در عصر یخبندانی که کیایی ترسیم میکند مردان اغلب هیز و هوسباز هستند و زنان فاحشه و بدکاره. فیلم داستان مردی هوسباز به نام فرید (بهرام رادان) است که در کار تولید و توزیع مواد مخدر شیشه است.
خبرنامه دانشجویان ایران: نفیسه ترابنده// «عصر یخبندان» به نویسندگی و کارگردانی "مصطفی کیایی"و تهیهکنندگی "منصور لشکریقوچانی" از فیلمهای حاضر در بخش سودای سیمرغ سیوسومین جشنواره فیلم فجر است.
عصر یخبندان همانند فیلم"خط ویژه" شخصیتهای بسیاری دارد که با جلورفتن داستان فیلم، رابطه آنها با یکدیگر مشخص میشود.
در عصر یخبندانی که کیایی ترسیم میکند مردان اغلب هیز و هوسباز هستند و زنان فاحشه و بدکاره. فیلم داستان مردی هوسباز به نام فرید (بهرام رادان) است که در کار تولید و توزیع مواد مخدر شیشه است. در پارتی شبانه فرید، یکی از همکارانش به نام امیرحسین اوردوز کرده و فرید همراه با عسل جنازه او را به خانهاش میبرند.
مرکز ثقل داستان، فرید است که یکییکی زنان پیرامون خود را اغفال کرده و پس از معتادنمودن آنها و سوءاستفادههای جنسی مکرر، آنها را رها میکند؛ زنانی که همگی در یک آرایشگاه با هم همکار هستند.

اولین قربانی فرید "عسل" است. عسل (سحر دولتشاهی) دختری فراری است که از شهرستان به تهران آمده و یک سال با فرید همخانه بوده است. دختری که مشخص نمیشود چرا از خانه فرار کرده است، اما سرنوشتی شبیه تمام دختران فراری پیدا میکند و تا آخرین حد در منجلاب فساد غرق میشود. دختری که همواره برای اثبات درستی حرفش ارواح خاک مادرش را قسم میخورد. فرید بعد از لورفتن کشتهشدن امیرحسین و تهدیدهای بابک مبنی بر لودادن آنها، عسل را از خانه بیرون میکند و در مقابل وساطتهای لیدا میگوید: «نکنه میخوای بگیرمش این دختره عملی رو؟!» و در پایان داستان نیز فرید برای خلاصشدن از شر عسل، با ماشین او را زیر میگیرد.
دومین قربانی فرید، لیدا یا منیر (مهتاب کرامتی) است. فرید مدام به لیدا وعده میدهد که عسل را از خانه بیرون میاندازد و با او ازدواج میکند، اما شرایط لیدا با سایر زنان داستان متفاوت است. او شوهر و یک دختر کوچک دارد و علاوه بر فحشا، خیانت نیز بر گناهان او افزوده میشود.
مخاطب به دنبال علت خیانت لیدا در فیلم است، اما به جوابی دست نمییابد. ظاهراً همهچیز زندگی لیدا سرجایش است؛ خانه شیک، ماشین مدل بالا و مهمتر از همه شوهری که ما در فیلم جز توجه و ابراز علاقه چیزی از او نمیبینیم و دختری به نام باران که همچون فرشتهای در خانه او حضور دارد، اما لیدا به دلایلی نامشخص و احتمالاً تنها به دلیل هوا و هوس از همهچیز ناراضی است.
وقتی بابک (فرهاد اصلانی) ماشین لیدا را از تعمیرگاه میآرود تا به او تحویل دهد، لیدا با پرخاش به او میگوید: «یه بار شد برای من وقت بذاری و کاری که من میگم انجام بدی؟!» یا زمانی که بابک با ملایمترین لحن به لیدا تذکر میدهد که سیگارکشیدن ضرر دارد، لیدا جواب میدهد: «از دست تو سیگار که سهله چیزای دیگه باید بکشم تا آرومم کنه.» یا در سکانسی لیدا وقتی بابک با شور و شوق برایش تدارک جشن تولد را میبیند، به بهانه اینکه عروس دارد، شب دیروقت به خانه آمده و با بیمحلی به بابک میگوید: «زحمت کشیدی، ولی یهکم دیر کشیدی.»

این جمله ممکن است به این معنا باشد که شاید بابک درگذشته کمی نسبت به لیدا بیتوجه بوده و حالا که احساس کرده زندگی و مهمتر از همه عشقش را دارد از دست میدهد، درصدد جبران برآمده است؛ حتی اگر اینگونه نیز باشد این امر مجوزی برای خیانت لیدا نیست.
بابک که به لیدا شک کرده است، در جاسوییچی که برای ماشین لیدا بهعنوان آویز آیینه میخرد، میکروفنی را پنهان میکند. جاسوییچی همان اسکرات - سنجاب بلوط به دست کارتون عصر یخبندان- است. بابک از همین راه در شب پارتی فرید، لیدا را تعقیب کرده و شاهد قتل امیرحسین و بردن جنازه او توسط فرید و عسل است. شاید بابک با آن شخصیت ملایم و اندکی ترسو باید زور و استبداد مردان سنتی را میداشت تا لیدا اجازه خیانت به خود ندهد. بابک در پایان فیلم نیز پس از تصادف و بیرونآمدن از کما، گویی در فراموشی خودخواسته به لیدا فرصت میدهد تا به زندگی زناشویی خود برگردد.
سومین زن قربانی فرید "پریچهر" است که نقش کوتاهی دارد. او نیز در آرایشگاه کار میکند. شبی که لیدا سراسیمه به دنبال مواد به خانه پریچهر میآید و او با بیان اینکه مهمان دارد لیدا را به خانه راه نمیدهد، لیدا با دیدن ماشین فرید جلوی در منزل پریچهر گویی تازه از خواب غفلت بیدار میشود و درمییابد عروسکی بیش در دست فرید نبوده است و برای هیچ، زندگی مشترکش را نابود کرده است.
در میان زنان فیلم "مهتاب" (آنا نعمتی) - نامزد امیرحسین- نیز گرچه قربانی هوسبازی مردان نیست، اما او هم بهنوعی قربانی استبداد پدرش شده است. پدر مهتاب که وضع مالی خوبی دارد، با ازدواج او با امیرحسین مخالفت میکند و امیرحسین برای جورکردن شرایط مالی پدر مهتاب، به قاچاق مواد مخدر کشیده میشود و در همین مسیر جان خود را از دست میدهد.
مهتاب که به گفته خودش تمام عشق، زندگی و آبرویاش را بهپای امیرحسین ریخته است، عزمش را جزم میکند تا بفهمد غیر از او دختری در زندگی امیرحسین بوده است یا خیر. مهتاب با کمک سعید بالاخره به حقیقت پی میبرد. شخصیت سعید نیز جالب است. او استدلالهای خودش را برای نقض قوانین جامعه دارد و دیالوگهای او بیشتر برای خلق لبخند بر لبان تماشاگر این فیلم، پر از سیاهی و تلخی است. سعید برادرانه به مهتاب کمک میکند، اما او نیز معتقد است که بیشتر مردان جامعه هیز و هوسباز هستند. یادمان بیاید زمانی که سعید برای کمک به رضا شبانه دیش ماهوارههای خانههای محل را جمع میکند تا مردم برای نصب دوباره ماهواره به رضا زنگ بزنند و به قول سعید ناخواسته در کار خیر که همانا جورکردن پول عمل دختر رضاست، شریک شوند، میگوید:« یه شب چشای هیز مردای محل به خرم سلطان روشن نشه و یه نگاه تو صورت زنشون بندازن.» یا برای تبریهکردن دوستش- امیرحسین- از اتهام خیانت، به مهتاب میگوید: «هفتاد درصد مردا هیز و هوسبازن، اما امیر جزو سی درصد باقیموندس.»
در میان این همه زنان بدکاره داستان، "ستاره" - همسر فرهاد و دخترخاله بابک- زنی سالم و در ظاهر بدون عیب است، اما او نیز قربانی است؛ قربانی هوسبازیهای شوهر خود فرهاد. فرهاد که ما او را در چند سکانس کوتاه میبینیم، مردی هوسباز معرفی میشود که یا در محل کارش با دخترهای مختلف در حال چتکردن است یا به بهانه جلسه، شبها وقت خود را با این دخترها میگذراند. فرهاد در مقابل مواخذههای مکرر بابک مبنی بر سربهراه شدن میگوید: «زن آدم مثل کارت بنزینه که هر ماه تو جیبمونه، بعضی وقتا آدم سوخت اضافه میخواد. الآنهمه دو تا زندگی دارن.» ستاره هم در پایان فیلم به مناسبت تولد فرهاد برای او جاسوییچی اسکرات سنجاب را میخرد. در کارتون عصر یخبندان اسکرات و بلوطش صرفاً برای خلق لحظات کمیک است و در این فیلم وسیلهای برای پی بردن به خیانت همسر.

فیلم پایان قابلتاملی دارد. قربانیان فرید یعنی لیدا، مهتاب و سعید با کمک ستاره دورهم جمع شده و خودشان فرید را در مقابل منزل پریچهر زمانی که میخواستند از کشور خارج شوند، میکشند. شخصیتهای این فیلم کیایی نیز همچون فیلم خط ویژه گویی از اجرای عدالت توسط مسئولان دولتی ناامید شده و در پی نظریه اجرای عدالت فردی، خودشان مجرم را قصاص میکنند.
در پایان باید گفت نتیجه اخلاقی این فیلم پس از نمایش این حجم از فساد، فحشا و استعمال مواد مخدر آن هم توسط زنان، در دیالوگ لیدا ظهور مییابد. زمانیکه لیدا در پایان فیلم به فرید میگوید: «میدونی تو عصر یخبندان کیا زنده موندن؟ فقط خارپشتا. اونا دو راه داشتن؛ یا دورهم جمع شن و از همدیگه گرما بگیرن، یا از هم دور شوند تا خارشون تو بدن هم نره. اونا راه اول رو انتخاب کردن، اونوقت من....» درواقع لیدا بیان میکند که در این عصر یخبندان که سردی و تیرگی فساد و فحشا، جامعه را پرکرده است، تنها راه نجات آدمها جمعشدن در کانون خانواده است. ممکن است زن و شوهر با هم اختلافاتی نیز داشته باشند، اما اگر خارها و کاستیهای همدیگر را تحمل کنند، بهتر است، تا از هم دور شده، یخ بزنند و نابود شوند.