادی جمعآوری شده و از طرفی فقر فرهنگی و مذهبی که باعث جولان تجمل در نقاط شمال شهرمان شده است. جایگاه نظام مالیاتی کشور کجاست که این خلأ طبقاتی را پرکند و هزاران سؤال دیگر که همت مسئولین را برای رفع محرومیتها نه از روستاها و مناطق محروم که آنها هم دردی مضاعف است بلکه از تهرانی که قرار است پایتخت یک حکومت اسلامی در قرن 21 باشد میطلبد. این مانور تجمل در شبکههای اجتماعی امروز رنگ و بوی فحشا گرفته است و به راحتی تصاویر بیحیایی خویش را منتشر میکنند و بعید نیست فردا از پول و ثروتشان برای افزایش بیحیایی و آسیبهای اجتماعی بهره بجویند.



