تاریخ انتشار: دوشنبه 1393/08/26 - 17:00
کد خبر: 147831

نرگس آبیار:خیابان پاستور را بسیار دوست دارم

خبرنامه دانشجویان ایران:او را به‌عنوان نویسنده آن هم نویسنده داستان‌های دوران جنگ می‌شناختند؛ با این حال نرگس آبیار چند سالی است که وارد حوزه تصویر شده و از ساخت مستند به فیلمسازی روی آورده، چنان که دومین ساخته بلند سینمایی‌اش توانسته در جشنواره فجر سال گذشته به‌عنوان فیلم منتخب مردم شناخته شود؛ فیلمی که آبیار در آن باز هم به قصه‌های دوران جنگ تحمیلی اشاره داشته است.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ «شیار 143» فیلمی است که نامش را بر سر زبان‌ها انداخت. گفت‌وگوی ما با او کمی متفاوت‌تر از دیگر گفت‌وگوهاست. ‌با فیلمش کاری نداشتیم و سعی کردیم سبک زندگی و نگاهش به زندگی روزمره را جویا شویم. راحت‌تر از آنچه فکر می‌کردم به سؤالات پاسخ می‌داد؛ پاسخ‌هایی که شاید برای هر شهروند ایرانی جالب و قابل تامل باشد.
 
شما 3 فضای نویسندگی، ساخت مستند و ساخت فیلم سینمایی را تجربه کردید، چه شد که به سراغ مستندسازی رفتید؟ نیازی احساس کردید که از نویسندگی وارد عرصه تصویر شدید؟
همیشه احساس می‌کردم که تصویر زبانش جهانی‌تر از رمان و داستان است. البته وارد شدنم به عرصه مستندسازی کاملا تصادفی بود و از ابتدا هم نمی‌خواستم به‌صورت دائمی مستند کار کنم. یادم هست زمانی که به یزد می‌رفتم، مراسم‌ تاسوعا و عاشورای یزد را که می‌دیدم، دوست داشتم آنها را به تصویر بکشم. همیشه برایم تخت‌روان‌هایی که مردم روی آن مراسم عاشورا را برگزار می‌کردند، جذاب و جالب بود. تعزیه‌هایی را که روی تخت‌روان‌ها اجرا می‌شد هیچ‌گاه از یاد نمی‌برم. آن زمان این سوژه‌ها برایم بکر بود و تصمیم داشتم زمانی درباره این آداب و رسوم زیبا مستند بسازم و در روند همین کارها با موضوعات دیگر آشنا شدم. بعد از ساخت چند فیلم کوتاه داستانی و مستند، تصمیم گرفتم فیلم سینمایی «اشیا از آنچه در آیینه می‌بینید به شما نزدیک‌ترند» را بسازم. فیلمنامه را براساس تجربه‌ای که برای یکی از افراد نزدیک اتفاق افتاده بود، نوشتم و کار را جلو بردم.
 
 قبل از فیلمسازی، نویسنده بودید؛ علاقه به خواندن را از چه زمان داشتید؟
از کودکی خیلی کتاب می‌خواندم. یادم می‌آید کلاس اول که بودم هنوز حروف الفبا را تمام نکرده بودم رمان خواندم. آن موقع رمان‌های انقلابی زیاد بود. یادم می‌آید رمان «خون‌فروش» را ‌‌خواندم. هر جا که حروفی را بلد نبودم، کلنجار می‌رفتم تا یاد بگیرم. مادرم یزدی بود و به همین دلیل برای رفتن به شهرش سفر زیاد می‌رفت. یک‌بار وقتی که از سفر برگشت پدرم به او گفت نگذار نرگس زیاد کتاب بخواند آخرسر دیوانه می‌شود(می‌خندد). می‌گفت یک هفته سینی ظرف را جلوی آشپزخانه گذاشتم تا ببینم حواسش به ظرف‌ها هست یا نه ؟ اما نرگس در این مدت هیچ توجهی نداشت و حواسش تنها به کتابش بود. اول تا سوم دبستان کتابخوانی من آنقدر زیاد بود که خانواده از خواندن کتاب من را منع کردند و در اصل نگرانم شده بودند.
 
‌ همین کتاب خواندن‌ها باعث شد که از نوشتن شروع کنید؛ نخستین کتاب را چه زمانی نوشتید؟
15ساله بودم که با مجلات «اطلاعات هفتگی» و «جوانان» مکاتباتی داشتم و شعرها و داستان‌هایم در این مجله‌ها چاپ می‌شد. قبل از سال 1377 داستان‌هایم به‌صورت پراکنده در مجلات مختلف به چاپ می‌رسید مثلا در ماهنامه دنیای سخن و ادبیات داستانی اما نخستین کتابم را به‌صورت رسمی در سال 78 به چاپ رساندم.
 
 علاقه به نوشتن به‌طور حتم مشوقی نیز داشته؟
پدرم مرا با داستان و قصه آشنا کرد. پدرم راننده ماشین سنگین بود با اینکه همیشه در سفر بود اما همیشه برای بچه‌هایش قصه‌های خوبی تعریف می‌کرد. او تخیلی قوی داشت. یادم می‌آید در کودکی قصه‌های «هزار و یک شب» را در ورژن‌های مختلف برایمان تعریف می‌کرد. یکی از قصه‌هایی که خیلی دوست داشتم، قصه «حسن کچل» بود. همیشه شخصیت‌های داستان‌های پدرم برایم جذاب بودند.
 
‌ به‌نظر می‌رسد پدرتان در نویسنده شدن شما نقش زیادی داشته‌اند؟
خاطرات خوبی از پدرم دارم. پدرم عاشق سینما بود. قبل از انقلاب بیشتر فیلم‌های خارجی را نگاه می‌کرد. سینمای قبل از انقلاب ایران را دوست نداشت. اهل داستان بود و ما در این فضا بزرگ شدیم. پدرم ناگهانی فوت کرد. دوست داشتم می‌بود، دوست داشتم قصه‌هایی که تعریف می‌کرد می‌نوشتم، قصه‌پردازی قوی‌ای داشت. خیلی از قصه‌هایم ساخته و پرداخته ذهن او بود.
 
‌ به واسطه کار پدرتان سفر زیاد می‌رفتید؟
بله، به‌دلیل کاری که داشت خیلی از شهرها را با هم می‌گشتیم و من اکثر شهرها را به همراه پدرم در کودکی رفته‌ام. (می‌خندد) سوار‌شدن بر ماشین‌های سنگین و سفر با آنها در شهرهای مختلف برایم جذاب بود. از بالا احاطه خوبی به جاده داشتم و همه‌‌چیز را می‌دیدم و برایم دنیای متفاوتی بود و تخیلم به شکل عجیبی به‌کار می‌افتاد.
 
‌ در حال حاضر شما با ساخت دومین فیلمتان (شیار143) و موفقیت این فیلم به شهرتی دست یافتید. در حال حاضر برایتان مهم است که مردم درباره شما چه فکر می‌کنند؟ به هر حال وقتی کسی به واسطه برگزیده شدن یا حضورش در جایی مشهور هم می‌شود بیشتر به نظر دیگران توجه می‌کند.
وقتی فرد معمولی هستی، به‌کار خودت می‌رسی و برنامه‌های خودت را داری اما وقتی مردم، آدم را می‌شناسند نوع رفتار و حتی پوشش نیز مهم می‌شود. برای فرد نیز مهم می‌شود که مردم چگونه درباره او فکر می‌کنند. در این میان برخی افراد هستند که از آن فرد، تاسی می‌گیرند و همین الگو گرفتن کار را دشوار می‌کند و به تبع آن مسئولیت نیز بیشتر می‌شود.
 
‌ به شانس اعتقادی دارید؟
اینکه می‌گویند من خوش‌شانسم یا بد شانس، اصلا قبول ندارم. به‌نظرم هر چیزی که به انسان می‌رسد براساس لطف و رحمت خداوند است.
 
‌ شما نویسنده و فیلمسازی هستید که بیشتر تمرکزتان روی جنگ و افراد درگیر در جنگ است. حال اگر از شما بخواهند، در زندگی شهری داستانی بنویسید یا فیلمی بسازید، به چه نکته و سوژه‌ای توجه می‌کنید؟
بیشتر به لحظات بکر که در اجتماع رخ می‌دهد، فکر می‌کنم. شاید موضوعات تکراری باشد اما در ساخت فیلم به همان لحظات بکر که در سوژه تکراری وجود دارد، می‌پردازم. همین «شیار 143» را مثال می‌زنم؛ موضوع درباره مفقودالاثرهاست؛ یک موضوع تکراری اما سعی کردم در همین سوژه تکراری نکات بکر و تازه‌ای را قرار بدهم که مخاطب با تماشایش به نگاه من نزدیک شود. در اجتماع نیز همیشه روابط انسانی مدنظرم است. همیشه گفت‌وگوهای افراد برایم جذاب بوده و به آنها اهمیت می‌دهم و سعی می‌کنم در نوشته‌هایم از آنها استفاده کنم. می‌خواهم مثالی برای شما بزنم. یک‌بار در بازار بزرگ تهران بودم، در کنار خیابان 2 تسبیح فروش با هم درباره تسبیح‌ها صحبت می‌کردند. شاید این صحبت‌ها برای کسی جذاب نباشد و یک گفت‌وگوی عادی تلقی شود اما برای من از آن دیالوگ‌ها، لحظه خوبی اتفاق افتاد. آن 2 مرد تسبیح فروش آنچنان با عشق از تسبیح‌ها صحبت می‌کردند و نکات ریزی از تسبیح و اصطلاحات به‌خصوص خود می‌گفتند که نظرم جلب شد تا آنجا که آنها را یادداشت کردم و می‌دانم روزی به کارم می‌آید.
 
‌ متولد اوایل دهه 50 هستید. دهه خودتان را به لحاظ نوع زندگی و روابط اجتماعی و فردی چطور می‌بینید؟ نسل امروز را چطور می‌بینید؟
فکر می‌کنم در آن زمان روابط ساده‌تر بود اما عمق داشت. امروزه روابط گسترده‌تر و پیچیده‌تر شده است اما دیگر عمقی ندارد.
 
‌ آدم‌هایی که مشهور می‌شوند مدل زندگیشان فرق می‌کند. شما برایتان مهم است ماشین و وسایل خانه و اینکه خانه‌تان در کجای شهر باشد؟
(می‌خندد) البته اول این موضوع را بگویم من باید ماشینم را عوض کنم. در حال حاضر یک پراید دارم که خیلی قدیمی و خراب شده و بهتر است عوضش کنم و یک پراید نو بخرم. راستش وقت نمی‌شود به این چیزها فکر کنم. مدل ماشین برای من مهم نیست اگر ماشینی داشته باشم که همه‌اش حواسم به آن باشد و حتی وسایل خانه که همیشه جلوی دست و پایم را بگیرد اعصابم خرد می‌شود. ترجیح می‌دهم ماشین و وسایل ساده‌تری داشته باشم در حد اینکه اموراتم را بگذرانم. اهل تغییر دکوراسیون نیستم و اینکه مدام مبلمان خانه و پرده را عوض کنم. از هر چیزی تا آنجا که برایم کار می‌کند استفاده می‌کنم. اولویت‌های من چیز دیگری است.
 
‌ اولویت‌تان چیست؟
شاید برای بقیه جذاب نباشد اما اگر وقتی باشد دوست دارم کتابی بخوانم و فیلم خوب تماشا کنم. داستان بنویسم و کار خلاقانه‌ای انجام دهم.
 
‌ شما در فیلم «شیار 143» درباره یک شهید فیلم ساختید. آیا باز هم دوست دارید در این‌باره فیلم بسازید؟ شما خودتان جنگ را تجربه کرده‌اید؟
بله بعید نیست. در شیار 143 روابطی که در میان روستاییان بود همسایه‌ها جمع می‌شدند، آزاده‌ای می‌آمد و... از تجربیاتی بود که خودم داشتم و از این تجربیات در ساخت فیلم استفاده کردم. مهم این است که تجربیات چطور بیان شود تا برای نسل امروز قابل‌پذیرش باشد. در زمان اکران جشنواره‌ای فیلم، فردی بود که در آمریکا زندگی می‌کرد اما فیلم را 3 بار دیده بود و به‌طور حتم فیلم برایش جذابیت‌هایی داشته و به نوعی برایش ملموس بوده.
 
‌ به‌نظر می‌رسد با صحبت‌هایی که کردید، فردی هستید که سرتان خیلی شلوغ است. با این همه مشغله آیا همچنان با خانواده‌تان در ارتباط و رفت‌وآمد هستید؟یا آنقدر سرتان شلوغ است که سال به سال همدیگر را می‌بینید؟
نه همیشه سعی می‌کنم با خانواده ارتباط مستمر داشته باشم. در کل معتقدم که نویسنده یا فیلمساز نباید از جامعه جدا شود و اگر روزگاری خود را جدا از خانواده و جامعه بداند، ‌تمام می‌شود. همیشه سعی می‌کنم بیشتر مسیرهایم را با اتوبوس و وسایل عمومی بروم تا در میان مردم باشم. با مردم و جمع بودن به یک نویسنده و فیلمساز کمک فراوانی می‌کند.
 
‌ برای «تفریح» و «اوقات فراغت» چه تعریفی دارید؟
راستش امروز یک آگهی در یکی از روزنامه‌ها دیدم درباره رفتن به «پارک آبی». برایم جالب بود و با خودم فکر کردم من تا به حال برای تفریح صرف جایی نرفته‌ام(می‌خندد). همیشه هر جایی که می‌روم اول فکر می‌کنم که آیا رفتنم بازدهی دارد یا خیر؟ منظورم فقط بازدهی مادی نیست. اینکه می‌توانم کتاب بخوانم. فیلمی ببینم یا با آدم جالبی آشنا شوم. تفریح ندارم، ‌اوقات فراغتم در کار تعریف می‌شود. البته این را بگویم در شمال جایی دارم و شاید بتوانم بگویم اوقات فراغت و تفریحم همان رفتن به خانه‌ام در شمال و آرامش و سکوت است.
 
‌ این روزها زندگی آپارتمانی همه را از هم دور کرده و به قول معروف همسایه از همسایه خبر ندارد. شما در جایی که زندگی می‌کنید با همسایه‌ها در ارتباط هستید؟
من یک خانه در مرزداران دارم اما همیشه دوست داشتم در خانه فعلی‌ام باشم (پاستور). خیلی وقت است که در این آپارتمان زندگی می‌کنم و تقریبا همسایه‌ها را می‌شناسم. یک خاطره یادم آمد. زمانی که در جشنواره فیلم فجر«شیار 143» توانست برگزیده تماشاگران شود، یک روز که به خانه آمدم دیدم همسایه‌ها پارچه‌ای که روی آن تبریک نوشته شده است را در راهروی ساختمان نصب کرده‌اند. خیلی خوشحال شدم. فکر نمی‌کردم همسایه‌ها بدانند من فیلمساز هستم. برایم به‌یادماندنی شد. خیابان پاستور را بسیار دوست دارم. فضای فرهنگی خوبی دارد و به بیشتر مراکز فرهنگی نزدیک است. وقتی می‌خواهم تئاتر تماشا کنم به راحتی به تئاترشهر می‌روم. برای رفتن به سینما نیز راحت‌ هستم و اگر بخواهم کتابی بخرم به راحتی به خیابان انقلاب رفته و کارم راه می‌افتد.
 
‌ در سال چقدر به تماشای تئاتر و سینما می‌روید؟
تئاتر خیلی کم می‌روم اما به واسطه دوقلوهای برادرم به تئاتر کودک زیاد می‌روم. به سینما خیلی می‌روم و سعی می‌کنم همه فیلم‌های خوب روی پرده را ببینم.
 
‌ به مرگ فکر می‌کنید؟ برای خودم مرگ خیلی سخت است، می‌خواهم نظر شما را بدانم؟
یک زمان با مرگ راحت بودم. غسالخانه می‌رفتم و مرگ را از نزدیک می‌دیدم. معتقدم مرگ نگاه‌ها به زندگی را عمیق می‌کند. دقت کرده‌ای وقتی عزیزت می‌رود نگاهت به زندگی عوض می‌شود.
 
‌ اما بعد از مدتی مرگ را فراموش می‌کنیم. مگر آنکه اتفاقی دیگر در پیرامون ما بیفتد؟
ببینید فراموشی جزء لاینفک زندگی است. به‌نظرم اگر مرگ نزدیک‌ترین کسانت را فراموش نکنی، دق می‌کنی اما در زمان جنگ، مرگ مفهوم دیگری داشت؛ به‌نظرم آدم‌های دوره جنگ عمیق بودند؛ آنها لحظه به لحظه مرگ را لمس می‌کردند. فردی را می‌شناسم که در زمان جنگ با دوستانش در کردستان اسیر گروه دمکرات بود، هر روز یکی از همرزمانش را مقابل چشمش تیرباران می‌کردند و او در صف مرگ بود و منتظر، اما تیرباران نشد و زنده ماند. او هر روز تجربه مرگ را احساس می‌کرد.
 
‌ درباره پدرتان خیلی گفتید اما درباره مادرتان کمتر صحبت کردید؟
مادر من شخصیت ویژه‌ای دارد، خیلی زحمتکش است و البته به‌معنای واقعی مدیر. برای ما از دوران کودکی تا به امروز بسیار تلاش کرد و باید بگویم رفتار و روحیات خاصی دارد. کمی تند اما بسیار دلسوز است. هیچ‌چیز را بروز نمی‌دهد اما به‌شدت فداکار است. در این سال‌ها دعای مادرم اثر وضعی داشته. همیشه در شرایط سخت زنگ می‌زنم تا مرا دعا کند. در مسیر زندگی‌ام دعاهای ایشان نقش اساسی دارد.
منبع: همشهری دو
مرتبط ها
نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
نشست وزیر امورخارجه با سفرا و روسای نمایندگی‌های خارجی و بین‌المللی
نقش کودکان شهید میناب با لباس تیم ملی بر دیوارنگاره میدان راه‌آهن
وزیر نیرو: تأمین برق صنایع در اولویت است
وصیت حاج‌قاسم روی دیوارنگاره انقلاب نقش بست
برافراشته شدن پرچم عزا در حرم علوی +عکس
بازیکنان تیم ملی دیگر حق اشتباه ندارند
فراخوان دانشگاه صنعتی امیرکبیر برای ارزیابی اختراعات
آیا مهدی طارمی هم به سرنوشت مهدی ترابی گرفتار شده است؟
مراسم نخستین سالگرد شهید فریدون عباسی برگزار شد
دانشگاه شهید بهشتی ترم تابستان ۱۴۰۵ را برگزار نمی‌کند
ونس: رویکردمان را در قبال ایران تغییر خواهیم داد
ترامپ: متن توافق با ایران در یک جلسه رسمی منتشر می‌شود
کامالا هریس: جنگ ترامپ علیه ایران یک جنگ انتخابی بود
دانشمندان هسته‌ای با وجود محدودیت و ترور به بالاترین سطوح علمی رسیدند
وزیر اقتصاد: رقم کالابرگ دهک‌های پایین افزایش می‌یابد
اطلاعیه شماره ۴ ستاد تشییع امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای
دوران پساجنگ نیازمند حکمرانی جدی‌تر در حوزه زنان و خانواده است
گفتگوی تلفنی وزرای امور خارجه ایران و عمان
 «باید برخاست»، شعار محوری و «مشت گره‌کرده»، نشان رسمی مراسم «بدرقه آقای شهید ایران»
خودروی سردار آزمون در کرمان توقیف شد
استقبال پاپ از تفاهم میان ایران و آمریکا برای پایان‌دادن به جنگ
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top