تاریخ انتشار: یکشنبه 1394/10/27 - 10:02
کد خبر: 190484

از باشو غریبه کوچک به رئیس جمهور

باشو زنگ زد گفت این نامه را به رییس جمهور برسانم.آدم گاهی رویش نمی شود بگوید پدر آمرزیده!من از گرفتن یک بربری تازه هم خیلی وقت ها عاجزم. گفتم متن نامه‌اش را بگذارم اینستا.این صفحه نیم وجبی من مشتری های خاصی دارد که دیده ام گره از کار خلق می گشایند.

خبرنامه دانشجویان ایران: کامران نجف‌زاده، نامه‌ای از عدنان عفراویان بازیگر نقش "باشو" در فیلم "باشو غریبه کوچک"، را در اینستاگرامش منتشر کرد و نوشت:

باشو زنگ زد گفت این نامه را به رییس جمهور برسانم.آدم گاهی رویش نمی شود بگوید پدر آمرزیده!من از گرفتن یک بربری تازه هم خیلی وقت ها عاجزم. گفتم متن نامه‌اش را بگذارم اینستا.این صفحه نیم وجبی من مشتری های خاصی دارد که دیده ام گره از کار خلق می گشایند.

رفاقت من با باشو سالها پیش شروع شد.وقتی برای ساختن مستندی به خانه اش رفتم.باشو داشت سی دی‌های باشو را یکی هزار تومان می‌فروخت. برای رسیدن به باشو از "لشگرآباد" اهواز گذشتیم تا به عدنان رسیدیم.

عدنان شاکی بود.

می‌گفت کارگردان‌ها به فکر خودشان هستند. خبرنگارها به فکر خودشان هستند. عکاس‌ها به فکر خودشان هستند. فلافل فروش‌ها به فکر خودشان هستند. به فکر اینکه ادویه‌شان را مشتری بپسندد و بخرد و پولش را بدهد و برود.

می‌گفت کسی به فکر باشو نیست و "فکر"باشو کجا بود؟...باشو عاشق شده بود و پول نداشت.

هی می گفت چرا پدر شهیدش او را همان سال‌های دور نفروخت که حالا عدنان به خیال خودش یک پای ثابت تئاتر سوئد باشد.

باشو با باورهایش زندگی می‌کرد. رک و راست گفت مصاحبه نمی‌کنم و ما که این همه راه کوبیده بودیم... تمام تاکتیک‌ها و تکنیک‌های نوشته و نانوشته‌مان را بکار انداختیم. پنج دقیقه حرف زد. با ساعت موبایلش وقت گرفت. گفت بیشتر نمی‌توانم. قاطی می‌کنم. قاطی کرد. یک جایی گفت: "شماها همه‌تان پدرسوخته‌اید".

ساده بود. صادق بود. خالص بود... روزی دو بار کلافه می‌شد. کوفته می‌شد. ول ‌می کرد این دکه سیگار لعنتی را که سد معبر بود و تا حالا n بار پله‌های اجرائیات را برای آزاد کردنش بالا پایین رفته بود. می‌آمد ولو می‌شد در اتاق سه در چهار اجاره‌ای که یک گوشه‌اش کولرگازی بود. یک گوشه‌اش سیگارهای خارجی، یک گوشه‌اش هم دو تا بالش.

باشو "تنها" بود. هنوز نایی را دوست داشت. لم می‌داد به بالش و cd باشو را برای بار n+1 ام می‌دید و هی چای می‌ریخت و هی چشم‌هایش را نگاه کردم... دیدم همان باشوی کوچک بود.

عدنان بزرگ شده بود و زن گرفته بود و نامه به رییس جمهور می نوشت اما چشم هایش تقریبا همان جوری، همان شکلی مانده بود...، چشم هایش

نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
منطقه آزاد مازندران؛ از محدوده جغرافیایی تا شرایط خرید خودرو
چگونه از پیشینه بانکی طرف معامله خود مطلع شویم؟
رادیولوژی در منزل و سونوگرافی در منزل
چرا اخبار فرهنگی و هنری و انتقال تجربه برای جامعه اهمیت دارند؟
پیشگیری از خرابی یخچال؛ ۱۳ راهکار کاربردی برای افزایش طول عمر دستگاه
جعبه‌ابزار دانشجوی حقوق در ۱۴۰۵؛ ۱۰ منبع و ابزار رایگان برای درس، کارآموزی و آزمون وکالت
میز مطالعه مناسب دانشجو؛ ابعاد استاندارد، ارگونومی و راهنمای خرید میز تحریر با بودجه دانشجویی + جدول
لباسشویی ال جی بهتر است یا سامسونگ؟
باید توان بازدارندگی امت اسلامی تقویت شود/بازنگری در رویکرد هسته‌ای ایران یک ضرورت است
باید توان بازدارندگی امت اسلامی تقویت شود/بازنگری در رویکرد هسته‌ای ایران یک ضرورت است
باید توان بازدارندگی امت اسلامی تقویت شود/بازنگری در رویکرد هسته‌ای ایران یک ضرورت است
حضور تاج و مومنی در جلسه AFC به میزبانی ژاپن
دیدار سفیر جدید ایران در اوگاندا با عراقچی
دیدار رئیس مجلس شورای اسلامی با رهبر انقلاب
خانواده «رضا امیرخانی» در انتظار هوشیاری او هستند
احتمال بارش باران و برف در ارتفاعات تهران از پنجشنبه تا دوشنبه
۷۰ هزار زن داوطلب آموزش‌دیده در تهران آماده کمک به مدیریت بحران هستند
خیز آمریکا برای خروج کارکنانش از کشورهای حاشیه خلیج فارس
دیدار معاون وزیر امور خارجه لهستان با عراقچی
تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران
فرانسه پیش از نصیحت دیگران، مشکلات داخلی خود را حل کند
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top